⛔️پیرمرد و بیوه ی جوانپیرمردی تعریف میکرد نزدیک شب بود که شرکت رو تعطیل کردم و میخواستم برم سمت خون…
انتشار: 2026/07/14 22:56 UTC
⛔️پیرمرد و بیوه ی جوانپیرمردی تعریف میکرد نزدیک شب بود که شرکت رو تعطیل کردم و میخواستم برم سمت خونه ،تو مسیر خونه دیدم زن جوانی لب جاده ایستاده ،تمرز کردم و سوارش کردم ولی انگار نمیخواست جایی بره شروع کردم به نصیحت که تو که جوونی چرا اخه؟گفت شوهرم تازه مرده و من درآمدی ندارم و دوتا بچه کوچک دارم که باید خرج اونا رو بدم این اولین شبی هست که من از خونه زدم بیرون اما باورم نشد و اصرار کردم که خونه شو بهم نشون بده بالخره راضی شد آدرس بده ببرمش خونه ش درو که باز کرد .....ادامه ی داستان


