📍 یک قاب و ۲ سمانه؛ روایت دیدار با خانواده پاسدار شهید «سمانه گودرزی»چکیده: تا امروز که ۵ ماه است ر…
انتشار: 2026/08/20 10:35 UTCدریافت: 2026/08/20 20:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 20:50 UTC
📍 یک قاب و ۲ سمانه؛ روایت دیدار با خانواده پاسدار شهید «سمانه گودرزی»چکیده: تا امروز که ۵ ماه است راهی خانه شهدای جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه میشویم، بیشتر شهیدان آقا بودهاند. دیدار امروز اما با همه دیدارهای قبل فرق داشت؛ قرار بود به خانه زنی برویم که در محل کارش شهید شده بود؛ زنی که پاسدار و بسیجی بود.دیدار با خانواده شهید سمانه گودرزی بود؛ زنی ۳۸ ساله، مادر ۲ کودک ۶ و ۴ ساله و مادر فرزندی که ۶ ماه در وجودش داشت و همراهش شهید شد. مادرش از نوجوانی سمانه گفت؛ از خلوص و تعهدش و اینکه روز شهادت، با وجود تعطیلی و بارداری، گفت: «من تازه کارم شروع شده. الان نرم، پس کی برم؟» و هنگام رفتن به مادرش گفت: «هوای بچههامو داشته باش».خواهرش از ساعتها و روزهایی گفت که دنبال پیکر او میگشت و از همسایههایی که پس از اصابت موشکها هلهله میکردند. از دستنوشته سمانه گفت: «سه روز بعد وفاتم مرا کفن نکنید/ که من غلامم و ارباب بیکفن دارم» و اینکه ۳ روز بعد، آنچه از او باقی مانده بود، پیدا شد؛ مقداری مو، قسمتی از پا و دستی که از انگشترش شناختند.خواهر دوقلوی سمانه از نوجوانیشان، فعالیت برای شهدا و علاقه خاص او به شهدای فاطمیون و اهلبیت گفت. سمانه مشکلاتش را با حضرت زهرا(س) در میان میگذاشت و معتقد بود خدا هر لحظه هست و ما را میبیند. آخرین پیامک او پس از شهادت آقا این بود: «چقدر جات خالیه اینجا و به یادتم». امیدش این بود که چیزهایی که از دست دادهاند، انشاءالله منجر به ظهور امام زمان شود.مجلس با روضه حضرت رباب و حضرت علیاصغر تمام شد. بعد سررسیدهای سمانه را ورق زدم؛ گاهی خاطره، دلنوشته، شعر، برنامه روزانه و فهرست کارها بود. زندگیاش میان همین صفحهها پخش شده بود. از خانه پدری زنی بیرون آمدم که تا آخرین لحظه، با همه شرایطی که داشت، ایستاد و کارش را رها نکرد؛ با جنینی در بطن، برای حفظ اسلام و کشورش ایستاد.متن کامل را در سایت وطن امروز بخوانید:🔗 vatanemrooz.ir/fa/news/420265✉️ @vatanemrooz




