داشتم با داداشم حرف میزدم. میگفت باشگاه بودم، روی دوچرخه کنارم یه مرد نشسته بود که یهو شروع کرد ا…
انتشار: 2026/07/16 16:49 UTC
داشتم با داداشم حرف میزدم. میگفت باشگاه بودم، روی دوچرخه کنارم یه مرد نشسته بود که یهو شروع کرد از گرونی، فشار زندگی و مشکلاتش گفتن.داداشم میگه از دوچرخه اومدم پایین، بهش گفتم: «بیا پایین، بغلت کنم.»مرد اول با تعجب نگاش کرده. بعد داداشم گفته: «بیا مرد، تو الان به یه بغل احتیاج داری.»میگه بغلش کردم و یه دل سیر گریه کرد.اینو که تعریف میکرد، من داشتم گریه میکردم.گاهی آدمها راهحل نمیخوان، نصیحت نمیخوان، حتی حرف هم نمیخوان.گاهی فقط یه بغل میخوان؛ یه لحظه که یکی بگه: میفهممت……》غریب آشنا《@Tweety_offical
