«دوستمون داشت با دلایل فلسفی-منطقی سنگین بحث میکرد که خدا وجود نداره؛ بعد همینجوری یهو سرش رو گردو…
انتشار: 2026/08/15 17:53 UTCدریافت: 2026/08/15 18:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 18:15 UTC
«دوستمون داشت با دلایل فلسفی-منطقی سنگین بحث میکرد که خدا وجود نداره؛ بعد همینجوری یهو سرش رو گردوند طرف پنجره، یه نگاهی هم به ساعتش انداخت؛ گفت: الانا وقت اذونه. بعد پاشد وضو گرفت.» 😐@TweetyChannel | علیِ فریادرس

