در شاهنامه حکیم #فردوسی میخوانیم:اردشیر بابکان، به هنگام مرگ، نزدیکان خویش را اینگونه پند میدهد:"زمانی میاسای از آموختناگر جان همی خواهی افروختنچو فرزند باشد، به فرهنگ دارزمانه ز بازی بر او تنگ دارسرِ تختِ شاهان بپیچد سه کار:«نخستین ز بیدادگر شهریاردگر آنکه بیسود را برکشدز مردِ هنرمند، برتر کشدسه دیگر، که با گنجْ خویشی کندبه دینار کوشد که بیشی کند»به فردا مَمان کارِ امروز را [ممان: مگذار]برِ تخت، منشان بدآموز را"بگفت این و تاریک شد بختِ اویدریغ آن سر و افسر و تختِ اوی