یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب بخش نخست: نگاهی به جدول ساختار قومی۱/۲ این نوشته قرار نبود اینق…
انتشار: 2026/08/17 05:09 UTCدریافت: 2026/08/18 13:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 13:13 UTC
یک صفحه از کتاب ایران بین دو انقلاب بخش نخست: نگاهی به جدول ساختار قومی۱/۲ این نوشته قرار نبود اینقدر مفصل شود ولی در حین بررسی منابع به موارد و جزییاتی برخوردم که اشاره به آنها به نظرم مهم رسید. با این حال آنچه که در ابتدا مدنظرم بود را اینجا شرح میدهم و آن ریزهکاریها را منتقل میکنم به بخش دوم یادداشت که اگر مخاطبی وقت و حوصله خواندن کل نوشته را نداشت جان کلام را اینجا دریابد.یرواند آبراهامیان کتاب مشهور و شناختهشدهای دارد به نام ایران بین دو انقلاب. این کتاب از منابع اصلی و کلاسیک مطالعه تاریخ ایران معاصر است. در دانشگاههای خارج از کشور میتوان گفت اصلیترین منبع است و در داخل نیز بسیار مطرح و مورد ارجاع. اگرچه که چندسالی است صداهای بسیاری در نقد این کتاب و به طورکلی در نقد روایتهای مسلط از تاریخ ایران معاصر شنیده میشود، اما همچنان تسلط گفتمانی به خصوص در فضای آکادمی با این دست روایتها است. بر منتقدان نیز خرده میگیرند که خب شما آن تاریخی را که فکر میکنید درست است بنویسید و کسی دست و پایتان را نبسته. بخشی از این نقد قابل درک است اما بخش دیگرش نه و صرف نوشتن و گفتن فضای برابری ایجاد نمیکند و دست بالای برخی نگاهها به عوامل دیگری نیز مرتبط است. با این حال چارهای جز نقد و بررسی و گفتگو نیست، بلکه بخشی از ماجراها را بتوان روشن کرد. نقد کتابی چون ایران بین دو انقلاب نیاز به پژوهش و صرف وقت فراوان دارد که نه بازه زمانی کتاب کار اصلی من است و نه متاسفانه وقت کافی برای بررسی موشکافانه دارم. با این حال چیزهایی اگر به ذهنم برسد و از پس نقدش بربیایم مینویسم.در همان ابتدای کتاب جدولی ارائه شده از ساختار قومی ایران که هدف این نوشته بررسی همین یک صفحه و منابع آن است. جایی که میان ترجمه فارسی و متن اصلی اختلافی نباشد من همان ترجمه فارسی را مبنا قرار میدهم و اینجا هم تصویر ترجمه فارسی را میگذارم.عنوان جدول ساختار قومی ایران است که در دو بازه زمانی ۱۹۵۶ و ۱۸۵۰ بررسی شده. خود نویسنده در پاورقی اشاره کرده که در آمارهای داخلی ترکیب قومی جمعیت مشخص نیست و برآوردها تخمینی مبهم است که از منابع به دست آمده و در مورد سال ۱۸۵۰ نیز هیچ آماری از ترکیب قومی نیست و اعداد بر مبنای تخمین و نسبت به سال ۱۹۵۶ به دست آمده. بنابراین خود نویسنده معترف است که ما با آمار دقیق سروکار نداریم اما در همین تخمین هم بیدقتیها و عددسازیهایی است که تا حدی به آن خواهم پرداخت. مشکل اصلی اما تقسیمبندی این ساختار قومی است. آبراهامیان چهار دسته ایرانیان، ترکزبانان، عرب و غیر مسلمانان را به عنوان گروههای اصلی درنظر گرفته و بعد به زیرشاخهها پرداخته. بیتعارف، این تقسیمبندی مزخرف محض است. تقسیمات قومی/اتنیکی با تمام نقدها و مشکلاتی که در تعاریف وجود دارد عمدتا بر پایه یک عامل مبنی بر یکی از عوامل ممیز یعنی زبان، هویت قومی، مذهب یا چیزهایی از این دست صورت میگیرد. این آش درهم آقای آبراهمیان به هیچکدام این عوامل متعهد نیست. اگر مبنا زبان است چرا غیرمسلمانان در تقسیمی جدا آمدهاند؟ اگر مذهب است پس آن بخش مبتنی بر زبان چه میگوید؟ اگر مبنای گروههای زبانی است (که البته مبنایی اشتباه است) چرا مثلا عربها و آسوریها که میتوانستند در دسته زبانهای سامی کنار هم قرار بگیرند جدا آمدهاند اما مثلا ترکمن و آذری یا گیلک و بلوچ زیر دسته یک گروه قرار گرفتهاند؟بدترین بخش این تقسیمبندی همان گروه اول است یعنی ایرانیان. در این تقسیمبندی عملا یک دیگریسازی علیه بخش بزرگی از جمعیت ایران شکل گرفته و گروههای ترکزبان و عرب و غیرمسلمان ایرانی درنظر گرفته نشدهاند. مبنایی که هیچ انطباقی با تاریخ کشور ما و نگاه مردمان این سرزمین به خود ندارد و برگرفته از خطاهای عامدانه یا سوتفاهمهای نویسندگانی است که بخشی از تقسیمبندیهایشان بر مبنای نگاهی غلط در علم مردمشناسی بوده که در همان زمان نگارش کتاب آبراهامیان هم منقرض شدهبود و به تفصیل در ابطالش نوشتهاند. ما تقریبا در هیچ نوشته و سند و نگاهی که خود ایرانیان به خود دارند تقسیمی اینچنینی نداریم. در میان منابع کتاب تنها یک منبع ( از میان آنهایی که بهشان دسترسی داشتهام ) چنین تقسیم بندی دارد و آن کتاب Area Handbook on Iran است، هرچند در همان کتاب هم جاهای دیگری این تقسیمبندی نقض شده و متن مشوش است. اما دیگر منابع چنین مهملی را ذکر نکردهاند و آبراهمیانِ متخصص قاعدتا باید خطای آن یک منبع را تشخیص میداد نه آنکه عدل همان یکی را مبنا قرار داد. تنها توجیهی که برای این خطای مضحک در منبع اولیه و نه در کتاب آبراهمیان میتوان یافت آن نگاه قدیمی است که مردمشناسی را منحصرا بر مبنای گروههای زبانی انجام میداد و خود قصه مفصلی است.



