چند سالی از ازدواجم گذشته بود و رفته بودم دیدن مامان و بابام. میخواستم سالاد درست کنم و مامانم گفت…
انتشار: 2026/08/15 18:31 UTCدریافت: 2026/08/16 05:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 05:13 UTC
چند سالی از ازدواجم گذشته بود و رفته بودم دیدن مامان و بابام. میخواستم سالاد درست کنم و مامانم گفت : "تو همیشه خیارا رو خیلی نازک و خوب خرد میکردی. همونجوری خرد کن".امروز وقتی داشتم خیار حلقه میکردم یهو یادش افتادم و متوجه شدم تا وقتی که با پدر و مادرم زندگی میکردم مامانم هیچوقت ازم تعریف نکرده بود. از هیچ کار من هرگز تعریف نکرده بود. اگه کارم بد بود سرزنش بیپایان و اگه احتمالا خوب بود سکوت. حتی نمیدونم کدوم کارام به نظرش خوب بوده. تازه بعد از ازدواجم خیلی به ندرت یه تعریفایی میکرد.چه زندگی غمانگیزی برام درست کرده بودی مامان.join → @twitfarsi ™️