صدای شمر را همه شنیدند. همان صدایی که بلند، از بیرون خیمه فریاد زده بود : «پسران خواهر من کجا هستند…
انتشار: 2026/06/25 17:58 UTC
صدای شمر را همه شنیدند. همان صدایی که بلند، از بیرون خیمه فریاد زده بود : «پسران خواهر من کجا هستند؟ برایشان امان نامه آورده ام.» .تاریخ یادش نرفته ثبت کند که روزهای زیادی از محاصره می گذشت. بیابان کربلا که نفت نداشت تا صادراتش تحریم شود، اما همه چیز حتی آب را هم تحریم کرده بودند. فرقی هم بین کوچک و شیرخوار و بزرگسال نبود. عبیدالله بن زیاد توئیتر نداشت اما خبر داده بود :«اگر امشب بیعت نشود فردا کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام به طور کامل و به شیوه غیر قابل بازگشت از بین خواهد رفت.».تاریخ تعداد سربازان را هم یادش نرفته، در یک طرف فقط ۷۲ نفر مرد به همراه بانوان و کودکان تشنه ، و طرف دیگر تا چشم کار می کرد دشمن تا دندان مسلح بود. تاریخ حواسش به جای جای دشت کربلا هم بوده و نقل کرده که دشمن تا می توانسته پایگاه نظامی زده است. تیراندازها ، پیاده نظام ها ، سواره نظام ها و همه گروه های نظامی ، دور تا دور کاروان امام حسین علیهالسلام را محاصره کرده بودند. درد اینجا بود دشمن، همان مردان کوفی بودند که دعوتنامه نوشتند و از برکت و حقانیت خاندان رسول الله خبر داشتند. اما حالا به وعده ای واهی، نه تنها امکانات و زمین داده بودند، بلکه خودشان هم شمشیر به دست گرفته و دوش تا دوش دیگر دشمنان و حتی جلوتر می جنگیدند..نه فقط شمر که امان نامه آورده بود، حتی اطرافیان او هم ، عقلانیت را در پذیرش امان نامه می دانستند. در دلشان می گفتند اباالفضل العباس روی چه حساب کرده؟ آیا این فاصله زیاد نظامی را نمی بیند ؟ تهدید عبیدالله بن زیاد را نشنیده؟ نمی بیند آب و غذا در محاصره است و چیزی برای خیمه شان نمانده؟ حفظ جان مسلمانان مگر واجب نیست؟ آخر ایستادگی هم باید عاقلانه باشد.تاریخ یادش نبوده در آن شلوغی ها همه ی حرف ها را ضبط کند. بعید نیست یکی از کوفیان همراه شمر فریاد زده باشد : اباالفضل، خوب شد حسین بن علی به حکومت کوفه نرسید، با «شعار زدگی» نمی شود جامعه اسلامی را مدیریت کرد ، تو وقتی امان نامه را برای خودت نمی پذیری، لابد برای ما و جامعه اسلامی هم نمی خواستی همراهی با یزید را بپذیری و می خواستی ما را وارد جنگ بی پایان با یزید کنی! همین تندروی های شماست که سایه ی جنگ را روی سر ما نگه داشته است. ما دیگر طاقت جنگ نداریم..تاریخ با همه فراموش کاری هایش، اینجا را یادش نرفته که بگوید: اباالفضل العباس اصول داشت.اصل هایش را در کلاس درس علی بن ابی طالب، همان فاتح خیبر آموخته است. همان که جان می داد اما نمیگذاشت اصل و مبنای اعتقادی اش خدشه دار شود. همان اصلی که به او آموخته بود با دشمن نمی توان بیعت کرد و مقاومت و ایستادگی تنها راه نجات است.تاریخ یادش نرفته بنویسد: در آن شلوغی ها اباالفضل العباس فریاد زده است که : «دستهایت بریده باد شمر! لعنت خدا بر تو و اماننامهای که آوردهای. آیا به ما امان میدهی در حالی که فرزند رسول خدا (ص) در امان نباشد؟ ».تاریخ سلحشوری او را نوشته که علمدار بود. علمدار جان می دهد، پرچم نمی دهد. نه فقط همه توانش را ، بلکه دست ها و بدنش را نیز در این راه می دهد. تاریخ نوشته است ساقی کربلا ، محاصره ی آب را به خاطر کودکان شکست ، وارد رود شد و مشک را پر کرد اما خودش لب نزد ، آخر ساقی ها برای خودشان اصل هایی دارند. «آب می رسانند اما خود تشنه اند.»اصول شان با عقلا فرق دارد. عاقل که باشی ، شعار زدگی را کنار می گذاری و می دانی باید از فرصت استفاده کنی، آب بنوشی تا جان تازه ای بگیری و بتوانی خوب بجنگی ، نه اینکه از میان رود لب تشنه خارج شوی!.تاریخ در تعجب مانده است. طبق قوانین دنیا با این همه حمله و نیروی نظامی و قطعنامه و خیانت و در نهایت شهادت مردان کربلا، حسین بن علی و یارانش (علیهمالسلام) باید شکست خورده و در تاریخ فراموش شده باشند اما خون شان جوشیده و آدم تربیت کرده و جبهه های بزرگ حق علیه باطل ساخته است و پیروز تاریخ شده اند. الگو و ماندگار تاریخ شده اند، جوانان و نوجوانان و بانوان به آنها اقتدا کرده اند و اصول آنها را آموخته اند..همین اصول علمدار، اصول ساقی کربلا با «ستارخان» کاری کرد که وقتی ماموران تزاری به او اصرار کردند پرچم سفید بالای خانه ات بزن تا از تعرض دشمن در امان باشی، در پاسخ، اصول خودش را یادآوری کرده بود و گفته بود: «من زیر بیرق (بیدق) ابالفضل العباسم، من زیر بیرق کسی دیگه نمی روم.»✍تقدیری ، تاسوعا ۱۴۴۸اولین تاسوعا بعد از شهادت رهبر انقلاب اسلامی
