وقتی سوسکها فلسفه میبافند: نگاهی از بالا به غرورِ مدرنیتهعلی اشکان نژادتصور کنید موجوداتی با قامتی پنجاه برابر انسان -غولهایی هشتاد متری- همسایگان ما بر روی کره زمین بودند. در این مقیاس، یک انسان بالغ برای آنها تنها به اندازه یک حشره سه سانتیمتری به چشم میآمد؛ چیزی شبیه به یک ملخ یا آفتِ مزارع در نگاه ما. با چنین تغییر زاویه دیدی و اتخاذ یک کلاننگریِ بیرحمانه، تمام دستاوردهای تمدن مدرن، از برجهای سر به فلک کشیده تا اتوبانهای درهمتنیده، دیگر هیچ شکوهی نخواهند داشت. شهرهای پر زرق و برق ما در نگاه این ناظران عظیمالجثه، نه نماد خرد و پیشرفت، بلکه شبیه به کلونیهای متراکم و آلودهکنندهی آفاتی به نظر میرسند که با حرص و ولع، منابع زمین را میجوند و زباله بر جای میگذارند. در این چارچوب، انسان دیگر خود را در مرکز کائنات نمیبیند، بلکه صرفاً گونهای مهاجم است که تعادل زیستبوم را با تجمع اضافیِ خود مختل کرده است.حال اگر این موجوداتِ برتر تصمیم به مداخله بگیرند، منطقِ بقای آنها چه تفاوتی با ما خواهد داشت؟ همانطور که کشاورزان ما برای حفظ محصول و پاکسازی زمین از هجوم حشرات موذی، بیدرنگ و بدون عذاب وجدان دست به سمپاشیهای گسترده میزنند، بعید نیست که این غولها نیز برای نجات سیاره از «کثیفسازیِ» انسانی، به اقدامی کاملاً مشابه دست بزنند. در دادگاهِ اخلاقیِ آنها، هنر، فلسفه و تکنولوژیِ ما هیچ معنایی نخواهد داشت؛ چرا که فریاد دادخواهی یک آفت سه سانتیمتری هرگز به گوش یک غول نمیرسد. یک سمپاشی عظیم و سراسری برای پاک کردن سطح زمین از این حشرات دوپایِ ویرانگر، در منطق آنها نه یک فاجعهی آخرالزمانی و ظالمانه، بلکه صرفاً یک اقدام بهداشتیِ ساده و ضروری برای بازگرداندن نظم و پاکیزگی به خانه محسوب میشود.@towardinside