📄 دباغ علم و قصاب دانشگاه 👤 مجتبی اسکندری۱. شنیده شده که دباغ (پوست کن) علم و قصاب دانشگاه، آن زاده…
انتشار: 2026/07/29 13:54 UTCدریافت: 2026/07/31 23:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:59 UTC
📄 دباغ علم و قصاب دانشگاه 👤 مجتبی اسکندری۱. شنیده شده که دباغ (پوست کن) علم و قصاب دانشگاه، آن زاده شده در زایشگاه، آن اصلاح شده در آرایشگاه، گاه را مناسب دیده تا با سجعیات عرفونی خود که فرآورده تخدیری دود بیش از حد است و به مصرف تخمیری عدهای معدود میرسد، در دفاع از #شریعتی علم برداشته و یکی از منتقدان شریعتی را تهدید به دوختن دهان کرده!روزگاری را به یاد میآورم که سخنرانیهای قصاب یادشده تلفات میداد و نئومنبریها و نومؤمنان نواندیشی دینیاش، از سر و کول یکدیگر بالا میرفتند و اکنون میبینم که کسی تره هم برای ترهات استاد خرد نمیکند.این کوه تفتان روغن فکری دینی (روغن ۱۰۰ گیاهی با اسید چرب ترانس فشار قوی)، آنچنان در تفت دادن عرفونیات مغروق است که نمیداند جامعه تا چه اندازه از روی نعش سیاسی و ایدئولوژیک او و امثال شریعتی گذشته است و دیگر امکان رنگ کردن مگس سرکه و فروختن آن به قیمت زنبور عسل گذشته است.۲. او که به تاسی از مائو تسه تنگ در دانشگاه، انقلاب فرهنگی به پا کرد و علم را به مسلخ ایدئولوژی برد، تا روز برگزاری دادگاه، فاقد صلاحیتترین تنابنده روی زمین است که میتواند خود را شاقول ارزش گذاری نظرات افراد بداند و درباره مفاهیم علمی نظری داشته باشد. اما از آنجا که استاد هماره از شارلاتانیسم خود پاداش یافته و از شورای انقلاب فرهنگی با حکم خمینی تا کسب کرسی استادی تا پرینستون، از جفنگ سود برده، اکنون نیز میدان را برای تاختن به دیگران فراخ میبیند و گوی ایدئولوژی را آماده اصابت ضربه چوگان یافته، بیتردید به کاکتوس مالیده است. عمری با پوپربازی و ابطالگرایی و سرقت ایدههای نصر حامد ابوزید، زیدآبادیهای پرشمار به دامن پرورید و ورپرید!۳. دهان دریده ای چون او که دیگران را با عباراتی چون کرکسان جیفه خوار و خفاشکان نورستیز (منتقدان زیدآبادی) خطاب میکند، بایسته است تا خود را به متخصصان علم النفس و سايکالوجی نشان دهد تا پس از ور رفتن با او در جلساتی چند و شنیدن اراجیف مسجعش، برایش مقادیری قرص جهت بلع و شیاف جهت اماله تجویز کنند که در آستانه پیری کمتر پاچه دیگران را با دندانهای مصنوعی خود بگیرد. هر چند که میشود پیشاپیش جلسه اتاق درمانش را هم مدل سازی کرد و دید که پس از پرخاش به درمانگرش چنین میخواند:چون که سرکه سرکهگی افزون کند پس شکر را واجب افزونی بودو انتظار هم دارد که تراپیست مربوطه او را به بوته نقد نبرد و سرکهگی استاد را به سکنجبینی خودش ببخشد و آمپول تجویز نکند و درمان با زنجیر نیز هم!۴. اگر در روزگار کهن میزیست نگاشتههایش را در دسته شطحیات می کتگوریدند و سخنرانی هایش در دسته بلغور و طامات! لیکن دست خدا و دعای خیر پدر و مادر و رانت حکومت و رسانههای پرشمار و لابیهای کرسی ستانی چون نایاک و ریکامندیشننویسانی چون سیدحسین نصر، هوایش را دارند و اجازه نمیدهند که لاطائلات حجیم و فرآوری شده استاد به سبب آزمونهای علمی مرسوم در کتب روش تحقیق، مورد ارزیابی علمی واقع شوند و همچنان استاد ذی کرسی (شعر) در پرینستون، آنچنان نالجی به فضا می پراکند که هیچ ساینسی را یارای ارزیابی اشعارش نباشد.هر چند که روزگاریست تلخ تر از زهر اما خنک نسیمی کز کوی دلبر آید، تندبادی خواهد بود که امثال او را به توفان فراموش میسپارد و چه دردی از این بدتر، برای او که همواره میخواهد خود را در چشم خلق فرو کند!◽️ پینوشت:دوستی تذکر داد که #سروش و #نصر با هم دشمناند. البته که این جانب هم روزگاری دعواهای ظاهری نظری و باطنا آخوندی این افراد رو دنبال میکردم اما به تحقیق خدمت تون عرض میکنم عبدالکریم سروش در بیژن عبدالکریمی بودن، از سید حسین نصر هم رحیمپور ازغدیتر هست! تفاوتی میان شغال، کایوت، کفتار هم وجود دارد اما در یک چیز مشترکاند!◽️@utfinance◽️



