محاصره ایران؛ چرا حمله به کویت و بحرین کفایت راهبردی ندارد؟ پژوهشکده ابرار معاصر تهراناکنون که چندین هفته از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا گذشته است، میتوان دو نکته را برای ادامه مسیر، بهعنوان مفروض درنظر گرفت:۱. آمریکا وقتی نتوانست در چهارچوب تقویم زمانی موردنظر خود، به اهداف حداکثریاش در جنگ با ایران دست یابد، با دو پیشران «تهدید زیرساختی در عَلن» و «ارسال پیام برای آتشبس در خفا»، تلاش کرد تا تبادل آتش را متوقف سازد تا طرح محاصره ایران را در فضایی ایمن و بدون ریسک آغاز کند. بهنظر میرسد اساساً تلاش برای آتشبس ازسوی آمریکا، جدای از خارج کردن موقت آن از ناکامیهای جنگ، برای آغاز محاصره بود، چراکه امکان شکلدهی به یک محاصره تمامعیار در فضای تبادل آتش، برای آمریکا پرهزینه بود و برای آغاز ایمن آن، آمریکا ناگزیر به توقف آتش در جنگ بود. پذیرش درخواست ایران ازسوی ترامپ با آن تفرعنش برای توییتزدن شروط تهران برای آغاز مذاکرات، کنفرانس خبری نامعقول و تهاجمی ونس پس از شکست نسبی مذاکرات اسلامآباد و سرعت قابلتوجه آغاز محاصره ایران ساعاتی پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، ازجمله قرائنی است که نشان میدهد در طرح آمریکا، آتشبس مقدمهای برای آغاز ایمن محاصره دریایی بود، چه اینکه میدانست ایران نیز در سطح اراده، در پی برهمزدن محاصره بر نخواهد آمد.۲. طرف آمریکایی، گزینه محاصره را معتبر، پربازده و البته زودبازده تلقی میکند و شوربختانه، تأیید این تلقی خود را از میان کنشهای کلامی برخی مسئولان ایرانی نیز دریافت کرده است. ترامپ به این تصریح کرده است که محاصره، دستاوردهای بیشتری از جنگ برای آمریکا داشته است. این تلقی تقریباً در فضای اندیشکدهای و سیاسی آمریکا، با اقبال جدی روبرو است.وقتی این دو مفروض مبنای تحلیل قرار گیرد، دو مسیر مطلوب عملیاتی برای هر یک از طرفین یعنی ایران و آمریکا قابل طرح است؛الف. مطلوب آمریکا آن است که بتواند محاصره دریایی را در زمان مقتضی برقرار سازد و البته پاسخ ایران را که در انسداد تنگه هرمز معنا مییابد، خنثی سازد. بنابراین واشنگتن درپی آن است که امکانهای تسلیحاتی، ارتباطی و انسانی ایران برای انسداد تنگه را تضعیف کند و برای فشار بیشتر، محاصره را آغاز کند. حتی برای چنین فشاری، مسیرهای مواصلاتی ایران به کشورهای شمالیاش را نیز مورد هجوم قرار دهد (خط آهن آققلا).ب. ایران، محاصره را فنِّ بدل آمریکا درمقابل انسداد تنگه هرمز میداند که متأسفانه مؤثر نیز بوده است؛ بنابراین مطلوبش آن است که بتواند همزمان توان انسداد تنگه هرمز را حفظ کند و البته مانع از امکان محاصره دریایی ازسوی آمریکا شود.آمریکا برای هر دو رکن کنش مطلوبش، فعال است؛ هم توان ایران در انسداد هرمز را تضعیف میکند و هم توان محاصره ایران را حفظ و تقویت میکند. اما همه کنشهای عملیاتی ایران، در راستای مطلوبیتهایش نیست؛ تهران در پی تحکیم اقتدار خود بر تنگه است و در این مسیر، تاکنون مماشات نکرده است، اگرچه هزینههای شبانه تحمیلی از سوی آمریکا، باید محل توجه جدی باشد. ایران اما برای تضعیف توان محاصره دریایی آمریکا، طرح عملیاتی مشخصی ندارد یا اینکه تاکنون اجرا نکرده است. حملات واکنشی به بحرین و کویت نیز احتمالاً بی/کمارتباط با توان محاصره آمریکا است، اگرچه مزایای راهبردی دیگری دارد. صرف انسداد تنگه، اگرچه واجد دستاوردهایی است، اما با احتساب آغاز محاصره همزمان ایران توسط آمریکا و نیز متغیر گذشت زمان، میتواند دوباره شرایط گذشته را برقرار سازد که در کلام برخی مسئولان نیز متأسفانه آشکارا فریاد زده شد. بهنظر میرسد باتوجه به برجستهشدن «آغاز محاصره» در ادبیات مقامات آمریکا، جمهوری اسلامی ایران باید طرحی عملیاتی برای ناایمنسازی محیط محاصره را در دستورکار داشته باشد تا آغاز آن را با هزینه و ریسک برای آمریکا همراه سازد؛ آنچه که در فضای آتشبس پیشین، اساساً وجود نداشت و آمریکا بدون هزینه و خطری، طرح محاصره را آغاز کرد. وقتی آمریکا هم از انسداد تنگه متضرر شود و هم محاصره را بهدلیل فعالیتهای تهاجمی هدفمند ایران در محیط مرتبط، پربازده و زودبازده نیابد، ضمن افزایش تابآوری کشور، آقایان برای پیگیری دیپلماسی نیز احتمالاً گزینههای بهتری خواهند داشت.@Tehraninstitute
تحولات راهبردی در سند پانزدهم توسعه چین✍ مصطفی کوشکی، پژوهشگر پژوهشکده ابرار معاصر تهران🔸 منتشرشده در ماهنامه امنیت بینالملل، شماره ۷۶، تیر ۱۴۰۵برنامههای پنجساله توسعه، مهمترین اسناد راهبردی جمهوری خلق چین برای تعیین جهتگیریهای کلان اقتصادی، اجتماعی، فناورانه، امنیتی و سیاست خارجی این کشور به شمار میروند. گزارش حاضر با رویکردی مقایسهای، مهمترین تحولات برنامه پانزدهم نسبت به برنامه پیشین را در حوزههایی که بیشترین دلالت را برای حوزه روابط و امنیت بینالملل دارد، بررسی و تحلیل میکند.@Tehraninstitute
ائتلاف امنیتی پنج کشور اروپایی؛ منطق شکلگیری و دلالتهای آن برای ایران✍ یاسر نورعلیوند، عضو هیئت علمی پژوهشکده ابرار معاصر تهران🔸 منتشرشده در ماهنامه امنیت بینالملل، شماره ۷۶، تیر ۱۴۰۵ - ائتلاف امنیتی E5 محصول تحول در محیط امنیتی اروپا پس از جنگ اوکراین است و از یک سازوکار هماهنگی میان پنج قدرت نظامی اروپا، به تدریج درحال تبدیل شدن به یکی از ارکان نوظهور معماری امنیتی اروپا است. - با ورود موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران، امنیت تنگه هرمز، آزادی کشتیرانی و امنیت انرژی به دستورکار رسمی این ائتلاف، E5 از یک سازوکار متمرکز بر جنگ اوکراین به چهارچوبی برای هماهنگی سیاستهای امنیتی اروپا در قبال بحرانهای فرامنطقهای تبدیل شده است.- این گزارش نشان میدهد که در ادراک راهبردی اروپا، ایران دیگر صرفاً یک پرونده هستهای نیست، بلکه به بخشی از معادلات امنیت انرژی، آزادی کشتیرانی، ثبات خاورمیانه و رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. این تغییر بیانگر آن است که روابط اروپا با ایران بیش از گذشته تحت تأثیر ملاحظات امنیتی و راهبردی قرار خواهد گرفت. @Tehraninstitute
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانشماره ۷۶ (تیر ۱۴۰۵) ماهنامه امنیت بینالملل با مقالات زیر منتشر شد:۱. ارزیابی تحلیلی مواضع بازیگران مختلف در آمریکا نسبت به توافق با ایران | علی نوریپور۲. بررسی ابعاد داخلی توافق دولت لبنان با اسرائیل | سعید پیرمحمدی۳. رویکرد جدید اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی ایران پس از تفاهم ایران و آمریکا | وحیده احمدی۴. تحولات در روابط ترکیه و اسرائیل؛ منازعه بر سر هژمونی منطقهای | محسن ارتضایی۵. تحولات راهبردی در سند برنامه پانزدهم توسعه چین | مصطفی کوشکی۶. همکاری تسلیحاتی کره جنوبی با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس | علیرضا ثمودی۷. ائتلاف امنیتی پنج کشور اروپایی؛ منطق شکلگیری و دلالتهای آن برای ایران | یاسر نورعلیوند۸. تغییر ادراک راهبردی کشورهای حاشیه خلیج فارس در قبال تجدید جنگ ایران و رژیم صهیونیستی | میلاد لطفی۹. کالبدشکافی تفاهمنامه ایران و آمریکا از نگاه اندیشکدههای غربی | حسین عسگریان۱۰. کُنسپتسیای ایرانی و مسئله جنگ | سعید ساسانیانسفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
ارزیابی یک خبر؛ چرا کاهش ذخایر موشکهای پاتریوت آمریکا رسانهای شد؟پژوهشکده ابرار معاصر تهراندر روزهای گذشته گزارشهایی از سوی برخی رسانههای غربی و اسرائیلی منتشر شده است مبنی بر اینکه آمریکا طی جنگ ۴٠روزه با ایران بیش از ١٢٠٠ فروند موشک پاتریوت شلیک کرده و اکنون ذخایر این موشکها به سطحی نگرانکننده رسیده است. دقت در این خبر و گزارشهایی این چنین، پرسشهایی را در خصوص چرایی این افشاگری و اهداف آن برمیانگیزد. در هفتههای گذشته گزارشهای مشابه دیگری نیز منتشر شد که همراستا با گزارش یادشده بود. اندیشکده آمریکایی مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) هم ارقامی مشابه را در ارتباط با ذخایر موشکی اعلام کرده است. براساس آمار این اندیشکده، نزدیک به نیمی از ذخایر پاتریوت، بیش از نیمی از رهگیرهای تاد و حدود ۴۵ درصد از موشکهای پیآراسام طی ٧ هفته نخست جنگ با ایران مصرف شده است.در نگاه نخست همگرایی گزارشها میتواند نشانه تأیید مستقل خبر باشد، اما هنگامی که منابع، با دقت بیشتری بررسی شوند اغلب رسانهها به گزارش اندیشکده یادشده ارجاع دادهاند. برایناساس، آنچه یک گزارش چند منبعی بهنظر میرسد، در عمل، یک برآورد واحد محسوب میشود که در رسانهها تکرار شده است. تکرار چندباره یک ادعا، آن را قطعیتر نشان میدهد اما لزوماً بهمنزله صحت آن نیست.نکته دیگر، زمان انتشار این گزارشهاست. این گزارشها همزمان با فصل تصمیمگیری درباره بودجه دفاعی منتشر شدهاند. پنتاگون برای سال مالی آینده، نزدیک به ٧٠ میلیارد دلار برای خرید مهمات درخواست کرده که تقریباً سه برابر بودجه فعلی است و بخش زیادی از آن برای جبران همین ذخایر ذکرشده است. این همزمانی، تصادفی بهنظر نمیرسد؛ هنگامی که کنگره باید در مورد بزرگترین افزایش بودجه مهمات در سالهای اخیر تصمیمگیری کند، رقمی بهاصطلاح «نگرانکننده» از وضعیت ذخایر منتشر میشود.قابل تأمل است که شان پارنل سخنگوی پنتاگون، اصل کمبود ذخایر را رد کرده و گفته است ارتش آمریکا هرچه نیازمند آن است در اختیار دارد اما همین نهاد درخواست افزایش سهبرابری بودجه مهمات را هم داده است. از سوی دیگر، همزمان با انتشار این گزارشها، دولت آمریکا وارد قراردادهای جدید تسلیحاتی شده است. در ١٠ آوریل، پنتاگون قراردادی نزدیک به ۵ میلیارد دلار برای شتاببخشیدن به تولید پاتریوت امضا کرد و پیش از آن در ژانویه، توافقی ٧ ساله با شرکت لاکهید مارتین بسته بود تا تولید موشکهای رهگیر پاتریوت PAC-3 از 600 فروند به دوهزار فروند تا سال ۲۰۳۰ برسد. شاید گفته شود که این قراردادها مربوط به تولید آینده است و ارتباطی به ذخایر فعلی ندارد یا اینکه بخشی از آن مربوط به فروش به کشورهای دیگر است. باوجود این توضیح فنی، پرسش اصلی همچنان پابرجا میماند که هدف از انتشار ادعای کاهش ذخایر موشکی چیست.اگر هدف القای تصویر ضعف به ایران است، چرا همزمان با آن، خبر قراردادهای بزرگ برای افزایش تولید منتشر میشود؟ بهنظر میرسد اعلام علنی افزایش ظرفیت تولید، پیامی اطمینانبخش به متحدان و صنایع دفاعی باشد، درحالیکه روایت کمبود ذخایر، پیامی به کنگره و افکار عمومی داخلی محسوب میشود. درواقع، این دو الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه دو پیام برای دو مخاطب متفاوت هستند. این احتمال وجود دارد که دولت آمریکا در حال ارسال پیام به ایران باشد که پدافند آمریکا رو به اتمام است تا شاید محاسبات نظامی ایران به سمت عدم تمایل آمریکا به ادامه یا تشدید حملات کشیده شود. نمایش ناآمادگی برای تشدید نظامی با هدف فریب دشمنان، اقدامی مسبوق به سابقه است. کشورها بارها تصویری از خودشان نشان دادهاند که با واقعیت میدانی منطبق نبوده است تا طرف مقابل را به خطای تحلیلی دچار کنند. بنابراین بعید نیست بخشی از خبرهایی که این روزها درباره وضعیت ذخایر پاتریوت منتشر میشود، بیشتر از آنکه گزارشی فنی از وضعیت انبارها باشد، بخشی از همین نوع مدیریت ادراک ایران باشد. بههرروی، منطقی بهنظر میرسد که به گزارش کمبود ذخایر موشکی آمریکا که طبیعتاً در میانه جنگ، خبری با طبقهبندی بهکلی سری است، با احتیاط و بدبینی نگریسته شود. احتمال معقولی وجود دارد که این روایت هم برای فشار بر کنگره جهت افزایش بودجه نظامی و هم برای فریب ایران درباره اراده آمریکا برای بازگشت به جنگ گسترده، طراحی یا دستکم بازتولید شده باشد.@Tehraninstitute
📚 کتاب ویژه پادکست«روشهای تحلیل راهبردی»نویسنده: عبدالمحمود محمدیلردسال نشر: ۱۴۰۵ناشر: پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفتدر جهانی که مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و مدیریتی بیش از گذشته پیچیده، چندبعدی و درهمتنیده شدهاند، تصمیمگیری مؤثر دیگر نمیتواند صرفاً بر تجربههای فردی، برداشتهای شهودی یا تحلیلهای خطی استوار باشد.کتاب «روشهای تحلیل راهبردی» با رویکردی آموزشی و کاربردی، مجموعهای از ۱۵ روش پرکاربرد تحلیل راهبردی را برای شناسایی مسائل کلیدی، اولویتبندی عوامل مؤثر، تحلیل نقش بازیگران، بررسی آیندههای ممکن، ارزیابی گزینههای سیاستی و سنجش پیامدهای تصمیمها معرفی میکند.در این اثر، روشهایی مانند تحلیل شبکه مسائل، رتبهبندی فریدمن، تحلیل اهمیت–عملکرد، تحلیل هزینه–فایده–فرصت–ریسک، SWOT، QSPM، تحلیل فرضیههای رقیب، سناریونویسی، MICMAC، MACTOR، SMIC، تحلیل ریختشناختی، MULTIPOL و تحلیل مقایسهای کیفی فازی تشریح شدهاند.یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، تأکید بر آموزش گامبهگام و قابلیت اجرای عملی روشها است. در کنار معرفی مفهومی هر روش، مراحل اجرا، دادههای موردنیاز، موقعیت مناسب استفاده، نرمافزارهای تخصصی و ابزارهای ساده و در دسترس نیز توضیح داده شده است.این کتاب میکوشد خلأ منابع فارسیِ منسجم و کاربردی در حوزه تحلیل راهبردی را کاهش دهد و توان تحلیلی مخاطبان را برای مواجهه با مسائل پیچیده و تصمیمسازیهای کلان ارتقا بخشد.🎙️ معرفی، خلاصه و تحلیل محتوای کتاب در پادکست موجود است.📌 مناسب برای: دانشجویان تحصیلات تکمیلی، پژوهشگران علوم انسانی و اجتماعی، تحلیلگران، کارشناسان، مدیران و فعالان حوزه سیاستگذاری، آیندهپژوهی، امنیت، توسعه و حکمرانی📞 تهیه کتاب:۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸#پادکست#تحلیلراهبردی---✍️ @instituteofsds
ساعاتی پیش ترامپ تهدید کرد بهزودی یکی از سایتهای هستهای ایران را هدف حمله قرار میدهد. آنچه ظاهراً ترامپ در قبال ایران الگوسازی کرده، حمله به هر مکانی است که بخشی از صنعت هستهای ایران ازجمله غنیسازی، نگهداری سانتریفیوژ و ... در آن انجام میشود. این الگوی خطرناک در صورت تداوم اجرا، اساساً برنامه هستهای ایران را از حیز انتفاع ساقط کرده و آن را بلاوجه میکند. زیرا هرزمان ایران در تأسیساتی، حتی صرفا به نگهداری سانتریفیوژهایش نیز بپردازد، آن مکان مورد حمله قرار میگیرد.اولویت کنونی ایران باید برهمزدن این الگو باشد. بهنظر میرسد راهکار پیشین ازجمله هدف قراردادن یک پایگاه آمریکایی که پس از حمله به تأسیسات فردو در جنگ ۱۲روزه انجام شد یا حتی آنچه این شبها انجام میشود، پاسخگو نباشد. تهران اکنون باید یک زیرساخت مهم و تعیینکننده را در منطقه هدف قرار داده و صراحتاً اعلام کند این حمله در پاسخ به تهدید فوری و جدی تأسیسات هستهای ایران انجام شده است و در صورت تعرض به این تأسیسات، زیرساختهای دیگر منطقه مورد حمله قرار خواهد گرفت.اینکه در پشتپرده چه درحال انجام است، شاید اینبار و برای چند روز! جواب دهد اما برهمزننده الگوی ترامپ نخواهد بود.@Tehraninstitute