#حکایت_امشببومان و زاغان ٩زاغ گفت : کبک انجیری با من همسایگی داشت و میان ما بحکم مجاورت قواعد مصادق…
انتشار: 2026/07/02 05:34 UTC
#حکایت_امشببومان و زاغان ٩زاغ گفت : کبک انجیری با من همسایگی داشت و میان ما بحکم مجاورت قواعد مصادقت موکد گشته بود . در این میان او را غیبتی افتاد و دراز کشید . گمان بردم که هلاک شد . و پس از مدت دراز خرگوش بیامد و در مسکن او قرار گرفت و من در آن مخاصمتی نپیوستمی . یکچندی بگذشت ، کبک انجیر بازرسید . چون خرگوش را در خانه خویش دید رنجور شد و گفت :جای بپرداز که ازان منست، خرگوش جواب داد که من صاحب قبض ام . اگر حقی داری ثابت کن . گفت : جای ازان منست و حجتها دارم . گفت : لابد حَکَمی عادل باید که سخن هر دو جانب بشنود و بر مقتضی انصاف کار دعوی بآخر رساند .کبک انجیر گفت که : در این نزدیکی بر لب آب گربه ایست متعبد ، روز روزه دارد و شب نماز کند ؛ هرگز خونی نریزد و ایذای حیوانی جایز نشمرد . و افطار او برآب و گیاه مقصور میباشد . قاضی ازو عادل تر نخواهیم یافت . نزدیک او رویم تا کار ما فصل کند . هر دو بدان راضی گشتند و من برای نظاره بر اثر ایشان برفتم تا گربه روزه دار را ببینم و انصاف او در این حَکَم مشاهدت کنم .چندانکه صائم الدهر«گربه عابد» چشم بریشان فگند و بردوپای راست بایستاد و روی بمحراب آورد ؛ و خرگوش نیک ازان شگفت نمود . و توقف کردند تا از نماز فارغ شد . تحیت بتواضع بگفتند و در خواست که میان ایشان حَکَم باشد و خصومت خانه برقضیت معدلت بپایان رساند .فرمود که : صورت حال بازگویی . چون بشنود گفت : پیری در من اثر کرده ست و حواس خلل شایع پذیرفته . و گردش چرخ و حوادث دهر را این پیشه است ، جوان را پیر میگرداند و پیر را ناچیز میکند .نزدیک تر آئید و سخن بلند تر گویید . پیشتر رفتند و ذکر دعوی تازه گردانیدند .گفت : واقف شدم ، و پیش ازانکه روی بحُکم آرم شما را نصیحتی خواهم کرد، اگر بگوش دل شنوید ثمرات آن در دین و دنیا قُرّتُ عین«راضی» شما گردد ؛ و اگر بروجه دیگر حمل افتد ، من باری بنزدیک دیانت و مروت خویش معذور باشم ، فقد اعذر من أنذر « هشدار دهنده معذور است . صواب آنست که هر دوتن حق طلبید، که صاحب حق را مظفر باید شمرد ؛ اگرچه حکم بخلاف هوای او نفاذ یابد و طالب باطل را مخذول پنداشت اگرچه حکم بروفق مراد او رود ، ان البالطل کان زهوقا«باطل از بین رفتنی است» . و اهل دنیا را از متاع و مال و دوستان این جهان هیچ چیز ملک نگردد مگر کردار نیک که برای آخرت مدخر گردانند . و عاقل باید که نهمت در کسب حُطام فانی نبندد و همت بر طلب خیر باقی مقصور دارد و عمر و جاه گیتی را بمحل ابر تابستان و نزهت گلستان بی ثبات و دوام شِمُرد .کلبه ای کاندرو نخواهی ماندسال عمرت چه ده چه صد چه هزارو منزلت مال را در دل از درجت سنگ ریزه نگذرانده ، که اگر خرج کند بآخر رسد و اگر ذخیرت سازد میان آن وسنگ و سفال تفاوتی نماند ... از این نمط دمدمه و افسون بریشان میدمید تا با او الف گرفتند و آمن و فارغ بی تحرُّز و تصوُّن پیشتر رفتند . « گربه» بیک حمله هر دو را بگرفت وبکشت .نتیجه زُهد و اثر صلاح روزه دار ، چون دخله خبیث و طبع مکار داشت ، بر این جمله ظاهر گشت .#نصرالله_منشی-کلیله و دمنه-@Truth_of_Touch
