یک راه رستگاری، لااقل در عالم تحقیق، دوری از راه نوشعوبیان استسعدیا حبّ وطن گرچه حدیثی است صحیح، ول…
انتشار: 2026/07/09 10:44 UTC
یک راه رستگاری، لااقل در عالم تحقیق، دوری از راه نوشعوبیان استسعدیا حبّ وطن گرچه حدیثی است صحیح، ولی حبّ وطن چیزی است و نادانی چیزی دیگر.آنچه مخصوصاً راه من بنده را در تتبّع از نوشعوبیان نادان، که هر ایراندوستی بیم آن است که در ورطۀ آنان افتد، جدا کرد مقالات مرحوم مینوی بود به نام الجنون فنون.دو فقره را که از جوانی راهنمای بنده بوده و در عین سادگی شایسته است که راهنمای دیگران نیز باشد نقل میکند. گرچه این کسان در مقام ادّعا خواهند گفت که این که تو میگویی چیزی بدیهی است، ولی شیوۀ غالب چیزنویسان ما در واقع همین است که مرحوم مینوی ما را از آن پرهیز داده.۱. ابن خلّکان در شرح حال قاضی ابوالفرج معافیٰ بن زکریّای نهروانی از قول این قاضی حکایت میکند که به حج رفته بودم و در ایّام تشریق در منی بودم. شنیدم کسی ندا میکند: ای ابالفرج! گفتم شاید مرا میخواهد. امّا سنجیدم که در این جماعت لابد به کنیۀ ابوالفرج بسیار کسان هستند. درنگ کردم. آن منادی که دید کسی جوابش را نداد فریاد کرد: یا ابالفرج المعافیٰ! قصد کردم که جوابش بدهم. باز گفتم نام معافیٰ و کنیۀ ابوالفرج با هم نیز کم نیست و شاید دیگری را میطلبد. اندکی بعد آن منادی فریاد کرد: یا ابالفرج المعافیٰ بن زکریّا النّهروانی! دیدم کنیه و نام و نام پدر و نسبت به شهر همه با من مطابق است. پیش رفتم و گفتم منم، چه میخواهی؟ گفت لابد تو از نهروان مشرقزمینی؟ گفتم آری. گفت آن که ما میخواهیمش از نهروان مغرب است.مرحوم علّامه قزوینی و جناب آقای تقیزاده مکرّر به بنده این حکایت را تذکار دادهاند که از شباهت اتّفاقی در میان دو لفظ و دو شخص و دو وقعه باید بر حذر بود و نباید به زودی و بی تدبّر حکم به امری کرد و به مجرّد شباهت ناقصی که بین فلان قصّۀ ایرانی و فلان وقعۀ تاریخی یک مملکت دیگر دیده میشود به یقین و جزم گفت که آنها فلان چیز را از ما گرفتهاند.۲. پس از نقل مبلغی اشتقاقات ساختگی کتابهای عربی قدیم، انتقاد حمزۀ اصفهانی را از آنان میآورد و میفرماید:بعد حمزه میگوید که این بیچارهها حتّی با کلمات غیر عربی هم که از لسان سریانی گرفته است، مثل نوح و مسیح و تورات، به همان قیاس کلمات عربی رفتار میکنند و کسی از ایشان نپرسید که آخر نوح را قبل از آن که بر قوم خود نوحه کند به چه اسم مینامیدند. عجبتر این که خود حمزة بن الحسن هم از این مرض بیبهره نبوده است. چون علاوه بر زبان عربی، زبان فارسی و شاید قدر کمی هم پهلوی میدانسته است، برخی از کلمات معرّبشدۀ از فارسی را تشریح و توضیح میکرده است و چون شعوبی، یعنی ملّتپرست مفرط و متعصّب در ایرانیّت، بوده است، در رساندن اصل لغات مختلف به زبان فارسی نیز راه افراط پیموده و گاهی سخنان عجیبی گفته است ... گمان نکنید اروپاییان از این بیهودهسراییها نداشتهاند؛ آنها هم داشتهاند و هنوز هم بعضی از بیسوادهایشان گاهی از همین چرند و پرندها میگویند.t.me/YaddashtQaemmaqami
