بغض های مانده در گلو از تاریکی تا روشنایی راهی نبود از میدان شهدای محراب تا میدان ابوذر، دو سوی خیا…
انتشار: 2026/07/13 19:15 UTC
بغض های مانده در گلو از تاریکی تا روشنایی راهی نبود از میدان شهدای محراب تا میدان ابوذر، دو سوی خیابان برق نبود و تاریکی بود، و میدان ابوذر و خیابان تیمسار فلاحی برق داشت. قبل از پارک آزادگان و روبروی کافه شیکی که در قسمتی از زمین پارک و موزه دفاع مقدس ساخته…دیدگاه*حکایت از صحنه پر تکراری است* از هزاران صحنه تلاش برای معاش برای *زنده ماندن با شرافت است* .وقتی درهرجامعه ای درهرکجای دنیا عدالت وتوزیع عادلانه ثروت عمومی و برخورداری متناسب با دانش و تلاش از فرصتها و منابع عمومی ازبین می رود و چتر سازمانهایی که وظیفه تامین امنیت خاطراجتماع را دارند کوچک شده یا دردست عده ای خاص قرار می گیرد که نه تنها منابع گسترش داده نشده سرانه برخورداری افزایش نمی یابد که حتی صندوقها وهلدینگهایی که وظیفه تامین پایدار منابع مالی آن را برعهده دارند غارت شده یا با سوء تدبیر سرمایه ها برباده می شوداز آن جامعه سعادت؛ توسعه و رشد رخت برمی بندد درپهنه سپهر زندگی مردم به جای همای سعادت ؛غراب فقر و فلاکت پرواز می کند.اگر این بانو به جای زاده شدن در خانه یک پدرشهرستانی سالم ساده ولی عوام ؛ بی بهره مند از رانت ؛ در خانه پدری صاحب قدرت وثروت و با گشوده شدن درهای فرصت ورانت ؛به دنیا می آمد زندگیش از زمین تا فلک از ثری تا ثریا فرق می کرد!نه تنها دنیایش آباد بلکه مهر مومن جهادی انقلابی برپیشانی داشته برصدرنشسته قدر می دیدولی همین بانوی زحمتکش رنجبر با شرافت وفادار به خانه و کشور ؛اگر زمانه فشارش برروان وجسم این بانوی یا هزاران چون او بیفزایدو دیوار بردباریش فرو ریزد لب به شکایت واعتراض بگشاید مهر دیگری برپیشانی خورده و....چه فایده که خرید بسته جورایی کمک دخترکی برای شبی کند با میلیونها دخترکان وپسرکان چنین؛ چه کنیم ؟که با یک گل بهار نمی شود گرچه یک گل مهرآگین هم درکویر بی معرفتی ورحم غنیمت است .یار دوست دارد آشفتگی؛ کوشش بیهوده به از خفتگی!!!محمد علی وزیری✅توفان یزد@Toofaneyazd