۲/۲مختصر آنکه در علم زبانشناسی تقسیمبندیهایی بر اساس شاخههای زبانی و نسبت میان آنها وجود دارد که…
انتشار: 2026/08/17 05:09 UTCدریافت: 2026/08/18 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 02:35 UTC
۲/۲مختصر آنکه در علم زبانشناسی تقسیمبندیهایی بر اساس شاخههای زبانی و نسبت میان آنها وجود دارد که گاهی نامگذاریهای آن سوتفاهمهایی را ایجاد میکند. البته آن علم بسیار دقیق است و تقسیمبندیهایش هم درست اما مشکل در برداشتهایی بودهاست که خواستهاند همان سازوکار در علم زبانشناسی را با مردمشناسی منطبق کنند. مثلا ما زبانهای هندواروپایی داریم، بعد در شاخهای از آن زبانهای هندوایرانی، و بعد در زیرشاخهای دیگر زبانهای ایرانی. این اما به آن معنی نیست که هر گویشور این زبانها لزوما ایرانی است یا به ملیت ایرانی خط و ربطی دارد و بالعکس هر گویشور شاخهای از زبانهای دیگر نمیتواند ایرانی باشد. فیالمثل آسی و یغنابی از زبانهای ایرانیمحسوب میشوند اما مدتهاست که در حوزه سرزمین ایران نیستند، اما چند دسته از زبانهای ترکی که متعلق به شاخهی دیگری از زبانها هستند قرنهاست ساکن ایران و بخشی از هویت این سرزمین هستند. فعلا مسامحتا باید گفت میان زبانهای ایرانی(در معنای زبانشناسیش) و زبانهای مردم ایران تفاوت وجود دارد و این دو را نباید قاطی کرد. فهم این نکته به نظرم سخت نمیآید اما اگر کسی غرض و مرض ندارد و بازهم برایش پیچیده است میتواند در تقسیمبندی زبانشناسی به جای این اسمها سیب و گلابی و پرتقال بگذارد که دچار اشتباه نشود.اینها البته توضیحاتی بود خارج از مساله آبراهامیان. تقسیمبندی ایشان مستقیما بر این مبنا نبوده که خطاهایش را به این مساله ربط بدهیم. صرفا توضیحی بود در باب ریشه این سوتفاهمات، چرا که در سده ۱۸ و ۱۹ باور دانشمندان چنان بود که ارتباطی مستقیمی بین زبان و نژاد وجود دارد و البته بعدها این مدعا رد شد و صرفا یادگارش برای هواداران روایتهای نژادپرستانه باقی مانده.برگردیم سراغ کتاب، پس علیالحساب آبراهمیان به جز آن یک منبع، منابع دیگر و البته تخصص و عقل و منطق داشته که دچار این خطای فاحش و تفکیک و دیگریسازی نشود. حال تصور کنید یک دانشجوی ۲۰ ساله در اروپا یا آمریکا میخواهد با تاریخ ایران آشنا شود و همان اول با این مزخرف روبهرو میشود و در ذهنش رسوخ میکند یا مخاطب ایرانی (چنان که ما هم در همین وضعیت بودیم) با خود میگوید اثر آبراهمیانِ بزرگ است و اسمش را تریلی نمیکشد لابد چیزی بوده و ما بلد نیستیم. خیر دوستان! چیزی نبوده که ما بلد نباشیم. گروهبندی این جدول جفنگ است. همین.دیدیم که این تقسیمبندی چهارگانه در یکی از منابع کتاب آمده، اما زیرشاخههایی که آبراهمیان تعریف کرده اختراع خودش است و از هر منبعی چیزی چیده و کنار هم ردیف کرده. مثلا افشار و بیات و قاجار و شاهسون هرکدام در بعضی از این منابع آمدهاند و در برخی نه. مشخص نیست چطور نویسنده تصمیمگرفته افشار و شاهسون را جدا قرار دهد و عددی برایش جور کند ولی قاجار و بیات را با غیره یکی کند. یا اصلا چرا تصمیم گرفته در گروه زبانهای ترکی بخشی از طوایف و ایلات را جدا جدا قرار دهد اما مثلا در کردی نه. هزارهها و جمشیدیها و تیموریها که در مجله دنیا آمده اصلا درباره ایران نیست و به افغانستان اشاره دارد واشتباه برداشت شده، هرچند در منبع کمی با کژتابی ذکر شده اما ایشان مخاطب معمولی نیست که این را درک نکند یا نسنجد. ولی اینکه چطور به این نتیجه رسیده که جمشیدیها و تیموریها را در شاخه ترکزبانان قرار دهد و هزارهها را در ایرانیان، اینها دیگر تردستیهای بدون توضیح نویسنده است. در این بخش زیرشاخهها تقریبا اکثر اعداد ساخته شدهاست و در منابع نیست. دو رقم جمعیت کلی کشور نزدیک به همین اعداد ذکر شده اما باقی آمار هیچ حساب و کتاب خاصی ندارد. در مقاله علیف که برای برخی از این گروهها عدد ذکر شده تقریبا هیچکدام شبیه اینهایی که آبراهمیان ساخته، نیست. برای مثال آنجا جمعیت گیلک ۱.۲۰۰.۰۰۰ و مازندرانی ۹۲۰.۰۰۰ نفر آمده اما آبراهامیان ۵۰۰.۰۰۰ نوشته. یا مثلا مشخص نیست بختیاری و لر که هر کدام ۴۰۰.۰۰۰ در سال۱۹۵۶ ذکر شده روی چه حساب و تخمینی در ۱۸۵۰ خیلی دقیق شده ۲۵۰.۰۰۰۰ و ۲۱۰.۰۰۰. در حالیکه آمار ۱۸۵۰ تخمینی است چطور این اختلاف جزیی ۴۰ هزارتایی تخمین زده شده؟ موارد بسیار دیگری نیز هست و از ذکر جزییات میگذرم. خلاصه آنکه این اعدادی که نویسنده خود اشاره کرده حاصل تخمین است حاصل تخمینی بیحساب و کتاب و نادقیق است. بعضیهایش هم مندرآوردی است. در مجموع این یک صفحه از کتاب جناب آبراهامیان پر است از اغلاط ریز و درشت. اما آنچه بیشتر از همه برجسته و مهم است آن گروهسازی و تفکیک نژادی نادرست میان ایرانیان و اطلاق گروه ایرانیان تنها به بخش خاصی از مردمان این سرزمین است. رویهای که اگر خودش را نژادپرستانه ندانیم، دستکم ابزار و منبعی است برای روایتهای نژادپرستانه.



