.▫️چوبخطِ ابهامم پُر شدهگفت: ظرفیت ابهامم پُر شده. دیگه کشش نامعلوم بودنِ چیز جدیدی رو ندارم. الان…
انتشار: 2026/06/22 21:57 UTC
.▫️چوبخطِ ابهامم پُر شدهگفت: ظرفیت ابهامم پُر شده. دیگه کشش نامعلوم بودنِ چیز جدیدی رو ندارم. الان حتی شده زندگیم رو کوچیکتر کنم، میخوام همه چیز روشن باشه. به قدر کافی همه چیز اون بیرون روی هوا بوده و هست، دیگه جا ندارم توی محیط اطرافم و توی زندگی شخصیم هم چیزها مبهم و نامشخص باشن. من تعارف ندارم. الان نیاز به قطعیت و وضوح دارم. جایی نمیرم یا کاری نمیکنم که شاید زمانی جواب بده یا نده. توی رابطهای نمیرم که هی لازم باشه چیزها رو چک کنم. من الان ظرفم برای عدمقطعیت پُرِ پُره. نه فقط ظرفم پره، که اون روشهای قدیمم برای پریدن از روی موقعیتهای مبهم و گنگ رو هم ندارم؛ خیلی از آدما نیستن، خیلی از تفریحا در دسترس نیستن، خیلی کارا رو نمیشه کرد. خلاصه ابزارم ندارم لعنتی که بتونم چیزی رو توی سرم یا اون بیرون حل و فصل کنم یا روی هوا نگه دارم. پذیرفتمش دیگه. سرِ همین یک سری چیزهای بلاتکلیف و ناروشنو همین روزا تموم کردم. فکر هم میکنم که لااقل الان کارم درسته. کمک میکنه زنده بمونم. امّا میدونی، اینطوری دنیای آدم امنتر میشه ولی کوچیکتر هم میشه. اینطوری آدم زنده میمونه ولی زندهتر نمیشه. اینطوری چیزها روشن میشن ولی خیلی از لذتها و ناشناختهها جا میمونن پشت در. به نظرت کسی میفهمه اگر بگم جهان من به ناگزیر امنتر امّا کوچکتر شده یعنی چی؟ کسی میفهمه دلم لک زده برای پرت کردن خودم توی ابهام و ناروشنی، شاید حتی با درد، لذتی ببرم یا با سختی چیزی کشف کنم؟ اگه بگم کسی میفهمه یعنی چی که من ناامنیزده، ابهامزده، تعلیقزده و کوتاهبرد شدم؟ سخت شده،م مخمود، بلد شدم زنده بمونم ولی زندگی یادم رفته.@TheWorldasISee