دیروز با همسرم لب رودخونه نشسته بودیم، چند تا لقمه درست کردیم و خوردیم. یکیش مونده بود، چند متر اون…
انتشار: 2026/07/01 15:04 UTC
دیروز با همسرم لب رودخونه نشسته بودیم، چند تا لقمه درست کردیم و خوردیم. یکیش مونده بود، چند متر اونطرفتر یه مرد ۶۵-۷۰ ساله دراز کشیده بود. لقمه رو براش بردم و تعارف کردم. چند ثانیه خیره شد بهم و پرسید: شما جوونا نمیفهمید چقدر کاراتون زشته؟با لبخند گفتم آره واقعاً ما ها خیلی بیتربیت شدیم، فکر کردم شوخی میکنه. خیلی جدی گفت: من کجام شبیه سطل آشغاله که مونده غذاتون رو آوردی برای من؟لبخند جفتمون خشک شد. سعی کردم توضیح بدم: این پسماند نیست و لقمه کامله.با لحن و نگاه بالا به پایینی گفت: برای من نگرفتی،اضافه اومده و نمیخواستی دور بریزی. اخرش لقمه رو نگرفت.خیلی خورد تو ذوقمون، مخصوصا اون لحنی که از این جماعت میشناسید خیلی اعصاب خوردکن بود.نیت ما کمک بود، برداشت اون تحقیر.نمیدونم، شاید هم همون اولش باید بهش تعارف میکردیم نه بعد از اینکه غذامون تموم شد و اضافه اومده بود.join → @twitfarsi ™️