🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت اول ✍فیلیپ مگنس ترجمه،…
انتشار: 2026/08/07 07:05 UTCدریافت: 2026/08/15 02:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:26 UTC
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان قسمت اول ✍فیلیپ مگنس ترجمه، تلخیص و بازنویسی: مهران خسروزاده در هفتههای اخیر، کتاب «حرامزادگان هایک؛ نژاد، طلا، ضریب هوشی و سرمایهداری راست افراطی»، نوشته کوئین اسلوبودیان، مورخ…در اینجا دوستمان مهران خسروزاده مطلبی تحقیقی را نوشته است که چگونه پایهایترین اخلاقیات آکادمیک در زمینهٔ نقلقول صحیح زیر پا گذاشته میشود و تمام این کارها را هم به نام دفاع از ارزشهای انسانی انجام میدهند. متن مهران خودش به اندازهٔ کافی گویاست و نیاز به توضیحی ندارد. من میخواهم در همین رابطه به یک موضوع دیگر اشاره کنم.شما برای لحظهای فرض کنید اصلاً میزس حتی از خود هیتلر هم فاشیستتر و نژادپرستتر بود! میزس اینقدر نژادپرست و فاشیست بود که خود هیتلر گاهی میزد پشتش و به او میگفت: «داداش میدونم تو کارت خیلی درسته، ولی دیگه خیلی داری زیادهروی میکنی! اینقدرها هم نژادپرستی خوب نیست. یه مقدار هم حالا حقوق بشر بد نیست به نظرم حالا هر جور صلاحه!»با چنین فرضی، باز کسی میتواند بگوید نظریات میزس در حوزهٔ اقتصاد و سیاست غلطاند؟ مثلاً نظریهٔ پولی میزس، نظریهٔ چرخههای تجاری، نقد برنامهریزی متمرکز در اقتصاد، بررسی دیوانسالاری، تبیین لیبرالیسم و... اینها غلطاند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، چرا نتوانیم همین کار را با فیزیک و شیمی و زیستشناسی و دیگر علوم انجام دهیم؟ چرا نرویم نقلقولهای دانشمندان علوم طبیعی را بیرون بکشیم و در مورد یافتههای علمیشان قضاوت کنیم؟پاسخ احتمالاً چیزی شبیه این باشد: این علوم با اقتصاد متفاوتاند و اقتصاد یا علم نیست یا اگر هم باشد از نوعی دیگر است.من نمیخواهم وارد بحث روششناسی بشوم، چون این حرف که متأسفانه زیاد هم تکرار میشود و در طول دو قرن اخیر زیاد تکرار شده است، بیش از اندازه پوچ و بیمعناست. گویندهٔ آن تصور میکند که اگر بپذیریم «اقتصاد علم نیست» دیگر میتوان حقایق پایهای حاکم بر مناسبات اجتماعی را بهکلی نادیده گرفت و فارغ از آنها عمل کرد.گیرم فیزیک و اقتصاد متفاوتاند (من هم نمیگویم متفاوت نیستند)، آیا معنایش این است که شما میتوانید از لحاظ منطقی هرچه دل تنگتان میخواهد در مورد اقتصاد بگویید و هیچ معیاری برای ارزیابی صحت گزارههایی که ذکر میکنید وجود ندارد؟ مثلاً میتوانیم بگوییم هر کس برای تورم توضیح پولی ارائه کرد «فاشیسته» و بعد دستگاه چاپ پول را روشن کنیم و هیچ پیامدی نداشته باشد!انگار فقط مشکل این بود که دو تا واژهٔ «علم» و «اقتصاد» را کنار همدیگر نیاوریم و در عوض دو تا واژهٔ «میزس» و «فاشیست» را کنار هم بیاوریم، تا بعد بتوانیم با فراغ بال به بافندگی بپردازیم و توجهی هم به مشکلات منطقی بافتههایمان نداشته باشیم.و در آخر نمیدانم این «ترجمانیها» چه از جان ما میخواهند؟ شما که ۴۷ سال کشور با طرز فکرتان اداره شده است دیگر چه چیزی را طلب دارید؟ تا همین بیست سال پیش کسی در ایران نمیدانست میزس کیست، ولی در تمام شهرها چند تا خیابان و مدرسه و تالار به نام شریعتی و آلاحمد و مطهری است و قفسههای کتاب فروشیها پر از ترجمههای آثار مارکسیستی. وقتش نیست به جای ترجمهٔ مکرر آثار دیوانگان فرنگی کمی هم خود انتقادی پیشه کنید؟


