در بابِ جنونی که پس از گشودهشدنِ چشم پدید میآیدعلی اشکان نژادهر روز میلیونها انسان در خیابان راه…
انتشار: 2026/08/19 04:15 UTCدریافت: 2026/08/21 02:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 02:45 UTC
در بابِ جنونی که پس از گشودهشدنِ چشم پدید میآیدعلی اشکان نژادهر روز میلیونها انسان در خیابان راه میرود، رانندگی میکند، به محل کار میرود، خرید میکند، غذا میخورد و شب به خانه بازمیگردد؛ بیآنکه لحظهای بایستد و از خود بپرسد دقیقاً چه میکند. عادیبودنِ زندگی، شاید فقط نتیجهٔ این باشد که انسان دیگری نیز همین کار را میکند. کافی است این زنجیره برای یک لحظه قطع شود؛ کافی است انسان با یک آشناییزدایی و عادتزدایی ناگهانی به خیابان، بدن، کار، پول، خانه، ازدواج و تمام آنچه «زندگی» نامیده میشود نگاه کند. آنگاه ممکن است بفهمد تقریباً هیچچیز را خودش آغاز نکرده است. نسلهای پیشین کاری کردهاند، انسان دیگری نیز همان کار را انجام داده، و او کورکورانه ادامه داده است. آنچه «طبیعی» به نظر میرسد، اغلب فقط چیزی است که بیش از حد تکرار شده است.اما اگر انسان بدون این سابقه، بدون دیدنِ انسانهای پیشین و بدون هیچ الگوی بیرونی، یکباره بر روی زمین ظاهر میشد، آیا حتی چند ثانیه میتوانست ادامه دهد؟ شاید خیابان او را وحشتزده میکرد، بدن برایش موجودی ناشناخته میشد، حرکتکردن بیدلیل به نظر میرسید و خودِ بودن، بهجای آنکه بدیهی باشد، به صورت یک حادثهٔ هولناک ظاهر میشد. مشکل اینجاست که انسان هرگز نمیفهمد چه اندازه از «عقلانیت» او حاصلِ عادت است. برای ادامهدادن، لازم نیست جهان معنا داشته باشد؛ کافی است انسانهای دیگری را ببیند که همچنان دارند ادامه میدهند. شاید تمدن دقیقاً همین باشد: انسان به انسان نگاه میکند و از زندهبودنِ دیگری نتیجه میگیرد که زندگیکردن هنوز ممکن است. کافی است این نگاه برای لحظهای از کار بیفتد تا عادیترین روز جهان، به چیزی بدل شود که شاید انسان دیگر جرات نزدیکشدن به آن را نداشته باشد.@towardinside