آمریکا در سال ۱۹۸۵ ژاپن را متوقف کرد، اما نمیتواند چین را متوقف کند.در سال ۱۹۸۵، بهترین تولیدکننده…
انتشار: 2026/08/13 16:57 UTCدریافت: 2026/08/13 18:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 18:43 UTC
آمریکا در سال ۱۹۸۵ ژاپن را متوقف کرد، اما نمیتواند چین را متوقف کند.در سال ۱۹۸۵، بهترین تولیدکنندهٔ جهان ژاپن بود.ژاپن بیشترین خودرو را تولید میکرد، بیشترین کشتی را میساخت، و بزرگترین شرکت تراشهٔ جهان نیز یک شرکت ژاپنی بود.در آن دوره، آمریکا برای اولین بار از سال ۱۹۱۴ به کشوری بدهکار تبدیل شد. ژاپن اما بزرگترین طلبکار جهان بود.سناتورهای آمریکایی پشت تریبون میرفتند و خواستار وضع تعرفههای گمرکی بر کالاهای ژاپنی میشدند.ژاپنِ آن روز، همان چینِ امروز بود.سپس در اتاقی در هتلی در نیویورک توافقی امضا شد و ژاپن دیگر هرگز نتوانست قد راست کند.امروز، همان توافق برای چین مطرح است.به شما نشان خواهم داد که چرا این بار جواب نمیدهد.ابتدا ببینیم در آن اتاق چه گذشت.در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۵، وزرای دارایی پنج کشور در هتل پلازا گرد هم آمدند.آمریکا تعرفه را بهعنوان یک تهدید روی میز گذاشت. ژاپن یا باید افزایش ارزش پولش را میپذیرفت، یا بر تمام کالاهایش تعرفهٔ گمرکی وضع میشد.ژاپن نمیتوانست این توافق را رد کند.پس از جنگ خلعسلاح شده بود، قانون اساسیاش زیر نظر آمریکا نوشته شده بود و پایگاههای آمریکایی در خاکش مستقر بود.پذیرفت.تصمیم گرفتهشده این بود: پنج کشور با هم دلار میفروختند و در مقابل، ین ژاپن و مارک آلمان میخریدند.خب، معنی این کار چه بود؟وقتی ارزش ین طی سه سال دو برابر شد، خودرویی که ژاپن ۱۰ هزار دلار میفروخت، روی کاغذ به ۲۰ هزار دلار رسید. خودرو همان بود، کارخانه همان بود، کارگر همان بود. فقط ارزش پول تغییر کرده بود.شرکتهای ژاپنی از سود خود گذشتند و تلاش کردند قیمت را پایین نگه دارند، برخی تولید را به آمریکا منتقل کردند. با این حال، نتوانستند مثل قبل بفروشند.صادرات شروع به کاهش کرد و ژاپن مجبور به اتخاذ تصمیمی شد.نرخ بهره را تا سطحی بیسابقه کاهش داد تا به شرکتها فرصت نفس کشیدن بدهد. هدف، احیای دوبارهٔ تولید بود.با کاهش بهره، وام گرفتن ارزان شد و شرکتها بهراحتی اعتبار دریافت کردند. اما وقتی صادرات ضعیف بود، آن پول جایی برای رفتن به بخش تولید نداشت.پول به جایی رفت که میتوانست برود: زمین و بازار سهام.قیمت زمین در توکیو به سطوحی باورنکردنی رسید. بازار سهام در آخرین روز سال ۱۹۸۹ چنان اوجی را دید که آن سطح تا ۳۴ سال بعد دیگر تکرار نشد.همه فکر میکردند ثروتمند شدهاند. در حالی که هیچ چیز جدیدی تولید نشده بود.سپس حباب ترکید. بازار سهام سقوط کرد، ارزش زمینها بهسرعت آب رفت و بانکها با انبوهی از وامهای معوق ماندند.دورهای که «سه دههٔ ازدسترفته» نام گرفت، اینگونه آغاز شد.به نظر میرسد داستان در اینجا تمام شده است. اما ادامهٔ آن تازه از حالا شروع میشود.پس از ترکیدن حباب، ژاپن این بار نرخ بهره را به صفر رساند و حدود ۲۵ سال آن را همانجا نگه داشت.وقتی بازدهی از میان رفت، نگهداشتن پول در ژاپن دیگر معنایی نداشت. صندوقهای بازنشستگی، شرکتهای بیمه و بانکها پولشان را به جاهایی منتقل کردند که درآمد بیشتری داشته باشد.آن پول کجا رفت؟به آمریکا.یعنی آمریکا با این توافق ژاپن را متوقف کرد، و سپس ۳۰ سال با پول ژاپن زندگی کرد.نبوغ این برنامه همین بود. آمریکا برد و هیچ هزینهای هم برایش پرداخت نکرد.حالا بیاییم به ۴۰ سال بعد.آمریکا دوباره با یک غول تولیدی روبهروست و در دستش باز هم بدهی بزرگی قرار دارد. بدهی ۳۹ تریلیون دلاری.ترامپ آشکارا میگوید طرفدار دلار قوی نیست.به نظر من دلیلش این است:اگر ارزش دلار کاهش یابد، آن بدهی هم کوچک میشود.یعنی منطقی که در سال ۱۹۸۵ جواب داد، امروز دوباره روی میز است.تفاوت در اینجاست: ژاپن تهدید را پذیرفت، به همین دلیل نیازی به تعرفههای سنگین نشد.چین نمیپذیرد.به همین خاطر، آنچه در ۱۹۸۵ فقط یک تهدید بود، امروز به واقعیت تبدیل شده است. تعرفهها عملاً اجرا میشوند.یعنی تعرفه بخشی از برنامه نیست، نتیجهٔ شکست برنامه است.پس چرا چین میتواند «نه» بگوید؟در سال ۱۹۸۵، آن توافق به این دلیل جواب داد که سه چیز همزمان برقرار بود:اول، قیمت ین را بازار تعیین میکرد. قیمت یوان را دولت چین تعیین میکند.دوم، ژاپن نمیتوانست رد کند. چین میتواند رد کند.سوم، ژاپن جای دیگری برای سرمایهگذاری آن پول پیدا نمیکرد. امروز آن جای دیگر وجود دارد.مسئلهٔ اصلی همین مورد سوم است.بانکهای بزرگ جهان حالا هنگام استقراض، بهجای دلار، یوان را انتخاب میکنند. استقراض خارجیها در چین با یوان، امسال تقریباً دو برابر سال گذشته شده است.

