چهارماه و چهار روز از ان بامداد گذشت(۶) اتاق بازرگانی مگر وکیل مدافع صنعتگران نیست؟! کارخانه ای که…
انتشار: 2026/07/06 10:30 UTC
چهارماه و چهار روز از ان بامداد گذشت(۶) اتاق بازرگانی مگر وکیل مدافع صنعتگران نیست؟! کارخانه ای که بجای استفاده از کارگر ساده، از نیروی تحصیکرده دانشگاهی و متخصص استفاده می کرده و تولیداتش در صنایع مختلف استفاده می شده، بیش از چهار ماه هست که بدلیل حمله دشمن…چهارماه و چهار روز از ان بامداد گذشت(۷)اگر حافظ نبود با غم ها و شرایط چگونه کنار می آمدیم؟!دیروز پس از سالها که نام مهدی افلاطونیان و شرکت جهان الکترونیک را شنیده بودیم، بر حسب جایی او را دیدیم و یادمان امد به مرحوم پدرش که در چند صد متری مغازه پدر و پدر بزرگ، مغازه ای لبنیاتی داشت روبروی مخابرات در خیابان امام و عمویش که مغازه ای داشت درست روبروی مغازه میوه فروشی پدربزرگ جنب سینما سهیل.و امروز صبح پس از بازدید ویرانه جهان الکترونیک که ساعت ۷ صبح شروع شد، همراه با او که مالک #ویرانه شرکت جهان الکترونیک بود، ساعت ۹ صبح رفتیم یک صبحانه خوری در بلوار تشریفات که انگار صفائیه دومی برای یزد شده است و مملو از دختران و زنان جوانی بود که برای صبحانه خوردن امده بودند انجا. و در انجا و کنار میز کتاب حافظی بود که باز کردیم و برای افلاطونیان و آینده جهان الکترونیک تفال زدیم به حافظ، دو غزل جالب امد، پر از نکته و امید:ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمربازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمراز دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواستکاندر غمت چو #برق بِشُد روزگارِ عمراین یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن استدریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمرتا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامدادهشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمردی در گذار بود و نظر سویِ ما نکردبیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمراندیشه از محیطِ فنا نیست هر که رابر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمردر هر طرف ز خیلِ حوادث کمینگهیستزان رو عِنانگسسته دَوانَد سوارِ عمربی عمر زندهام من و این بس عجب مدارروز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمرحافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ #جهاناین نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر*جواب:یوسفِ گمگشته بازآید به کنعان، غم مخورکلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخورای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکنوین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمنچتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخوردورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفتدائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخورهان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیبباشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخورای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَدچون تو را نوح است کشتیبان، ز #طوفان غم مخوردر بیابان گر به #شوقِ کعبه خواهی زد قدمسرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخورگرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعیدهیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخورحال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیبجمله میداند خدایِ حالْگردان غم مخورحافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تارتا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور✅توفان یزد@Toofaneyazd