چهارماه و چهار روز از ان بامداد گذشت(۶) اتاق بازرگانی مگر وکیل مدافع صنعتگران نیست؟! کارخانه ای که…
انتشار: 2026/07/06 10:08 UTC
چهارماه و چهار روز از ان بامداد گذشت(۶) اتاق بازرگانی مگر وکیل مدافع صنعتگران نیست؟! کارخانه ای که بجای استفاده از کارگر ساده، از نیروی تحصیکرده دانشگاهی و متخصص استفاده می کرده و تولیداتش در صنایع مختلف استفاده می شده، بیش از چهار ماه هست که بدلیل حمله دشمن…دلنوشته سحری مهدی افلاطونیان مالک و بنیان گذار شرکت جهان الکترونیک یزدبه نام خدایی که انسان را در سختی آفرید.خبر تخریب تنها بنای جهان یعنی ساختمان اداری شرکت را طی این روزها ، دیروز وامروز شنیدم .با شنیدنش بی اختیار سوال کردم آیا تخریب شروع شده است؟ پاسخ آری بود .باور نمیکردم روزی شاهد چنین شرایطی باشم. این بخش از جهان " گذرگاه " سی سال همره من بود. ۳۶۰ ماه ، ۱۵۶۰ هفته ، ۱۱ هزار روز از زندگی ام را در این ساختمان گذراندم. این ساختما ن نبود .آلبوم لحظات زندگی من بود. وجب به وجب ، قدم به قدم این ساختمان در هر لحظه وهر روز شاهد یافتن وباختن وساختن من بود. عزیزانی که در این ساختمان توفیق دیدار وهمراهی و هم نشینی و هم اندیشی با آنها را داشتم.نه ، نه ، هرگز خراب نمیشود.این بخش از جهان یار همیشگی من بود.من را پناه داده بود وشاهد سختی ها ورنج ها وامیدها ونا امیدی های من بود.روشنایی چراغش که حتی در روز هم روشن میکرد به من امید میداد. برای به پا کردنش چه رویاها که پیاده کردم؟ در زیبا بودنش، در هارمونی داشتنش ، در ایجاد فضایی کاملا تمیز وروشن ، محکم واستوار ، انرژیک وامیدبخش ، چه تلاشها که در هنگام ساخت آن نکردم.ورودی شاد وساده وزیبایش ، پله های دوار پاقوسی چشم نوازو....همه وهمه بیانگر نماد ماندن برای دهها سال وصد سال بود. فضا و بنایی که بی اغراق در بدو ورود هر میهمان عزیز تفاوت و تمایز خودش را نشان میداد. چه بسیار روزهایی که بیش از ۱۵ ساعت زیر سقف و چراغش بدنبال پاسخ چه باید کرد بودم! چه بسیار روزهایی که خورشید را از طلوع تا غروب نمی دیدم ودر زیر سقف این ساختمان بدون درک گذر زمان کار میکردم. چه بسیار روزهایی که فردا به خانه میرفتم . اینجا بود که آنچنان بودم که کودکی وخردسالی ونوجوانی فرزندانم را ندیدم وخود را از شنیدن ودیدن صدای خنده های ناب وشیرین شان محروم یافتم.این بخش از جهان بیش از هر کجای دیگرشاهد عاشقی من بود . عشق به ایران عزیز. عشق به سربلندی ایران وایرانی.ای کاش میشد این بخش از جهان را نگه داشت .اینجا حضور عزیزانی را شاهد بوده که هم اکنون در آن دنیای بی منتهی حضور دارند ، پدر عزیزم که همچون کوه پشت وپناهم بود. آقای مهندس میثاق که سالهای زیادی یار بودند . آقای مهندس زارع که همواره یار وهمراه...وای. وای .وای عجب خاطراتی .....تک تک لحظات وجلسات با این عزیزان سفر کرده ، چه زیبایی هایی که رقم نزد ! سخت است .سخت است . سخت استامروز که با شنیدن خبر تخریب این بخش از جهان شوک بمن وارد شد بی اداره خاطرات در ذهن من به صف شدند وبا من گفت وگو میکنند...در وجودم رمقی نمانده ..نه خوابم میبرد ونه میتوانم بیدار بمانم سخت است.آیا آنچه گفتم خواب ورویاست ؟ آیا صبح که شد بنای اداری جهان را میبینم ؟!! ای عشق بسوزی که قتلگاه عاشقانی !!بامداد یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ . ساعت ۲:۳۰ بامداد✅توفان یزد@Toofaneyazd