آغاز جنگ کریدورها از خلیج فارس _ آزمون نهایی محور #تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی در طی دو شب گذشته آن…
انتشار: 2026/07/10 19:03 UTC
آغاز جنگ کریدورها از خلیج فارس _ آزمون نهایی محور #تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی در طی دو شب گذشته آنچه از حملات آمریکا و متحدانش علیه ایران در خلیج فارس شاهدش هستیم،چیزی است که چند ماهی است علیه روسیه آغاز شده است و به بهانه حمله اوکراین صرفاً مجموعهای از حملات پراکنده و انفجارهای اهداف نظامی یا زدن اهداف زیرساختی جدا از هم نیست؛ بلکه میتوان آن را در قالب یک الگوی کلانتر ژئوپلیتیکی قاره آب فهم کرد. هدف: تضعیف تدریجی پیوندهای زمینی اوراسیایی برای تضعیف نهایی ایران، چین و روسیه است. در این چارچوب، ایالات متحده و بلوک غرب بهتدریج در حال فشار بر مسیرهایی هستند که آسیا را از طریق ایران، روسیه، قفقاز، آسیای مرکزی و چین به یک شبکه زمینی مستقل از نظم دریایی غرب متصل میکند. اهمیت این مسئله در آن است که قدرت هژمون های غربی در ٣٠٠سال اخیر ، بیش از هر چیز بر تسلط دریانوردی پیشرفته، کنترل دریاها، گلوگاههای انرژی، مسیرهای کشتیرانی و شبکههای مالی جهانی دریا پایه بنا شده است. اما امروز بعد از شکست طرح حمله آمریکا برای ساقط کردن حکومت ایران و درک کشورهای روسیه و چین به پیوند های زمینی جدید با ایران باعث ظهور و تعریف کریدورهای زمینی اوراسیایی جدیدی شده است که این امر انحصار غرب در تسلط بر کریدورهای جهانی مهم را به چالش میکشد.اینجاست که آمریکا میداند فاتحه نظم قبلی دنیا خوانده شده است و نیاز دارد نظم جدیدی بنا کند که پیش شرط آن تسلط دوباره بر شاهراه های تجاری و اقتصادی و حتی امنیتی جدید دنیا بر روی خشکی است. اگر از این زاویه نگاه کنید ، آنگاه حملات آمریکا و متحدانش در اروپا علیه خطوط ریلی، پلها، پالایشگاهها، مسیرهای لجستیکی و زیرساختهای انرژی در ایران و روسیه را نمیتوان صرفاً بهعنوان عملیاتهای نظامی یا خرابکارانه مستقل تحلیل کرد. اینها اگر در کنار هم دیده شوند، به یک منطق مشترک میرسند: کند کردن، پرهزینه کردن و ناامنسازی اتصال زمینی شرق و غربِ اوراسیا.ایران در این معادله فقط یک کشور منطقهای نیست؛ ایران یکی از گرههای اصلی اتصال جنوب، غرب و مرکز آسیاست. خطوط ریلی، بنادر با موفقیت استراتژیک ، مسیرهای انرژی، کریدور شمال ـ جنوب، اتصال به قفقاز، آسیای مرکزی، روسیه، چین و خلیج فارس، همگی ایران را به یک نقطه ژئواستراتژیک تبدیل کردهاند. به همین دلیل، هر ضربه به شبکه ریلی، پالایشی، بندری یا ارتباطی ایران، در سطح عمیقتر، ضربه به امکان شکلگیری یک نظم زمینی مستقل در محور شرق است .روسیه نیز در همین چارچوب قرار دارد. حملات به پالایشگاهها، پلها، مسیرهای ریلی و زیرساختهای لجستیکی روسیه، فقط با هدف فرسایش نظامی مسکو انجام نمیشود؛ بلکه هدف عمیقتر آن، قطع یا تضعیف توان روسیه برای ایفای نقش بهعنوان ستون شمالی اتصال اوراسیاست. روسیه اگر نتواند انرژی، کالا، نیرو، فناوری و مسیرهای زمینی خود را حفظ کند، کل معماری اوراسیایی چین، ایران و شرکای آسیایی نیز تحت فشار قرار میگیرد.در مرحله بعد، چین قرار دارد. اگر گزارشهای پیدرپی درباره آتشسوزیها، انفجارها، حوادث صنعتی و تلفات جدی در چین را در کنار روند کلی فشار بر زیرساختهای ایران و روسیه بگذاریم، یک پرسش مهم شکل میگیرد: آیا شرق آسیا نیز وارد فاز آزمون زیرساختی و روانی شده است؟این به معنای وقوع حتمی جنگ قریب الوقوع در شرق آسیا نیست. اما در تحلیل ژئوپلیتیکی، تکرار، همزمانی، الگوی هدفگیری و نسبت حوادث با رقابت قدرتهای بزرگ اهمیت دارد. وقتی در چند نقطه کلیدی آسیا ، زیرساختهای انرژی، حملونقل، صنعت و لجستیک بهصورت مداوم دچار حمله دشمن واحد میشوند، نمیتوان گفت صرفاً یک تصادف، حادثه یا بی سلیقه بودن هدف گیری دشمن است. دقت بفرمایید که تمام ضرباتی که به ایران، روسیه وارد میشود در بخش ناحیه خاکستری و زیر آستانه تحمل این کشورها است به نحوی که همزمان جریان سیاسی لیبرال داخلی این کشورها هم سعی میکنند بگویند که اینها شیطنت های آمریکا است و نباید پاسخ جدی بدهیم تا مبادا توافق با رابطه ما با اربابان غربی این جریانات فکری فاسد برهم بخورد. همانطور که میبینید آمریکا و متحدانش هم از بیرون و هم از داخل این طرح را جلو می برند. اما این حملات با لبخند و دیپلماسی ذلیلانه در مقابله غرب هرگز پایان نمی یابد. اگر چین، ایران، روسیه و سایر قدرتهای آسیایی در برابر این روند واکنشی راهبردی، هماهنگ و بازدارنده نشان ندهند، احتمال گسترش این الگو بسیار زیاد خواهد بود . در چنین وضعیتی، فشارها از سطح خاکستری، غیررسمی و انکارپذیر، بهتدریج آشکارتر، مستقیمتر و پرهزینهتر میشود.
