«اولا، حکومت به کسی پول نمیدهد که آنچه را از طریق میز و منبر هزاران روحانی یا آموزگار مذهبی منصوب…
انتشار: 2026/07/16 06:33 UTCدریافت: 2026/08/01 00:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:00 UTC
«اولا، حکومت به کسی پول نمیدهد که آنچه را از طریق میز و منبر هزاران روحانی یا آموزگار مذهبی منصوب خودش ترویج کرده است صرفا غیر مستقیم، نقض کند؛ چون اگر چنین کاری انجام گیرد، لاجرم آن تشکیلات قبلی را از کار میاندازد. چون واضح است که احکام نه فقط از طریق تناقض، بلکه از طریق تقابل صرف هم یکدیگر را ابطال میکنند. لذا به عنوان مثال، حکم «گل رز قرمز است» نه تنها به وسیله ی «گل رز قرمز نیست» بلکه به واسطهی «گل رز زرد است» نیز نقض میشود و حکم اخیر از این حیث همانقدر اثرگذار یا حتی مؤثرتر است. به همین سبب میگویند ما کسی را که حرف متفاوتی میزند رد و محکوم میکنیم. اما این وضعیت باعث میشود فیلسوفان دانشگاهی خود را در موقعیت بسیار عجیبی قرار دهند که شاید بد نباشد چند کلمه ای از رمز و راز برملا شدهی آن بگوییم. در همهی دیگر شاخههای شناخت، اساتید متعهداند که تا جای ممکن و با حداکثر توانشان تنها آن چیزی را که درست است آموزش بدهند اما در مورد اساتید فلسفه قضیه کمی پیچیدهتر است. لذا اینجا ما با یک وضعیت عجیبی روبه رو هستیم که نتیجه ی این واقعیت است که مسئلهی علم آنها همان مسئلهای است که مذهب هم به شیوه ی خودش برایمان صحبت میکند...ادعاهای نادرست با گستاخی بیسابقهای و بدون کمترین توجه به حقیقت به کار گرفته و روی هم انباشته میشوند ...و همه ی اینها صرفا برای مطرح کردن خداشناسی؛ فقط خداشناسی خداشناسی به هر قیمتی. احتراما باید به این آقایان عرض کنم که خداشناسی گذشته از هر چیز بسیار ارزشمند است ولی من چیزی را میشناسم که به هر حال ارزش بیشتری دارد یعنی صداقت؛ صداقت در کار و نیز صداقت در تفکر و تعلیم و تعلم. من صداقت را به خاطر خداشناسی رهـا نمیکنم...یکی از اساتید دانشگاه هایدلبرگ به نام دکتر فیشر به جرم تدريس وحدت وجود سرنوشت مشابهی پیدا کرد و از حق تدریس محروم شد. لذا راه حل این است «نوکر جان! نانت را سق بزن و افسانهی یهود را به عنوان فلسفه قالب کن.» اما طنز قضیه این جاست که این آدمها خودشان را فیلسوف میدانند و به هزینه ی من پیشرفت میکنند. اینها چهل سال آزگار به خودشان زحمت ندادند نگاهی به من بیندازند و مرا شایسته توجه خود نمیدیدند. اما دولت باید از شهروندان خود حراست کند و لذا قانونی تصویب کند که کسی نتواند اساتید فلسفه را مسخره کند. بنابراین به راحتی میتوان فهمید که در چنین شرایطی، فلسفه ی دانشگاهی لاجرمهمچون ملخی دراز پا به نظر میرسدکه مگسها را میپراند و خود فنروار مشغول جست و خیز میشودو در چمنزار همان آواز قدیمی تلاوت میشود...اگر اصلا قرار باشد فلسفهای وجود داشته باشد یعنی اگر قرار باشد بگوییم که ذهن بشری باید والاترین و اصیل ترین تواناییهایش را وقف ارزشمندترین همه مسایل کند آنگاه این امر تنها زمانی با موفقیت اتفاق خواهد افتاد که فلسفه از زیر یوغ بندگی دولت بیرون بیاید. بنابراین اگر دولت کاری به فلسفه نداشته باشد و آن را آزاد بگذارد و اجازه دهد به عنوان یک فن مستقل وجود داشته باشد، و پیش از هر چیز خودش پاداش خودش باشد خدمت بزرگی به آن کرده و انسانیت و بلند همتیاش را نشان داده است و در عوض این، از پرداخت پول به استادان فلسفه معاف میشود، چون آن وقت کسانی که میخواهند از طریق فلسفه زندگی کنند فقط همان افراد بینهایت نادری خواهند بود که واقعا برای فلسفه زندگی میکنند، ولی گاهی ممکن است کسانی هم باشند که مخفیانه علیه آن دسیسه چینی کنند...این عادت دیرین ریشه میکند و چنان ملکهی ذهن میشود که از آن به بعد فرد در مقام استاد فلسفه هیچ چیز را طبیعیتر از این نمیبیند که حتی فلسفه را نیز دقیقا طبق خواست وزارتخانهی مسئول عزل و نصب اساتید تولید کند و پیش ببرد. در نهایت، نتیجه میشود دیدگاهها یا حتی دستگاههای فلسفهای که گویی سفارشی و فرمایشیاند و آن وقت حقیقت بازیچهی خوبی خواهد بود...»«آرتور شوپنهاور-متعلقات و ملحقات-ترجمه:رضا ولییاری/ در باب فلسفه در دانشگاهها»@Truth_of_Touch
