💠 اشراف به احوال فرزند🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرزا…
انتشار: 2026/06/29 09:44 UTC
💠 اشراف به احوال فرزند🔹 این قضیه را از آقای حاج سید صدرالدین جزایری شنیدم و ایشان از آقای حاج میرزاعلی محدّثزاده نقل میکرد. من از خود حاج میرزا علی هم پرسیدم و ایشان همین را نقل کرد، با مختصر تفاوتی. الآن نقل خود حاج میرزا علی در ذهنم نیست، ولی نقل آقای حاج سید صدرالدین از حاج میرزاعلی در ذهنم است.🔹 حاج سید صدرالدین میگفت: حاج میرزاعلی نقل کرد: کسی از من برای روضه دهه محرم دعوت کرد. من هم به آن شخص وعده دادم. بعد پدرم را در خواب دیدم و ایشان به من فرمود: شما آنجا نرو، یک پیرزنی از دروازه غار میآید و از تو دعوت میکند. تو آن را بپذیر. (البته تردید دارم کلمه "دروازه غار" در عبارت حاج شیخ عباس بود یا نبود، ولی در ذیل داستان هست که آن پیرزن از دروازه غار آمده بود).🔹 آقای حاج میرزا علی میگفت: به پدرم گفتم: چرا نپذیرم، من به آن شخص وعده داده ام؟ پدرم گفت: چون پولی که او میخواهد به تو بدهد، پول ربوی است. گفتم: من وعده را فسخ میکنم، ولی لابد او خواهد پرسید که چرا فسخ میکنم، آیا علت فسخ را بگویم؟🔹 پدرم گفت: فعلاً من نمیتوانم در این مورد چیزی بگویم، ولی میگویم که آنجا نرو. حاج میرزا علی گفت: از خواب بیدار شدم، روز موعد، آن شخص سراغ من آمد و گفت شما وعده دادید، چرا نمیآیید؟ گفتم: نمیآیم. آن شخص اصرار کرد که علت چیست؟ سرانجام مجبور شدم استخاره کنم که نکتهاش را بگویم یا نه؟ استخاره کردم و خوب آمد. گفتم پدرم امر کرده که نروم و جریان خواب را برای او گفتم. آن شخص شروع کرد به گریه کردن و گفت: من این کاره نبودم، ولی این دفعه این کار را کردم و دیگر من توبه کردم. گفتم: این دفعه که من به پدرم قول دادم، لذا نمیآیم، ولی یک وقت دیگر اگر بر توبه ات باقی ماندی، میآیم.🔹 بعد از آن زنی آمد و مرا برای روضه دعوت کرد. او در دروازه غار _که محله فقراست_ منزل محقّری داشت. در آن مجلس چند زن دیگر هم شرکت میکردند. من دهه محرم را آنجا منبر رفتم. شب دهم که روضه تمام شد، آن پیرزن دهتا تک تومانی به من داد.🔹 روز عاشورا نزدیک مغرب مشغول وضو گرفتن بودم و میخواستم به مسجد بروم. در همان لحظه در ذهنم خطور کرد که این چه توصیهای بود پدرم به من کرد که در مجلس آن پیرزن منبر بروم و روز آخر هم ده تومان به من بدهد؟! وقتی این فکر به ذهنم خطور کرد، در زده شد و زنی آمد و گفت: من یکی از آنهایی بودم که پای منبر شما در دروازه غار مینشستم، سپس هزار تومان به من داد. در آن زمان هزار تومان پول خیلی زیادی بود.📚 جرعه ای از دریا؛ ج ۲ ص ۵۰۷@varesoon






