نقاط قدرت و ضعف ایران در بخش گسترش جنگ در اروپا #تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی مطابق گزارش نشریه فاین…
انتشار: 2026/08/19 17:47 UTCدریافت: 2026/08/19 18:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 18:30 UTC
نقاط قدرت و ضعف ایران در بخش گسترش جنگ در اروپا #تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی مطابق گزارش نشریه فایننشال تایمز، در صورت ادامه جنگ، ایران قصد دارد به پایگاههای نظامی آمریکا در اروپا حمله کند.این حملات برنامهریزی شدهاند تا به پایگاههای هوایی آمریکا در آلمان، قبرس جنوبی، رومانی و بلغارستان صورت بگیرند.اگر فرض کنیم این ادعا درست باشد، آنگاه ایران با آغاز این حملات به طور کامل جبهه جنگ را گسترش خواهد داد و این مسئله را به یک جنگ قطعی بین غرب، خلیج فارس، ایران و متحدانش تبدیل خواهد کرد.جنگی که ماهیت آن برای طرفین، یک جنگ موجودیتی کامل خواهد شد. از یک طرف، ایران اگر موفق شود، دیگر به یک ابرقدرت تمامعیار تبدیل خواهد شد که چین و روسیه در مقابلش سر تعظیم فرود میآورند و هژمون ایران تثبیت میشود و سایه جنگ برای چند دهه از کشور دور میشود و ایران وارد عصر طلایی جدید خود میشود؛ ولی از طرف دیگر، اگر به هر دلیل این عملیات عقیم بماند، باید وارد فاز جنگهای مستهلککننده با نیابتیهای آمریکا بشویم. یادآوری میکنم به خاطر طمع مذاکرهتیها، ایران فرصتهای موجود برای تسلیم آمریکا، اخراج از منطقه و بههمریختن بازارهای جهانی در بخش ابتدای جنگ را تا حدودی از دست داد؛ زیرا در ادامه، بعد از نابود کردن تعداد زیادی هواپیما و استحکامات در پایگاههای هوایی آمریکا در خلیج فارس و اسرائیل، میتوانست یکبار برای همیشه زیرساختهای مرتبط با این پایگاهها را نابود کند و امکان بازگشت آمریکا به منطقه را از بین ببرد؛ اما جریان مذاکرهتی با طرحریزی هوشمندانه لیبرالهای غربزده با ورود به ماجرا، در عمل آمریکا را نجات داد و امروز بهجای قبول افتضاحی که رقم زدند، هنوز با تأکید از سند پیروزی خود صحبت میکنند و سعی میکنند هرچه دستاورد نظامی است، به نوعی برای پوشش خرابکاری خود به نفع خود فاکتور کنند. هرچند برخی از این افراد هنوز هم نفهمیدند با این کار حکم مرگ خود را امضا کردهاند، چراکه در مرام غربیها چنین مهرههای سوختهای سرنوشتی جز حذف ندارند.اما بحث حمله ایران به پایگاههای آمریکا در اروپا، یک سطح دیگری از سطوح کنونی جنگ است که منافع و البته تبعات بیشتری دارد. حتماً در جریان هستید که بعد از آتشبس و توافق پاکستان-آمریکا، با بررسی نقاط ضعف پایگاه خود در منطقه، به سمت تجهیز پایگاههای دورتر یعنی پایگاههای اروپایی خود حرکت کرد تا در صورت تشدید پاسخ ایران در منطقه، حملات هوایی آمریکا همچنان پابرجا بماند. دقت بفرمایید که همزمان که آمریکا به گسترش قدرت هوایی خود در اروپا میپردازد، برای حمله به ایران در بخش جنگ ترکیبی که شامل حمله زمینی است، اقدام میکند؛ اما بدون وجود پوشش هوایی کافی، حمله زمینی چیزی جز فاجعه نیست و همانطور که عرض کردم، این پوشش هوایی فقط از طریق اروپا امکانپذیر است. حال اگر ایران در پاسخ به حملات آمریکاییها بخواهد نقطه ضعف اصلی آمریکا، یعنی پایگاههای آمریکا در اروپا را هدف قرار بدهد، از نظر تواناییهای روانی و استراتژیک جنگی، باز میتواند با دادن شوکهای سنگین به هژمون آمریکا به نقطه برتری حیاتی جدیدی برسد که میتواند روند جنگ را به صورت کامل عوض کند و کاری کند دشمن شکست خود را بپذیرد. اما فقط یک فرصت برای این کار وجود دارد، چراکه به دلیل فاصله زیاد پایگاهها و کمبود دفعات حمله به دلیل نیاز به موشکهای بردبلند، بازسازی آنها توسط دشمن نیز نسبتاً آسان است و ایران در صورت تعلل بابت دلقکبازیهای برخی سیاسیون، فرصت تکرار حملات مانند آنچه در منطقه داشت را به صورت کنونی نخواهد داشت. اینجاست که عرض میکنم خطر بزرگ از سوی دشمن خارجی نیست، بلکه از سوی جریان غربگرای داخلی و متحدانش یعنی برخی از لیدرهای وفاقی است. خطر اصلی این طرح تهاجمی یا هر نوع استراتژی جنگ آتی ایران، ورود جریان مذاکرهتی و تأثیر آن در رهبری سیاسی جنگ است. مطمئن باشید لیدرهای این جریان وقتی ببینند که ایران دوباره برتری محسوسی به دست آورده، مجدداً سراغ همان دام قبلی میروند؛ یعنی بیان اینکه چرا وقتی میشود با مذاکره نتیجه گرفت، سراغ جنگ برویم و الان میتوانیم از این ابزار قدرت ایران به عنوان اهرمی برای پیروزی در مذاکرات استفاده کنیم. آنها سعی میکنند به بهانه مذاکرات، حملات تهاجمی ایران را متوقف کرده و آنگاه مجدداً چرخه معروف آتشبس، مذاکره و جنگ را تکرار کنند که منجر به بازسازی دشمن و تقویت آمریکا و اینبار ناتو اروپایی میشود تا برای دور بعدی حملات به ایران آماده شوند. همان چرخهای که بعد از جنگ ۴۰ روزه به جنگ ۱۳ روزه بعد از توافق ختم شد. دقت بفرمایید که این رویه ثابت جریان غربگداست که هر وقت آمریکا در بنبست میافتد، اینها از دخمههای خود بیرون آمده و خود را به عنوان سردار دیپلماسی معرفی کرده و بعد با کمک مهرههای سیاسی متحد خود در حاکمیت، آمریکا را از بنبست خارج میکنند. اگر قرار باشد اینبار در اوج جنگ و بعد از دادن هزینههای زیاد، ایران به موضع برتری برسد و بازهم افرادی مانند ظریف، حسن روحانی، قالیباف و عباس عراقچی و غیره بخواهند در این پروسه دخالت کنند و افتضاح توافقنامه اسلامآباد را رقم بزنند، متاسفانه ایران هزینه بسیار بزرگتری نسبت به جنگ ۴۰ روزه پرداخت میکند. برای درک بهتر، فقط یک هزینه از صدها هزینه این کار را بیان میکنم. اگر حمله ایران به پایگاههای آمریکا در اروپا آغاز شود، دنیا دیگر باور نمیکند ایران بدون اطلاعات دقیق ماهوارهای فوری، شناسایی و هدف قرار دادن هواپیماها در صدها پایگاه هوایی در سراسر اروپا وارد نبرد شده باشد.در این صورت بدون شک پای کشورهای چین و روسیه هم در بعد حمایت لجستیک و اطلاعاتی از ایران به این جنگ باز میشود. در اینجاست که مشکل آغاز میشود؛ چراکه قضاوت کشورهای دیگر دنیا مهم نیست، اما اگر متحدان ایران مجدداً ببینند که در اوج جنگ (زمانی که دشمن در ضعیفترین حالت خود است) عدهای از جریان غربزده به اصطلاح اصلاحطلب با همکاری جریان وفاق که برخی از آنها مانند قالیبافی خود را سردار نظامی و مدعی تأثیرگذاری در بخش نظامی جنگ معرفی میکنند، سعی در تکرار آتشبس با کد رمز خرد جمعی ۲ داشته باشند، ممکن است ایران را رها کنند و حتی مجبور شوند برای نجات خود با دشمن در بخشهایی مثل تحریم ایران همکاری کنند و اینبار احتمالاً برای همیشه ممکن است ایران تنها بماند و هزینه بسیار زیادی بابت ادامه نبرد به صورت تکی بپردازد. اینجاست که خرابکاری بعدی مذاکرهتیها نتیجهای جز نابودی اتحاد محور شرق نخواهد داشت یا حداقل نابودی هرچقدر از این اتحاد که با بدبختی شکل گرفته باشد. دقت بفرمایید که حمله به پایگاههای آمریکا در اروپا باعث میشود، مانند کشورهای عربی، نظامیان آمریکایی و ناتو سریعاً تغییر مکان بدهند و اگر ایران ابتدا نتواند اطلاعات دقیقی از آن داشته باشد، از جمله محل جدید جنگندهها و سوخترسانها و یا محل جدید پایگاههای نظامی پر از سربازان آمریکایی، ادامه این حملات کماثر خواهد بود و این اطلاعات بدون همکاری کامل روسیه و چین امکانپذیر نیست و حتی شاید بقیه اقدامات در منطقه مانند حمله زمینی به محلهای تجمع نظامیان دشمن بیفایده خواهد شد و این کار باعث میشود دست جریان مذاکرهتی برای فشار به رهبری برای قبول دور جدید مذاکرات بیشتر باز شود و در نهایت تنها به تضعیف و نابودی تدریجی توان تقابلی دوربرد کشور از طریق مذاکرات ختم خواهد شد.این تنها یک مثال از صدها مثالی است که وجود این جریان غربزده مذاکرهتی با کد رمز خرد جمعی ۲ ممکن است چقدر برای کشور خطرناک باشد.اگر کسی کوچکترین میزان نگرانی برای وطن را داشته باشد و دچار حب و بغض برای افراد نشده باشد، میتواند به خوبی این خطرات را ببیند.بحث ایجاد قحطی مصنوعی و بحرانهای اقتصادی پیدرپی در کشور در دستور کار جریان غربگرای تسلیمی قرار دارد که هدف ایجاد آشوب داخلی است که به دشمن اجازه بدهد همراه با آشوب داخلی، جنگ بعدی خود را آغاز کند.رهبری، مردم و بخشی از حاکمیت ایران که هنوز آلوده این جریان نشدهاند، باید هرچه سریعتر فکری به حال ادامه اثرگذاری این جریان بکنند.چراکه تا وقتی این تفکرات غربزدگی در بین سیاسیون ایرانی باشد، خطر ترور رهبر ایران بیش از گذشته وجود دارد؛ چراکه دشمن فکر میکند با این کار با هزینه بسیار کمتری این جریان را به قدرت رسانده و آنها کشور را تسلیم دشمن میکنند و بعد آمریکا و اسرائیل مانند عراق، سوریه، لیبی و افغانستان بدون وجود هزینه سنگین منطقهای برای حملات بعدی خود به ایران برنامه میکنند.دقت بفرمایید که جنگ، یک جنگ موجودیتی است که دشمن اگر حتی احساس کند فرصتی پیدا کرده که بدون هستهای شدن ایران میتواند از سلاح هستهای استفاده کند، قطعاً از آن استفاده خواهد کرد و این فرصت را همین جریان به دشمن میدهند؛ همان کسانی که امروز با وقاحت تمام میگویند که ثابت نشده آمریکا به مدرسه میناب حمله کرده باشد.میخواهند این انکارها را آنقدر تکرار کنند که بخشی از جامعه اعترافات مقامات آمریکایی در تأیید این حمله را فراموش کنند.نکته بسیار مهم این است که هرچقدر ایران خودش را از نظر نظامی تقویت کند، فقط زمان حمله آمریکا به عقب میافتد و در بهترین حالت برای ایران، این حمله آخر سال آغاز میشود.برای خنثی کردن فعالیتهای این جریان منحرف در کشور، راههای زیادی است، اما دو راه اصلی آن هستهای شدن ایران و تصویب قوانینی برای برخورد با کسانی است که در زمین دشمن بازی میکنند، میباشد.(1/2)


