"پزشکی پیر و باهوش بود. لحنش عجیب بود و حالت غمگینی داشت. به من گفت که بشریت را دوست دارم اما از خو…
انتشار: 2026/07/28 13:31 UTCدریافت: 2026/08/01 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:11 UTC
"پزشکی پیر و باهوش بود. لحنش عجیب بود و حالت غمگینی داشت. به من گفت که بشریت را دوست دارم اما از خودم متعجبام. هرچه بیشتر به بشریت عشق می ورزم، عشقم به افراد به طور تک تک کمتر میشود و در رویا با عزمی جزم به انسانها خدمت میکنم، تا آنجا که جانم را فدای همنوعانم میکنم. ولی با این حال در واقع تجربه به من ثابت کرده که حتی برای دو روز نمیتوانم در یک اتاق با یک انسان زندگی کنم. همین که فردی به من نزدیک میشود شخصیتاش خودخواهی مرا برانگیخته و آزادی مرا محدود میکند. از بهترین آدمها ظرف بیست و چهار ساعت متنفر میشوم"(برادران کارامازوف - داستایوفسکی)"به تجربه دریافتهام که در جاهای تنگ حتی دامنه فکر آدمی هم تنگ میشود"(دل آزردگان _ فئودور داستایوفسکی)"کسی که به راستی آقامنش باشد حتی اگر تمام هستی خود را ببازد نباید پریشانی در خود ظاهر سازد. قدر پول باید به اندازهای نزد یک جنتلمن ناچیز باشد که نبودش نتواند آرامش او را برهم زند."(قمارباز - داستایوفسکی)"لحظاتی هست که مردم دوستدار جنایت می شوند. آنها دوستدار جنایت اند، همه جنایت را دوست میدارند، همیشه دوستش میدارند، نه در بعضی لحظات.میدانی، انگار مردم به توافق رسیده اند درباره آن دروغ بگویند و از همان وقت دربارهاش دروغ گفتهاند. همگی اعلام می دارند که از بدی نفرت دارند، اما پنهانی عاشق آنند."(برادران کارامازوف - داستایوفسکی)"غالباً دوست دارم از اتاق پُر از جمعیت، به بیرون بروم. ممکن است به دیگران مهربانی کنم، اما اغلب نمیتوانم کوچکترین دلیلی برای مهربانی کردن به آنها بیابم. مردم آنقدر موجودات درخشانی نیستند که ارزش داشته باشد آدم بخاطر آنها به دردسری بیافتد"(جوان خام_ داستایوفسکی)"هر ملتی فقط تا زمانی ملت است که خدایی خاص خود داشته و همه خدایان دیگر را انکار کند، تا زمانی که ایمان داشته باشد که به توسط خدای خود بر همه پیروز خواهد شد و همه ی خدایان دیگر را از خدایی خلع خواهد کرد و از جهان بیرون خواهد راند.همه ملتهای بزرگ تا بوده چنین ایمان داشتهاند، دستکم ملتهایی که تا اندازهای برجسته بودند، همه ملتهایی که زمانی در تاریخ بشریت جای داشتهاند."(شیاطین - داستایوفسکی)"سرِ انسان، هر چه تهیتر باشد، میل کمتری به پر شدن نشان می دهد و این یگانه استثناء از قاعده کلی طبیعت است"(کروکودیل - داستایفسکی)"امروزه بهترين آدمها را دیوانه میدانند. دوره، دورهی بیمايگی و بلاتكليفی است همين و بس؛ ولی اصلا ارزش حرف زدن ندارد. این روزگار، عصر طلایی بیمايگی و بیعاطفگی است؛ عصر اشتياق به جهل، بلاهت، بلاتكليفی. دوران درخشان كشمكش بر سر چيزهای حاضر و آماده! هيچكس فكر نمیكند. به ندرت كسی پيدا میشود كه انديشهای برای خودش ترسيم كند"(جوان خام - داستایوفسکی)