
کانال تلگرام رسمی سایت winterfell.ir«مرجع تخصصی ترجمه کتابهای نغمه ای از یخ و آتش»❄️game of thrones 🔥دانلود خاندان اژدها در کانال👈 https://t.me/winterfell_hotdتماس با مدیریت برای خرید کتاب:@Galadriel7
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 82 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/17 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 82 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
#آرت #فنآرت🔥⚔❄️@winterfellir#آرت #فنآرت🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها #مقاله📌چه بر سر ملکه رینیرا آمده است؟همانطور که در قسمت قبل به تحول شخصیتی ایگاندوم پرداختیم، این بار به سراغ اپیزود پایانی فصل سوم میرویم؛ اپیزودی که یکی از مهمترین نقاط عطف شخصیت رینیرا تارگرین است. زنی که تا همین اواخر خود را منادی صلح و وارث برحق تاجوتخت میدانست، در این قسمت قدم به مسیری میگذارد که او را به همان ملکهای تبدیل میکند که روزی از آن متنفر بود.از ابتدای فصل، رینیرا بیش از هر زمان دیگری خود را وارث پیشگویی نغمه یخ و آتش میداند. او باور دارد که حکومتش صرفاً یک حق موروثی نیست، بلکه مأموریتی الهی برای نجات جهان است. اما زمانی که درمییابد ایگاندوم هنوز زنده است، این باور با واقعیت برخورد میکند. از همین لحظه، رینیرا به جای بازنگری در تصمیمهایش، بیش از پیش به این یقین میرسد که هر مانعی باید از میان برداشته شود؛ حتی اگر برای رسیدن به این هدف، دست به خشونت بزند.این تغییر را میتوان در رفتار او بهوضوح دید. رینیرا سپتون اعظم را میکشد تا مشروعیت مذهبی را با زور تصاحب کند و در برابر مردم، خود را همان شاهزاده موعود معرفی میکند. او دیگر میان قدرت و اخلاق مرزی قائل نیست؛ زیرا باور دارد مأموریتی بزرگتر از قوانین انسانها بر دوش او قرار گرفته است.در همین اپیزود، سقوط اخلاقی رینیرا نیز کامل میشود. هلینا که اکنون باردار است، به ابزاری برای فشار بر ایگان تبدیل میشود. رینیرا دستور میدهد او را به اجبار زنده نگه دارند و حتی اگر لازم باشد، با زور به او غذا بخورانند. همزمان، به نزدیکترین افراد خود نیز بدبین میشود؛ میساریا را تبعید میکند، بیلا را به زندان میاندازد و حلقه اطرافش را یکییکی از بین میبرد. این انزوا، نشانه حاکمی است که دیگر به هیچکس اعتماد ندارد.در این میان، نقش دیمون نیز قابل توجه است. برخلاف گذشته که گاه در برابر تصمیمهای رینیرا میایستاد، این بار او را به سوءاستفاده بیرحمانه از قدرت سوق میدهد. دیمون یادآوری میکند که با وجود اژدهایان، آنها برتری مطلق دارند و دیگر نیازی به مصالحه نیست. رینیرا نیز بهتدریج همین منطق را میپذیرد؛ اینکه مشکلات را میتوان با آتش و خون حل کرد.شاید بزرگترین پرسشی که این اپیزود ایجاد میکند، همین باشد؛ چگونه رینیرا که دو فصل تمام از جنگ، خونریزی و بهکارگیری اژدهایان پرهیز میکرد، ناگهان به چنین شخصیتی تبدیل میشود؟ پاسخ را باید در مجموعهای از شکستها و فشارهای روانی جستوجو کرد. رینیرا تا پیش از این باور داشت که مأموریتی سنگین بر دوش دارد و سرنوشت، او را برای نجات وستروس برگزیده است. اما وقتی درمییابد ایگان زنده است و سانفایر نیز نابود نشده، این تصویر ذهنی فرو میریزد. برای اولین بار، میان آنچه به آن ایمان داشت و واقعیت، شکافی عمیق ایجاد میشود و همین بحران، او را به سوی تصمیمهایی افراطی سوق میدهد.از سوی دیگر، رینیرا احساس میکند تمام تلاشهایش برای پرهیز از جنگ بینتیجه بوده است. مذاکره با آلیسنت، خویشتنداری در برابر دشمن و تلاش برای حفظ صلح، هیچکدام نتوانستند مانع ادامه جنگ شوند. در نگاه او، هر بار که نرمش نشان داد، بهایش را با از دست دادن عزیزان و تضعیف جایگاهش پرداخت. به همین دلیل، مهربانی را دیگر فضیلت نمیدانست، بلکه نقطهضعف میبیند.نباید فراموش کرد که این تغییر تنها محصول اتفاقات همین اپیزود نیست. مرگ مادرش، از دست دادن لوسریس، سالها تحقیر بهخاطر زن بودن و فشار دائمی برای اثبات شایستگی، زخمی بود که هرگز التیام نیافت. رینیرا سالها این خشم را پشت چهرهای صبور پنهان کرده بود و اکنون، با زنده ماندن ایگان و ادامه جنگ، همه آن احساسات سرکوبشده یکباره فوران میکنند.پایان اپیزود، پس از خودکشی هلینا، شاید مهمترین تصویر فصل باشد. رینیرا به بافتنی هلینا خیره میشود؛ تصویری از تخت آهنین که در میان آتش، خون و دستهای التماسکننده قرار گرفته است. آن نگاه، نگاه یک فاتح نیست؛ نگاه زنی است که درمییابد برای حفظ تاجوتخت، خود به همان هیولایی تبدیل شده که سالها از آن بیزار بود. 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش چهاردهمملکه نایب و مشاورانش در مورد مسئله ازدواج پادشاه بارها در طول یک ماه به بحث و گفتگو پرداختند، ولی به اجماع نرسیدند. شخص جهیریس اطلاعی از این بحثها نداشت. ملکه آلیسا و لرد روگار در این مورد با هم توافق داشتند. باوجوداینکه جهیریس برخلاف سن کمش آدم عاقل و بالغی بود، همچنان بچه بود، و تمایلات بچهگانهاش در حکومتش تاثیرگذار بود، و بههیچوجه نباید به تمایلاتش اجازه داد که بر علیه صلاح مملکت شود. ملکه آلیسا مشخصاً در این که پسرش چه کسی را به همسری برخواهد گزید ابداً شکی نداشت: کوچکترین دخترش، خواهر پادشاه، شاهدخت آلیسان.خواهران و برادران تارگرین برای قرنها با یکدیگر ازدواج میکردند، و جهیریس و آلیسان آنقدر بزرگ شده بودند که انتظار میرفت ازدواج کنند، درست مانند کاری که خواهر و برادر بزرگترشان اگان و رینا کردند. بعلاوه، آلیسان فقط دو سال کوچکتر از برادرش بود، و هردو بچه نیز همیشه برای یکدیگر احترام زیادی قائل بودند و تاثیرات مثبتی بر روی یکدیگر میگذاشتند. پدرشان، پادشاه اینیس، قطعاً آرزوی ازدواجشان را داشت، و زمانی آرزوی مادرشان نیز بود...ولی اتفاقات وحشتناکی که پس از مرگ شوهرش شاهد آنها بود ملکه آلیسا را ترغیب کرده بود که به فکر راه چاره دیگری باشد. باوجوداینکه گروههای پسران جنگجو و برادران گدا منحل و غیرقانونی اعلام شده بودند، بسیاری از اعضای سابق هردو گروه آزادانه در مملکت پرسه میزدند و احتمال داشت که اگر تحریک شوند دوباره شمشیر به دست بگیرند. ملکه نایب از خشم آنها هراس داشت، زیرا وی خاطرات واضحی از آنچه بر پسرش اگان و دخترش رینا پس از اینکه ازدواجشان اعلام شد داشت. گزارش شده وی بیش از یکبار چنین گفته است که "ما جرئت نداریم این راهو دوباره بریم."سپتون متیوس از فرقه مذهبیون افراطی، که جدیدترین عضو در دربار بود، در این مورد با ملکه هم نظر بود، وی پس از اینکه سپتون اعظم و برادرانش به اولد تاون برگشتند در بارانداز پادشاه مانده بود. مردی عظیمالجثه، که به داشتن ردایی شکوهمند و داشتن بدنی تنومند شهره بود، متیوس ادعا میکرد از ایل و تبار شاهان قدیمی گاردنر است که روزگاری در مقرشان هایگاردن بر اقلیم ریچ حکمرانی میکردند. خیلیها وی را سپتون اعظم بعدی میپنداشتند.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌 رایان کندال، شورانر سریال خاندان اژدها و فیا سابان، بازیگر نقش هلینا تارگرین، درباره انگیزه خودکشی هلینا در اپیزود پایانی فصل سوم توضیحاتی ارائه کردند.کندال میگوید:رینیرا قصد داشت هلینا و جیهیرا را زنده نگه دارد تا از آنها بهعنوان اهرمی برای تحت فشار قرار دادن ایگان استفاده کند. در چنین شرایطی، مرگ هلینا نه از سر ناامیدی، بلکه تصمیمی آگاهانه برای نپذیرفتن این سرنوشت بود.فیا سابان نیز توضیح داد:جمله معروف هلینا خطاب به رینیرا، «تو فکر میکنی زنده بودن یعنی نمردن»، بیانگر همین نگاه است. از دید هلینا، صرفِ زنده ماندن ارزشی نداشت اگر قرار بود به مهرهای در بازی قدرت تبدیل شود و از او برای تهدید همسرش استفاده کنند.سابان در ادامه افزود:تصمیم هلینا برای خودکشی، پس از گفتوگو با رایان کندال و نویسندگان سریال شکل گرفت و میتوان آن را آخرین حرکت اعتراضی و سرپیچی این شخصیت در برابر رنجها و سرنوشتی دانست که رینیرا برای او رقم زده بود؛ انتخابی که بهجای تسلیم شدن، به مقاومت ختم شد.🔥⚔❄️@winterfellir
#آرت #فنآرت🔥⚔❄️@winterfellir#آرت #فنآرت🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #خاندان_اژدها 📌میلور تارگرین؛ قربانی فراموششده خاندان اژدها«او از خون اژدهاست؛ او را بسوزانید.» این جمله، بنا بر روایت سپتون یوستاس، تنها واکنش رینیرا تارگرین به دیدن سر بریده یک کودک سهساله بود؛ کودکی که یکی از تلخترین قربانیان رقص اژدهایان به شمار میرود.شاهزاده میلور تارگرین، کوچکترین فرزند پادشاه ایگاندوم و هلینا تارگرین، در سال ۱۲۷ پس از فتح به دنیا آمد. او برادر کوچکتر دوقلوها، جیهریس و جیهیرا، بود و از همان نخستین سالهای زندگی، در میان جنگ داخلی خاندان تارگرین گرفتار شد.سرنوشت او از واقعه هولناک خون و پنیر گره خورد. زمانی که دو آدمکش وارد اتاق هلینا شدند، ملکه را مجبور کردند یکی از دو پسرش را برای مرگ انتخاب کند. هلینا، با این تصور که میلور هنوز آنقدر کوچک است که چیزی از ماجرا نفهمد، او را انتخاب کرد؛ اما آدمکشها برخلاف انتظار، جیهریس را کشتند تا میلور با این آگاهی بزرگ شود که مادرش مرگ او را انتخاب کرده بود.پس از سقوط کینگزلندینگ، لاریس استرانگ نقشه فرار شاهزادگان را طراحی کرد. میلور به همراه سر ریکارد ثورن، از اعضای کینگزگارد، مخفیانه از قلعه خارج شد تا خود را به اولدتاون برساند.اما رینیرا برای دستگیری فرزندان ایگان جایزه تعیین کرده بود و همین موضوع، هر قدم از این سفر را به خطری مرگبار تبدیل میکرد. در مسیر، آنها در مسافرخانهای توقف کردند. صاحب مسافرخانه به آنها مشکوک شد و پس از جستوجوی وسایلشان، شنل سفید گارد سلطنتی و تخم اژدهای میلور را پیدا کرد. با فاش شدن هویتشان، سِر ریکارد کودک را برداشت و سوار بر اسبی گریخت، اما کمانداران اسب را هدف قرار دادند و او کشته شد. میلور نیز به دست جمعیتی خشمگین افتاد.تاریخنگاران درباره چگونگی مرگ میلور روایتهای متفاوتی نقل کردهاند. ماشروم مینویسد زنی که لباسها را کنار رودخانه میشست، از ترس و هراس، کودک را آنقدر محکم در آغوش گرفت که جانش را گرفت. سپتون یوستاس ادعا میکند قصابی او را با تبر تکهتکه کرد تا مردم هر کدام بخشی از بدن شاهزاده را به عنوان غنیمت بردارند. استاد مانکان نیز مینویسد که میلور زیر دستوپای جمعیت خشمگین جان باخت و بدنش از هم دریده شد.هر روایتی را که بپذیریم، سرنوشت این شاهزاده خردسال به یکی از تلخترین صفحات تاریخ تبدیل شد. پس از این فاجعه، سر بریدهی میلور به کینگزلندینگ فرستاده شد. درباره واکنش رینیرا نیز اختلاف نظر وجود دارد. ماشروم میگوید او با دیدن سر کودک گریست؛ اما سپتون یوستاس روایت میکند که رینیرا لبخند زد و گفت: «او از خون اژدهاست؛ او را بسوزانید.»اندکی بعد، خبر مرگ میلور به شاهزاده دیرون دلیر رسید. او برای انتقام، با اژدهایش تساریون به بیتربریج حمله کرد و شهر را به آتش کشید؛ حملهای که با سوختن همان مسافرخانه آغاز شد. مرگ میلور، آخرین ضربه بر روح هلینا تارگرین بود. اندوه از دست دادن فرزند، او را به مرز جنون رساند و سرانجام خود را از پنجره اقامتگاهش به پایین انداخت و به زندگی خود پایان داد. 🔥⚔️❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها 🔹️کورلیس: «هایتاور بیراه نمیگوید! هنوز خاندانهای بزرگی هستند که به همان اصلی که شورای بزرگ تعیین کرد، پایبندند... اینکه یک زن نمیتواند حکومت کند.»🔸️دیمون: «این همسرِ تو بود که از جانشینی کنار گذاشته شد، کورلیس! رینیرا با انبوهی از اژدهایان تخت را به زور گرفت. حالا دیگر حکومتش را نمیشود به چالش کشید.»🔹️کورلیس: «بله، ملکه اژدهایان زیادی دارد. اما خاندانهای بزرگ هنوز مردد هستند و مردم احساس امنیت نمیکنند.»🔸️دیمون:«من هیچوقت فکر نمیکردم تو خائن باشی، کورلیس؛ چه برسد به اینکه ترسو هم هستی...»🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌رایان کندال، درباره شاهزاده موعود و ادعای رینیرا در قسمت پایانی فصل سوم میگوید:«ما میدونیم که رینیرا شخص برگزیده نیست. اگر یک شخص برگزیده، یک شاهزادهی موعود، وجود داشته باشه توی این داستان، ۲۰۰ سال فاصله داره. یا جان اسنو هست یا دنریس؛ بستگی داره پیشگویی رو چطور تفسیر کنید. و البته، دیمون و رینیرا هیچ راهی ندارن که اینو بدونن.»🔥⚔️❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش سیزدهماین سوال که پادشاه جوان باید با چه کسی ازدواج کند بهسختی حل شد. لرد روگار، که در فکر گسترش قدرت تخت آهنین به آنسوی دریای باریک و اسوس بود، پیشنهاد ایجاد اتحادی با تایروش با ازدواج جهیریس با دختر حاکم را ارائه داد، دختری زیبا، پانزده ساله که در عروسی همه را مسحور خرد و دانایی، رفتار های عشوه گرانه و موهای سبز و آبی خویش کرد.همسرش، ملکه آلیسا با وی در این مورد مخالفت کرد. او ادعا میکرد، رعایای وستروس هیچوقت یک زن خارجی که از قضا گیسوانش را رنگ میکند را بعنوان ملکه خود نخواهند پذیرفت حالا هرچقدر هم لهجه زیبایی داشته باشد. و مذهبیون نیز شدیداً با آن دختر مخالفت خواهند کرد، زیرا همه میدانند که مذهب تایروشیها خدای هفت نیست، آنها خدای سرخ رلور و دیگر خدایان عجیب و غریب را میپرستیدند. اولویت خودش نیز جستجو در میان خاندانهایی بود که در جنگ کنار دریاچه چشم خدایان از اگان بیتاج حمایت کرده بودند. او اصرار داشت که جهیریس با یک ونس، کوربری، وسترلینگ یا پایپر ازدواج کند. وفاداری نباید بیپاداش بماند، و با چنین وصلتی پادشاه یاد اگان و کسانی که همراهش جنگیدند و مردند را گرامی میدارد.استاد بنیفر با چنین وصلتی شدیداً مخالف بود، به این موضوع که با چنین کاری صداقتشان در مورد تعهد صلح و آشتیشان مورد شک قرار خواهد گرفت اگر به آنهایی که در کنار اگان بر علیه میگور و سربازانش جنگیدهاند چنین لطفی کنند، اشاره کرد. او احساس کرد که انتخاب بهتر این است که دختری را از یکی از خاندانهای بزرگی که خیلی نقش پررنگی در این جنگهای میان عمو و برادرزاده نداشت به همسری برگزیند؛ یک تایرل، هایتاور یا ارن.بقیه مشاوران نیز وقتی دیدند دست پادشاه، ملکه نایب و استاد اعظم اینقدر با هم اختلاف دارند، جسارت کرده و گزینه های خود را مطرح کردند. پرنتیس تالی، ارباب قانون، یکی از خواهران جوان همسرش، لوسیندا، که وی را بعنوان زنی پرهیزگار میشناسند، پیشنهاد داد. چنین وصلتی قطعاً مذهبیون را خشنود خواهد ساخت. دیمون ولاریون، ارباب دریا، پیشنهاد کرده بود که جهیریس باید با ملکه بیوه الینور، از خاندان کاستاین ازدواج کند. چه چیزی بهتر از ملکه کردن یکی از سه عروس سیاه میگور برای اثبات اینکه حامیان میگور بخشیده شدهاند، شاید حتی بتواند سه پسرش از ازدواج اولش را نیز به فرزندخواندگی بپذیرد. او ادامه داد، باروری اثباتشده ملکه الینور نیز دیگر امتیازش محسوب میشود. لرد سلتیگار نیز دو دختر مجرد داشت، و معروف است که آنها را به میگور نیز پیشنهاد داده بود؛ حالا دوباره آنها را به جهیریس پیشنهاد داده بود. لرد باراتیون با آن ها مخالف بود. روگار به سلتیگار گفته بود،"دخترانت را دیدهام، نه چانه دارند نه سینه و نه احساس."#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#آرت #فنآرت🔥⚔❄️@winterfellir#آرت #فنآرت🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها #اخبار📌فیلمبرداری فصل پایانی سریال خاندان اژدها از اوایل سال ۲۰۲۷ آغاز خواهد شد. پیش تولید فصل جدید از پاییز امسال شروع میشود و بازنویسی فیلمنامهها، برنامهریزی برای ساخت دکورها و انتخاب لوکیشنها از همین حالا در جریان است. همچنین تایید شد فصل چهارم ۸ قسمت خواهد داشت.🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌وقتی خاندان اژدها به جرج آر. آر. مارتین پاسخ میدهد.در آخرین لحظات فصل سوم، درست زمانی که هلینا قدم به سوی پنجره میگذارد و خود را به مرگ میسپارد، دستهای از پروانههای آبیرنگ را میبینیم که در اطراف آلیسنت هایتاور به پرواز درآمدهاند. در نگاه اول، شاید این صحنه فقط تصویری زیبا به نظر برسد، اما تصادفی نیست!پروانهها برای مخاطبانی که حواشی اقتباس را دنبال کردهاند، یادآور استعارهای آشنا هستند؛ همان پروانههایی که جرج آر. آر. مارتین زمانی دربارهشان هشدار داده بود.در سپتامبر ۲۰۲۴، مارتین در یادداشتی با عنوان «از پروانهها برحذر باشید» بهشدت از برخی تغییرات سریال انتقاد کرد؛ بهویژه از تصمیم سازندگان برای حذف میلور، کوچکترین پسر هلینا. اما اعتراض مارتین تنها به حذف یک شخصیت محدود نمیشد. نگرانی اصلی او، اثر زنجیرهای تغییرات بود.در کتاب آتش و خون، مرگ هلینا ارتباط مستقیمی با سرنوشت میلور دارد. پس از واقعه خون و پنیر، میلور هنگام فرار از پایتخت به شکلی هولناک کشته میشود و خبر مرگ او، آخرین ضربه را بر روح ازهمگسیخته هلینا وارد میکند. هلینا پیش از آن یکی از پسرانش را از دست داده بود و حالا فرزند دیگرش نیز از او گرفته شده بود.اما در سریال، میلور هرگز وارد داستان نمیشود. با حذف او، یکی از مهمترین حلقههای زنجیره تراژدی هلینا نیز حذف میشود. مارتین در همان یادداشت هشدار داده بود که اگر تغییرات مشابه ادامه پیدا کنند، «پروانههای بزرگتر و سمیتری» در راه خواهند بود. و حالا، پروانهها درست در لحظه مرگ هلینا ظاهر میشوند!اینجاست که پایان فصل سوم معنای دیگری پیدا میکند. درست در لحظهای که هلینا به زندگی خود پایان میدهد، پروانههای آبیرنگ در اطراف الیسنت به پرواز درمیآیند. گویی سریال برای لحظهای از روایت فاصله میگیرد و مستقیماً با مخاطب سخن میگوید.این صحنه میتواند نوعی پاسخ خاموش و هوشمندانه به نقد مارتین باشد. پروانهها به داستان بازگشتهاند؛ اما نه آنگونه که مارتین انتظار داشت! حتی میتوان این تصویر را نمادی از پیوند میان هلینا و آلیسنت دانست؛ گویی مرگ دختر، همچون بالزدن یک پروانه، موجی از اندوه را به سوی مادر میفرستد. 🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها📌رایان کندال، شورانر سریال خاندان اژدها، درباره حضور دیمون تارگرین در نبرد تامبلتون برخلاف روایت کتاب:دیمون حتماً باید در وسط قرار میگرفت. توی سریالی که [هر فصل] دارید یک آرک داستانی رو تکمیل میکنید، این موضوع کاملاً ضروری بود. توی فصلهای قبلی، با چنین حرکتی به شدت مخالفت میکردم چون متوجه بودم چقدر با کتاب تفاوت داره. اما، بدون شک، برای خط آرک شخصیت دیمون و روایت داستان تلویزیونی بهتره.🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها📌رایان کندال میگوید فصل چهارم خاندان اژدها، بزرگتر و پرجزئیاتتر از فصل سوم آن خواهد بود.«فصل فوقالعادهای در پیش داریم، مانند فصل سوم دیوانهوار و عظیم خواهد بود. فکر میکنم فصل چهارم حتی بزرگتر باشد. برای بازگشت به کار خیلی هیجانزدهایم. شخصیتهای جدید، اژدهایان جدید و لوکیشنهای تازهای داریم که به نظرم باعث میشوند فصل پایانی کاملاً درخور این سریال باشد.»🔥⚔️❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها📌رایان کندال میگوید فصل چهارم خاندان اژدها، بزرگتر و پرجزئیاتتر از فصل سوم آن خواهد بود.«فصل فوقالعادهای در پیش داریم، مانند فصل سوم دیوانهوار و عظیم خواهد بود. فکر میکنم فصل چهارم حتی بزرگتر باشد. برای بازگشت به کار خیلی هیجانزدهایم. شخصیتهای جدید، اژدهایان جدید و لوکیشنهای تازهای داریم که به نظرم باعث میشوند فصل پایانی کاملاً درخور این سریال باشد.»🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها📌جزئیات زره ملکه رینیرا تارگرین در قسمت پایانی فصل سوم🔥⚔️❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها📌جزئیات زره ملکه رینیرا تارگرین در قسمت پایانی فصل سوم🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها📌اما دارسی درباره تأثیرات مرگ هلینا در فصل پایانی سریال خاندان اژدها میگوید:«شاید هِلینا تنها شخصیتی باشد که به قدرت نزدیک، اما همچنان تا حدی از فساد و آلودگی آن در امان مانده بود. مرگ او رینیرا را به مسیری که خودش انتخاب کرده سوق میدهد و دیگر راه برگشتی وجود ندارد. قطعاً دیگر نمیتوان به شیوهای میانهروتر از رهبری بازگشت. مرگ هِلینا باعث میشود رینیرا در مسیر دستیابی به قدرت تنها بماند.🔥⚔️❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها📌اما دارسی درباره تأثیرات مرگ هلینا در فصل پایانی سریال خاندان اژدها میگوید:«شاید هِلینا تنها شخصیتی باشد که به قدرت نزدیک، اما همچنان تا حدی از فساد و آلودگی آن در امان مانده بود. مرگ او رینیرا را به مسیری که خودش انتخاب کرده سوق میدهد و دیگر راه برگشتی وجود ندارد. قطعاً دیگر نمیتوان به شیوهای میانهروتر از رهبری بازگشت. مرگ هِلینا باعث میشود رینیرا در مسیر دستیابی به قدرت تنها بماند.🔥⚔️❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش یازدهمو به این ترتیب مسابقات سوارهای که پس از عروسی مادرش برگزار شده بود جای خود را به دوئلهایی وحشیانه و خونین داد که اساتید با نام جنگی برای ردای سفید از آن یاد میکنند.با وجود صدها شوالیهای که مشتاق بودند برای افتخار خدمت در گارد شاهی رقابت کنند، مبارزه هفت روز تمام طول کشید. تعدادی از شرکتکنندگان جالب بدل به شخصیتهای مورد علاقه رعایا شدند، وقتی که به میدان مبارزه میآمدند دیوانهوار آنها را تشویق میکردند. یکی از آنها شوالیه مست، سِر ویلیام استافورد بود، مردی کوتاه، چاق و نیرومند، که هرگاه حاضر میشد مست بود جوری که همه متعجب بودند مبارزه که هیچ، چگونه میتواند بایستد؟ رعایا به وی لقب "بشکه آبجو" را داده بودند و هرگاه وارد میدان نبرد میشد، میخواندند،"زنده باد!زنده باد بشکه آبجو!". دیگر شخصیتی که محبوب رعایا بود آواز خوان فلی باتوم، تام نوازنده، بود که پیش از هر نبرد با آوازهایی مستهجن دشمنانش را به سخره میگرفت. شوالیه باریکاندام مرموزی که تنها اطلاعاتی که از وی موجود بود این بود که به مار سرخ معروف است نیز هواداران زیادی داشت؛ وقتی که بالاخره شکست خورد و نقابش را برداشتند، مشخص شد که یک زن است، جانکوییل دارک، دختر حرامزاده لرد داسکندیل.در آخر هیچکدام از اینها ردای سفید را بدست نیاوردند. شوالیههایی که ردای سفید را بدست آوردند، باوجوداینکه خیلی وحشی نبودند، در این موارد از همه بهتر بودند، شجاعت، جوانمردی و توانایی در استفاده از اسلحه. فقط یکی از آنها فرزند یک خاندان اشرافی بود؛ سِر لورنس روکستون، از اقلیم ریچ. دو نفرشان سرباز قسمخورده بودند؛ سِر ویکتور دلیر، از سربازان خاندان رویس از ران استون و سِر ویلیام زنبور وحشی، که در خدمت لرد اسمالوود از اکورن هال بود. جوانترین قهرمان، پِیت خروس بود، با نیزه میجنگید نه شمشیر، و بعضی حتی شوالیه بودن وی را نیز زیر سوال میبردند، ولی او آنقدر با اسلحه ای که انتخاب کرده بود مهارت داشت که شخص سِر جافری داجت جوانک را، در حالی که صدها نفر در حال تشویق بودند، شوالیه کرد تا قال قضیه کنده شود.پیر ترین قهرمان شوالیهای آواره با موهایی خاکستری بود به نام سامگود از سور هیل، مردی زخم و زیلی و درب و داغون و شصت و سه ساله که ادعا میکرد در صد نبرد جنگیده است،"و هیچگاه نخواهید فهمید من در کدام جبهه جنگیدم، فقط من و خدایان خواهیم دانست."تکچشم، کچل و تقریباً بیدندان شوالیهای که به سَم ترش معروف شده بود به اندازه میله یک پرچین لاغر و نحیف بود، ولی در نبرد، سرعت یک انسان نصف سن خودش را به نمایش درآورد، مهارتی رذیلانه که در طول دههها حضور در نبرد های بزرگ و کوچک به دست آورده بود.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌کندال در یک نشست خبری که GamesRadar نیز در آن حضور داشت، در پاسخ به این سؤال که چرا ایگان وقتی در پایان فصل سوم دوباره با ایموند روبهرو شد، او را نکشت، گفت:«ایگان در این فصل چیزهای زیادی یاد گرفته است. با اینکه هنوز از برادرش خشمگین است و اهداف و انگیزههای خودش را دارد، فکر میکنم چیزی که در مسیر تحول شخصیتیاش به آن پی برده، این است که واقعاً مستحق بسیاری از اتفاقاتی بوده که برایش رخ داده و شاید لازم بوده یاد بگیرد چگونه پادشاه بهتری باشد.و شاید... لازم بود مدتی از قدرت فاصله بگیرد و در میان مردم، همچون یک فقیر، زندگی کند.»🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌رایان کندال، خالق و شورانر خاندان اژدها، درباره تحول شخصیتی ایگان و رینیرا در فصل سوم صحبت میکند:«طنز تلخ ماجرا در این فصل خلاصه میشود که ایگان، که حالا دیگر در نزدیکی تاجوتخت نیست، دستخوش تحولی شگفتانگیز در شخصیتش میشود؛ به مردی چندلایهتر و همدلیبرانگیزتر تبدیل میشود و شاید حتی شایستگی بیشتری برای فرمانروایی پیدا میکند.در مقابل، رینیرا که در نزدیکی تاجوتخت قرار دارد، تحت تأثیر آن قرار میگیرد، تغییر میکند و تا حدی بهواسطه حضور در مدار قدرت، فاسد میشود.»🔥⚔️❄️@winterfellir
موزیک متن فصل سوم سریال خاندان اژدها در کانال دانلود قرار گرفت#سریال #خاندان_اژدها #موسیقی💽 Album: House of the Dragon: Season 3 (Soundtrack from the HBO® Series)👤 Artist: Ramin Djawadi📅 Date: 2026-08-09🎧 Total tracks: 25🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 🐉🔥زیرنویس فارسی اختصاصی قسمت هشتم فصل سوم هماهنگ با تمامی کیفیت ها.🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌چه بر سر ایگاندوم آمده است؟یکی از درخشانترین و عمیقترین قوسهای شخصیتی در سریال خاندان اژدها متعلق به ایگاندوم است. سیر تکاملی او از یک شاهزادهی عیاش و بیمصرف به یک شاهِ به سیم آخر زده، یکی از جذابترین برگهای برنده داستان است.در فصل اول سریال، ایگان را به عنوان یک شاهزادهی لاابالی، شهوتران و بیخیال شناختیم؛ پسری که فرار میکرد تا تاج پادشاهی را بر سرش نگذارند، چرا که خود را لایق آن نمیدید. اما سرنوشت، او را به زور بر تخت آهنین نشاند. در فصل دوم، ورق برگشت؛ ایگانِ پادشاه، داغ سنگین سلاخی شدن فرزندش را چشید. او تلاش کرد یک شاهِ واقعی باشد، به خط مقدم رفت، اما در نبرد روکزرست تا مرز مرگ سوخت و فلج شد. غمانگیزترین بخش داستان اینجا بود که بعد از آن همه فداکاری، هیچکس او را آدم حساب نکرد؛ برادرش ایموند جایش را گرفت و او به یک مهرهی سوخته و ذلیل تبدیل شد که در کالسکه فرار پنهانش کردند.در فصل سوم ما با ایگانِ درهمشکستهای روبهرو میشویم که در تاریکی و انزوا غرق شده است. او برای زندهماندن، مجبور است بدترین تحقیرها را تحمل کند. او که روزی مغرورترین شاهزاده قلمرو بود، حالا باید طعم بوسیدن کفش یک رعیت را بچشد و توسط کسانی چون لاریس استرانگ و تایلند لنیستر به چالش کشیده شود.در اپیزود هفتم فصل سوم، خبر رسیدن خاندان موتون برای یافتن تایلند لنیستر را میشنود. همین تلنگر، همین تحقیرها و همین به تهِ خط رسیدن، جرقهی آن تحول بزرگ را میزند. ایگان متوجه میشود که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد؛ نه بدنی سالم دارد، نه فرزندی و نه تاجی. اینجاست که میگوید: «اگر قرار است بمیرم، میمیرم. اما نه مثل یک فراری؛ گمنام و غرق در خاک. نه با تیری که از پشت به من خورده باشد، و نه مثل روباهی که در لانهاش گیر افتاده باشد. همینجا میایستم و میجنگم. و مثل یک پادشاه، در کنار اژدهایم به خاک سپرده میشوم.» او به سیم آخر میزند و با خندهای جنونآمیز و وحشیانه، همراه با بازگشت غیرمنتظرهی اژدهایش سانفایر، ارتشِ محاصرهکننده را به آتش میکشد.نکتهی زیبای این تحول، تقارن و آینهگیِ مسیر ایگان و رینیرا است. هر دو کاراکتر تحت تأثیر قدرت و جنگ دچار دگرگونی روحی شدهاند، اما در دو جهت مخالف! رینیرا داستان را به عنوان ملکهای آغاز کرد که به دنبال صلح، دیپلماسی و جلوگیری از خونریزی بود. اما فشار جنگ، خیانتها و سنگینیِ تاج، دارد کمکم او را تغییر میدهد و تاریکیِ درونش را آزاد میکند تا جایی که برای حفظ قدرت، به سمت تصمیمات تندتر میرود.اما ایگان داستان را از حضیض ذلت، حماقت و آشوب آغاز کرد، اما ضربات پیاپی روزگار او را صیقل داد تا در اوج بدبختی، شجاعت و اصالت یک پادشاه را پیدا کند. این فرمولِ شخصیتپردازی دقیقاً همان چیزی است که جیمی لنیستر را به یکی از محبوبترین شخصیتهای تاریخ فانتزی تبدیل کرد. جیمی هم گناهان نابخشودنی زیادی مرتکب شد اما زمانی دستش را قطع کردند، تحقیر شد، به تهِ خط رسید و از آن شوالیه مغرور به یک بدبخت تبدیل شد، سفرِ قهرمانیاش آغاز گشت.مخاطبین تشنهی دیدنِ آدمهای بینقصی که از اول قهرمان بودهاند نیستند؛ آنها عاشق دیدنِ سقوط یک انسان به قعر چاه و برخاستن حماسی او از میان خاکستر هستند. دیگر خبری از آن پسرک عیاش نیست؛ دیگر خبری از آن پادشاه مست و هوسران نیست... اینبار مردی متولد شده که با شجاعت مرگطلبی درآمیخته و آماده است تا دشمانش را به آتش بکشد. 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #خاندان_اژدها «شیپاستیلر اژدهایی با بدن قهوهایِ گِلی و ظاهری نهچندان چشمنواز بود. شعلههای آتش او نیز احتمالاً به رنگ سرخ یا طلایی زبانه میکشید. برخلاف بسیاری از اژدهایان، تا زمانی که تحریک نمیشد، رفتار پرخاشگرانهای با انسانها نداشت؛ اما اگر خشمگینش میکردند، به موجودی درنده، بدخلق و بسیار خطرناک تبدیل میشد. شیپاستیلر علاقهای ویژه به گوشت گوسفند داشت و بیشتر شکارش را از میان گلهها انتخاب میکرد. با این حال، با وجود آنکه گاهی سگهای گله را میدرید و میخورد، هرگز به چوپانان آسیبی نمیرساند.»📚 کتاب آتشوخون🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش دهمما نباید بیش از این بگوییم، در مورد خود جشن، مهمانیها و مراسمات مخصوص شب نیز به موقع انجام شد. اتاق تاج و تخت غارمانند قلعه سرخ میزبان بزرگترین لردها و متمایزترین بازدیدکنندگان از آنسوی دریا بود؛ لردهای کماهمیتتر همراه با شوالیهها و سربازانشان در حیاط و تالارهای کوچکتر قلعه جشن میگرفتند، درحالیکه رعایای بارانداز پادشاه در صدها مهمانخانه، میخانههای بزرگ و کوچک و عشرتکدهها مشغول خوشگذرانی بودند. علیرغم تلاشهای ادعا شدهاش در دو شب پیش، گزارشی قابل اطمینان وجود دارد مبنی بر اینکه لرد روگار وظایفش بعنوان شوهر را با قدرت انجام داده بود، و توسط برادران مستش نیز تشویق شده بود.عروسی با برگزاری هفت روزه یک تورنمنت ادامه یافت، و لردها و رعایای شهر را سرگرم نگه داشت، همه معتقد بودند، مبارزاتش بیش از تمام مسابقات دیگر دیدهشده در وستروس نفسگیر و هیجانانگیز بود، ولی مبارزاتی که با پای پیاده شمشیر و نیزه و تبر به دست به انجام رسید، به دلایل مشخصی، جمعیت را به وجد آورد.باید یاداوری کنیم که سه تن از هفت تن گارد شاهی میگور ظالم جان سپرده بودند؛ چهار نفر باقیمانده را نیز به دیوار فرستاده بودند تا سیاهپوش شوند. به جای آنها، پادشاه جهیریس فقط سِر گیلز موریگن و سِر جافری داجت را انتخاب کرده بود. ملکه نایب، آلیسا اولین کسی بود که ایده پر کردن پنج جایگاه دیگر با آزمون رزمی را ارائه کرده بود، و چه مناسبتی بهتر از عروسی، وقتی که تمام شوالیههای مملکت دور هم جمع میشوند. او گفته بود،"میگور افرادی پیر، چاپلوس، ترسو و حیوانصفت را دور خود جمع کرده بود. من میخواهم بهترین شوالیههایی که در وستروس یافت میشوند از پسرم محافظت کنند، مردانی شریف که وفاداری و شجاعتشان را نتوان زیر سوال برد. بزارید رداشونو، در حالی که کل مملکت دارن نگاه میکنن، با اسلحهشون به دست بیارن."پادشاه جهیریس خیلی سریع با نظر مادرش موافقت کرد، ولی به سبکی که خودش مناسب میدید. پادشاه جوان خردمندانه اعلام کرد که محافظین احتمالیاش باید دلاوری خود را در مبارزه پیاده ثابت کنند نه نیزهبازی سواره. اعلیحضرت اعلام کرد،"کسانی که سعی داردند به پادشاهتان صدمه بزنند ندرتاً سوار بر اسب و با نیزهای در دست حمله میکنند."#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 🐉🔥پیشنمایش قسمت هشتم و پایانی فصل سوم خاندان اژدها منتشر شد. 🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها جافری هم بالاخره در قسمت آخر مشاهده شد.🔥⚔️❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها جافری هم بالاخره در قسمت آخر مشاهده شد.🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها تصویر جدید از کوئین رینیرا در قسمت هشتم.🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها رینیرا و دیمون در قسمت آخر فصل سوم🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #کتاب #خاندان_اژدها 📌رابطه جنجالی رینیرا و میساریاتحولات فصل سوم خاندان اژدها، بهویژه در اپیزود هفتم، تصویری تاریک از رینیرا تارگرین به نمایش میگذارد. ملکهای که روزبهروز منزویتر، آسیبپذیرتر و از نظر روانی فرسودهتر میشود. همچنین این اپیزود رابطه او با میساریا را وارد مرحلهای تازه میکند؛ رابطهای که این سؤال را به وجود آورده است... آیا چنین چیزی در کتاب نیز وجود دارد یا صرفاً ساخته و پرداخته سریال است؟در هر دو نسخه کتاب و سریال، سقوط روانی و سیاسی رینیرا پس از فتح کینگزلندینگ آغاز میشود. ملکه سیاه در طول جنگ فرزندان خود را از دست داد. این ضربات روحی، او را دچار پارانویای شدید و افسردگی کرد. پس از آن، واگذاری اژدهایان به افراد طبقه عوام بزرگترین قمار رینیرا بود. این پارانویا تا جایی پیش رفت که او حتی به وفاداری دیمون نیز شک کرد. از سوی دیگر خزانه کینگزلندینگ توسط جناح سبز خالی شده بود. رینیرا مجبور شد برای اداره پایتخت و ارتش، مالیاتهای سنگینی بر مردم وضع کند. در کتاب آتش و خون، میساریا هرگز رینیرا را اغوا نکرد و هیچ رابطه عاطفی یا جنسی میان آنها وجود نداشت. میساریا معشوقه سابق شاهزاده شریر است و زمانی که رینیرا پایتخت را فتح میکند، میساریا به عنوان ارباب نجواها در سایه به رینیرا خدمت میکند. حضور میساریا در دربار رینیرا صرفاً برای تبادل اطلاعات، جاسوسی و مدیریت اوباش پایتخت است و کتاب هیچگونه تمایل جنسی یا فیزیکی میان این دو زن ثبت نکرده است. تنها شباهت کتاب به سریال این است که در کتاب نیز میساریا ذهن رینیرا را مسموم میکند؛ اما نه از طریق اغوای جنسی، بلکه با افشای رابطه احتمالی دیمون با دختری به نام «نتلز» که خشم و جنون رینیرا را به اوج میرساند.سازندگان سریال تصمیم گرفتند با حذف برخی شخصیتها و تغییر خطوط داستانی، یک لایه عاطفی و کوییر به رابطه رینیرا و میساریا اضافه کنند. در اپیزود هفتم فصل سوم، این رابطه کاملاً فیزیکی و صمیمی میشود. سریال از این رابطه به عنوان ابزاری نشان میدهد که میساریا با سوءاستفاده از تنهایی و ضعف روحی رینیرا، نفوذ خود را بر ملکه تثبیت کرده و او را علیه دیمون بشوراند.گرچه رابطه رینیرا و میساریا ساخته سریال است، اما روابط همجنسگرایانه در تاریخ خاندان تارگرین بیسابقه نیست. در کتاب آمده است که رینیرا دلبستگی بسیار عمیقی به بانو لینا ولاریون، همسر دیمون تارگرین داشت. حتی در برخی روایتها از رابطه آنها با عبارت «بیش از یک دوستی معمولی» یاد شده است.از سوی دیگر، ماشروم ادعا میکند که رینیرا، دیمون و لینا در مقطعی رابطهای عاشقانه و سهنفره داشتهاند، اما این روایت هرگز تأیید نمیشود و در حد یک گزارش تاریخی باقی میماند. بنابراین، هرچند رابطه عاشقانه رینیرا و میساریا در کتاب وجود ندارد، اما اشاره به دلبستگی رینیرا به لینا باعث شده این برداشت که رینیرا به زنان نیز علاقه داشته، چندان دور از ذهن نباشد؛ هرچند متن کتاب هرگز این موضوع را بهصورت قطعی تأیید نمیکند. 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریالاولین نگاه رسمی به نمایش صحنهای «بازی تاجوتخت: شاه دیوانه» اثر جورج آر. آر. مارتین در تالار رویال شکسپیر.افتتاحیهٔ نمایش Game of Thrones: The Mad King؛ نمایشی نوشتهٔ دانکن مکمیلن و کارگردانی دومینیک کوک. این اثر اکنون در استراتفورد-آپون-اِیون روی صحنه است و تا ۵ سپتامبر اجرا خواهد شد.- خالق: جورج آر. آر. مارتین - اقتباس: دانکن مکمیلن - کارگردان: دومینیک کوک🔥⚔❄️@winterfellir#سریالاولین نگاه رسمی به نمایش صحنهای «بازی تاجوتخت: شاه دیوانه» اثر جورج آر. آر. مارتین در تالار رویال شکسپیر.افتتاحیهٔ نمایش Game of Thrones: The Mad King؛ نمایشی نوشتهٔ دانکن مکمیلن و کارگردانی دومینیک کوک. این اثر اکنون در استراتفورد-آپون-اِیون روی صحنه است و تا ۵ سپتامبر اجرا خواهد شد.- خالق: جورج آر. آر. مارتین - اقتباس: دانکن مکمیلن - کارگردان: دومینیک کوک🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌رویاهای هلینا؛ نفرین دانستن آیندههلینا تارگرین در سریال خاندان اژدها بهعنوان یک «دریمر» یا رویابین شناخته میشود؛ کسی که آینده را نه با قطعیت، بلکه در قالب رویاها، نمادها و تصاویر میبیند. تا قبل از اپیزود هفتم، تنها روایت او از این رویاها را میشنیدیم، اما این اپیزود برای اولین بار، مخاطب نیز آنچه را هلینا میبیند، تجربه میکند.رینیرا تصور میکند هلینا میتواند آینده را برایش بازگو کند، اما رؤیابینی چنین کارکردی ندارد. هلینا یک پیشگو نیست. او آینده را میبیند، اما نه به شکلی که بتواند آن را کنترل یا حتی بهدرستی تفسیر کند. هلینا برخلاف دیگر اعضای خاندانش، نه سودای قدرت دارد و نه عطش جنگ... تنها آرزوی او زندگیای آرام، دور از خونریزی و توطئه است. درست به همین دلیل، هر سه رؤیای این قسمت بیش از آنکه پیشگویی باشند، مرثیهای برای آرزوهای ازدسترفته او هستند.در اولین رویا، بزرگترین کابوسش جان میگیرد؛ کودکی که هنوز فرصت در آغوش گرفتنش را نیافته، همان لحظه از او ربوده میشود. تصویری که از همان ابتدا، او را با درد فقدان روبهرو میکند.رؤیای دوم، در ظاهر شکوه یک اژدهاسوار را به نمایش میگذارد. هلینا سوار بر دریمفایر، مردمی را که به دراگونپیت هجوم آوردهاند، در آتش میسوزاند. اما این تصویر، ستایش قدرت نیست؛ تراژدی انسانی است که برای نجات عزیزانش ناچار میشود به همان چیزی تبدیل شود که همیشه از آن گریخته است. اژدها برای هلینا همدمی قدیمی است، نه ابزاری برای کشتار! و همین تضاد، این رؤیا را به تلخترین انتخاب ممکن تبدیل میکند.سومین رؤیا در آرامشی فریبنده آغاز میشود. هلینا در روستایی دورافتاده، همراه میلور و جهیرا، از هیاهوی دربار و جنگ فاصله گرفته و همان زندگی سادهای را دارد که همیشه آرزویش را میکرد. اما این آرامش تنها توهمی کوتاه است. نور خورشید رنگ میبازد، آسمان در سایه فرو میرود، برف آغاز به باریدن میکند و سرمایی مرگبار همهجا را در بر میگیرد؛ نشانهای از فرا رسیدن زمستانی که پایان جهان را خبر میدهد.این سه رویا، سه انتخاب متفاوت نیستند؛ سه چهره از یک سرنوشتاند. در هر مسیر، چیزی گرانبها از هلینا گرفته میشود؛ یا فرزندش را از دست میدهد، یا انسانیتش را و یا حتی اگر به آرامش برسد، جهان پیرامونش فرو میپاشد. با دانستن سرنوشت تراژیک هلینا در کتابها، این رویاها معنایی عمیقتر پیدا میکنند. آنها تنها آینده را پیشبینی نمیکنند، بلکه نشان میدهند چگونه انسانی که هیچگاه خواهان قدرت نبود، آرامآرام به نقطهای میرسد که دیگر هیچ روزنهای برای امید نمیبیند. 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 🐉🔥وفاداری، بازتاب رفتار یک حاکم است؛ قدرت میتواند اطاعت بخرد، اما وفاداری تنها با عدالت و احترام به دست میآید.🔥⚔❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها 🐉🔥وفاداری، بازتاب رفتار یک حاکم است؛ قدرت میتواند اطاعت بخرد، اما وفاداری تنها با عدالت و احترام به دست میآید.🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش هفتمگفته شده که در آنجا او همه را به صحبت آزادانه و به اشتراک گذاشتن دیدگاههایشان در مورد مشکلات مملکت و چگونگی حل آنها ترغیب میکرد. لرد رویس پس از آن به استادش گفته بود "اون پسر پدرش نیست؛"شاید ستایشها از وی از روی کینه بود، ولی همه تعریف و تمجیدها شبیه هم بود. شنیده شده که لرد ونس از وِیفَرِرز رست گفته است،"خوب گوش میده ولی کم حرفه."ریکارد رووان جهیریس را فردی خوشصحبت و نجیب توصیف کرده بود، کایل کانینگتون نیز معتقد بود وی شوخطبع و بانشاط است، مورتون کارون وی را فردی محتاط و موذی میدانست. جان مرتینز با خشنودی عنوان کرده بود "مدام و آزادانه میخنده، حتی به خودش."ولی آلک هانتر معتقد بود او عبوس است، تورگن اوکهارت هم وی را فردی ترسناک توصیف کرده بود. لرد ملیستر گفته بود برخلاف سن کمش بسیار خردمند است، در همان اثنی نیز لرد دری گفت که او قول داده است که "شاهی باشد که هر لردی به زانو زدن جلوی وی افتخار کند،"اساسی ترین تعریف را برندون استارک، لرد وینترفل، کرده بود که گفته بود،"خیلی شبیه پدربزرگشه."دست پادشاه در هیچ یک از ملاقاتها حضور نداشت، ولی نباید لرد روگار را میزبانی بیاعتنا تلقی کرد. ساعتهایی را با مهمانانی که مقاصد مختلفی داشتند گذراند. با آنها به شکار رفت، با آنها قمار میکرد، با آنها جشن میگرفت و "شراب ملس سلطنتی را مینوشید."پس از عروسی تورنمنت که آغاز شد لرد روگار در همه مسابقات نیزه و شمشیر بازی حضور مستمر داشت، توسط گروهی مست و پاتیل از لردهای بلندمرتبه و شوالیههای مشهور احاطه شده بود.بزرگترین رسوایی در میهمانیاش دو روز پیش از آغاز جشن رخ داد. باوجود اینکه هیچ گزارشی مبنی بر آن در تاریخچه دربار وجود ندارد، داستانهایی توسط خدمتکاران گفته شد و برای سالها نقل محافل رعایا شد، داستانی مبنی بر اینکه برادران لرد روگار هفت بانوی باکره را از آنسوی دریای باریک و بهترین عشرتکدههای لایس به اینجا آوردهاند. ملکه آلیسا سالها قبل نماد دوشیزگی خود را به اینیس تارگرین واگذار کرده بود، پس خبری از بردن وی به اتاق در شب عروسی توسط لرد روگار برای کامل کردن ازدواج نبود. باکرههای لایسی را برای پوشش همین فقدان آورده بودند. اگر زمزمههای درباریان پس از آن حقیقت داشته باشد، ظاهراً دست پادشاه پیش از اینکه مستی و ناتوانی در وی اثر کند گل چهار نفرشان را چید؛برادران، برادرزادههایش و دوستانش نیز همین کار را با سه نفر دیگر و چهل زن زیبای بالغ که از لایس همراه با آنها با کشتی آمده بودند کردند.#rokh🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌آخرین مرز انسانیتشخصیت آلیسنت هایتاور همواره یکی از پیچیدهترین شخصیتهای سریال خاندان اژدها بوده است. او در فصل اول، زنی وظیفهشناس و قربانی جاهطلبیهای پدرش بود؛ اما در فصل سوم به نقطهای میرسد که برای پایان دادن به جنگ، تصمیم میگیرد جان فرزندش را شخصاً بگیرد. این تناقض رفتاری، بیش از آنکه ادامه شخصیتپردازی او باشد، نتیجه رویکرد عجیب نویسندگان سریال در بازآفرینی این شخصیت است؛ رویکردی که فاصله محسوسی با روایت کتاب پیدا میکند و آلیسنت را در مسیری متفاوت قرار میدهد.آلیسنت در آغاز داستان، نزدیکترین دوست رینیرا تارگرین است؛ دختری آرام که هیچ سودایی برای قدرت ندارد. اما به خواست پدرش اوتو هایتاور، ناچار میشود با ویسریس ازدواج کند. او سالها احساسات و خواستههای خود را قربانی وظیفه میکند و میکوشد با تکیه بر سنت، مذهب و قانون از فرزندانش محافظت کند. در مقابل، آزادی عمل رینیرا برای او به نمادی از بیعدالتی تبدیل میشود و همین حس، بهتدریج دوستی قدیمی آنها را به دشمنی تبدیل میکند.در فصل دوم، آلیسنت میفهمد دیگر کنترلی بر اوضاع ندارد. فرزندانی که سالها از رینیرا ترسانده بود، حالا خود به عاملان جنگ تبدیل شدهاند. ایگان پادشاهی ناتوان است که دیگران او را جدی نمیگیرند و ایموند، جنگجویی بیرحم و تشنه قدرت که خونریزی را تنها راه حل میداند. در همین زمان، آلیسنت جایگاه سیاسی خود را نیز از دست میدهد و درمییابد بخش بزرگی از این جنگ بر پایه برداشت نادرست از آخرین سخنان ویسریس شکل گرفته است. این آگاهی، آغاز فروپاشی درونی اوست.در فصل سوم، رینیرا از آلیسنت میخواهد برای پایان دادن به جنگ، فرزندانش را قربانی کند. زنی که زمانی همه زندگیاش را وقف حفظ خانواده کرده بود، اکنون به این نتیجه میرسد که بزرگترین تهدید برای آینده وستروس، یکی از همان فرزندان است. در اپیزود هفتم، آلیسنت با استفاده از گیاه کشنده نایتشید نوشیدنی ایموند را مسموم میکند. او در چشمهای پسری که خودش به دنیا آورده نگاه میکند، با او مینوشد و سقوط او را تماشا میکند.لیکن سؤال اینجاست چرا آلیسنت به این نقطه رسید؟ به نظر میرسد آلیسنت دیگر این تصمیم را از روی نفرت نمیگیرد، بلکه آن را آخرین راه برای جلوگیری از ادامه جنگ میداند. از نگاه او، ایموند به تهدیدی برای آینده وستروس تبدیل شده و زنده ماندنش تنها به گسترش خشونت خواهد انجامید.در عین حال، این تصمیم را میتوان شورشی دیرهنگام علیه تمام نقشهایی دانست که سالها به او تحمیل شده بود؛ زنی که هرگز فرصت انتخاب مسیر زندگی خود را نداشت، اکنون با شکستن همه مرزهای اخلاقی، سرنوشت را به دست خود میگیرد.آلیسنت دیگر آن دختر مضطرب فصل اول نیست. او در پایان این مسیر، به زنی تبدیل شده که برای پایان دادن به جنگی که خودش در شکلگیری آن نقش داشته، حاضر است بزرگترین گناه ممکن را مرتکب شود. این تحول، یکی از تلخترین شخصیتپردازیهای سریال خاندان اژدها را رقم میزند و بار دیگر نشان میدهد که جنگ قبل از هر چیز، انسانیت را قربانی میکند. 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #طنزاینم آخر و عاقبت ما😂🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش ششمهیچ عروسیای که در ذهن مردم وستروس مانده باشد به اندازه نصف این عروسی بزرگ نبود، و لردهای بزرگ و کوچک از سرتاسر هفت پادشاهی و جاهای دیگر آمده بودند تا در آن حضور داشته باشند. دانل هایتاور همراه با صد شوالیه و هفتاد و هفت نفر از مذهبیون افراطی در عروسی حاضر شد، سپتون اعظم با محافظت آنها آمده بود، لرد لایمن لنیستر نیز همراه با سیصد شوالیه از کسترلی راک آمده بود. برندون استارک، لرد ناخوشاحوال وینترفل از سفری طولانی همراه با پسرانش والتون و آلاریک از شمال آمده بود، همراهش تعدادی پرچمدار خشن و سی نفر از برادران قسمخورده نگهبانان شب آمده بودند. لردها ارن، کوربری و رویس نیز به نمایندگی از اقلیم ویل حضور یافتند، لردها سلمی، دانداریون و تارلی از جانب مناطق مرزی دورن آمدند. حتی لردهای بزرگی از بیرون از مملکت نیز آمده بودند؛ شاهزاده دورن خواهرش را فرستاده بود، یکی از دریاسالاران براووسی نیز پسرش را فرستاده بود. حاکم تایروش به همراه دختر جوانش از دریای باریک گذشتند و در عروسی حضور یافتند، حدودا بیست و دو ارباب از شهر آزاد پنتوس نیز چنین کردند. همه هدایایی گرانبها آورده بودند تا به دست پادشاه و ملکه نایب پیشکش کنند؛ پر زرقوبرقترین هدایا نیز از جانب کسانی بود که پیش از این جزو سربازان میگور بودهاند، ریکارد رووان و تورگن اوکهارت که به همراه سپتون مون لشکرکشی کرده بودند نیز هدایایی دادند.مهمانان عروسی به ظاهر برای جشن گرفتن وصلت روگار باراتیون و ملکه بیوه آمده بودند، ولی شکی در آن نیست که آنها دلایل دیگری نیز برای حضور داشتند. خیلیها تمایل داشتند که با دست پادشاه، کسی که تصور میشد کنترل مملکت در دستان اوست، گفتگو کنند؛ بقیه نیز آمده بودند تا پادشاه جوان را بسنجند. اعلیحضرت نیز این فرصت را از آنها دریغ نکرد. سِر گیلز موریگن، قهرمان پادشاه و محافظ قسمخوردهاش، اعلام کرد که جهیریس خوشحال خواهد شد اگر لرد یا شوالیهای قصد ملاقات با وی را داشته باشد و به وی اجازه حضور و ملاقات با وی را خواهد داد، صد و بیست نفر دعوت وی را پذیرفتند، عظمت تالار بزرگ و تخت آهنین را رها کرده و از لردها با صمیمیت در اتاقش همراه با یک استاد، سِر گیلز موریگن و تعدادی خدمتکار پذیرایی کرد.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «به من نگاه کنید... من ایگان تارگرین هستم! وارث برحق ویسریس؛ ششمین پادشاه آندالها، روینارها و نخستین انسانها... سپتون اعظم مرا به نام مذهب هفت تدهین کرد و حالا زیر نور هفت در برابر شما ایستادهام.منو بکشید! آن وقت خودِ غریبه انتقام مرا از شما خواهد گرفت و شمشیر جنگجو شما را قضاوت میکند. آره... میبینم که عقب کشیدید. چون بالاخره مرا همانطور که واقعاً هستم میبینید.بیرحم در انتقام، عادل و باشکوه.»👤 پادشاه ایگان تارگرین دوم 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #طنزخودتون مشکل خودتونو حل کنید😂🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌بازگشت خورشید و زنده شدن آتشسانفایر، باشکوهترین و زیباترین اژدهای عصر تارگرینها، که به دلیل فلسهای طلایی درخشانش که زیر نور خورشید مانند طلا میدرخشید، لقب «Sunfyre» را به خود گرفت. اژدهایی که پس از نبرد روکزرست، همه مرگش را قطعی تصور میکردند.در هفتمین اپیزود از فصل سوم سریال خاندان اژدها، یکی از غافلگیرکنندهترین و حماسیترین لحظات سریال رقم میخورد؛ پادشاه ایگاندوم به همراه لاریس استرانگ و تایلند لنیستر در حال فرار هستند، ناگهان با سپاه خاندان موتون از متحدان رینیرا، روبهرو میشوند. لاریس از میدان میگریزد، اما ایگان که دیگر از فرار و پنهان شدن به تنگ آمده، تصمیم میگیرد سرنوشت خود را بپذیرد و همچون یک پادشاه بمیرد.ایگان در برابر سپاه دشمن میایستد، هویت خود را آشکار میکند و اعلام میکند که پادشاه برحق هفت اقلیم و وارث حقیقی ویسریس است. سربازان موتون که او را شکستخورده و ناتوان میدیدند، سخنانش را با تمسخر پاسخ میدهند.در همین لحظه که مرگ ایگان اجتنابناپذیر به نظر میرسد، غرشی سهمگین سکوت را میشکند. سانفایر، اژدهایی که همه گمان میکردند پس از نبرد روکزرست جان باخته است، از میان مه پدیدار میشود. نکته جالب اینجاست که سانفایر سرنوشتی مشابه صاحبش پیدا کرده است. بال طلایی و باشکوهش تقریباً از بین رفته، نیمی از صورت و بدنش در آتش سوخته و زیبایی افسانهایاش را از دست داده است. با این حال، هنوز از پا ننشسته و برای زنده ماندن میجنگد.این شباهت میان اژدها و سوار به زخمهایشان محدود نمیشود. در کتاب بارها به پیوند عمیق میان ایگان و سانفایر اشاره میشود؛ پیوندی که آن را نزدیکترین رابطه میان یک سوارکار و اژدهایش توصیف کردهاند.ایگان با دیدن اژدهایش فرمان دراکاریس را صادر میکند. سانفایر در دم صفوف دشمن را در آتش فرو میبرد و بسیاری از سربازان را به خاکستر تبدیل میکند؛ بازماندگان نیز پا به فرار میگذارند. این سکانس با خندههای هیستریک ایگان، که از سرِ رهایی و بازگشت امید سر میدهد، به پایان میرسد؛ صحنهای که بسیاری آن را یکی از بهیادماندنیترین لحظات فصل سوم دانستهاند.در کتاب آتش و خون، هیچکس سانفایر را مُرده تصور نمیکند. او در نبرد روکزرست بهشدت زخمی میشود و یکی از بالهایش تقریباً از بین میرود؛ نبرد با خاندان موتون نیز به شکل دیگری رخ میدهد. لرد والیس موتون با سپاهیانش برای کشتن اژدهای زخمی به محل استراحت او حمله میکند. با وجود جراحات سنگین، سانفایر با شجاعت میجنگد، لرد موتون و بخش بزرگی از سپاهش را در آتش میسوزاند و باقی نیروها را وادار به فرار میکند. پس از همین نبرد است که سرانجام دوباره توان پرواز به دست میآورد و ناپدید میشود. 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش پنجمدر سالهایی که گذشت، حکومت همسرش را نابودشده و خاکسترشده دید، همه دشمنانش نیز علیه وی به پا خواسته بودند. در سال چهل و دو پس از فتح از دنیا رفت، مردی منزجرکننده و افسرده، فقط سی و پنج سال داشت. ملکه خیلی وقتی برای عزا گرفتن نداشت، زیرا برادر پادشاه فقید تختی که به حق متعلق به فرزند بزرگترش بود را تصاحب کرد. او قیام پسرش بر علیه عمویش و سپس مرگش بهمراه اژدهایش را دید. کمی پس از آن هم دیگر پسرش را بر توده هیزم دید که توسط تیانا از تاور تا حد مرگ شکنجه شده بود. آلیسا همراه با دو فرزند کوچکش زندانی مردی بود که هردو پسرش را به کام مرگ کشانده بود، و مجبور شده بود شاهد ازدواج اجباری دختر بزرگش با همان هیولا باشد.بااینحال، بازی تاج و تخت پر از فراز و نشیبهای غیرمنتظره است، خود میگور نیز سقوط کرد، البته به لطف شجاعت ملکه بیوه و بیباکی لرد روگار که در زمانی که هیچکس چنین ریسکی نمیکرد با وی دوستانه رفتار کرد. خدایان به آنها لطف داشته و پیروزی را به آنها اعطا کرده بودند، و حالا زنی که آلیسا از خاندان ولاریون نام داشت فرصت دوبارهای داشت که با شوهر جدیدش خوشبخت شود.عروسی دست پادشاه با ملکه نایب قرار بود برخلاف عروسی ساده ملکه بیوه رینا پر زرق و برق باشد. شخص سپتون اعظم تشریفات ازدواج را به جا خواهد آورد. در روز هفتم از ماه هفتم سال جدید. محل عروسی نیز چاله نصفه و نیمه و روباز اژدها بود، که ردیف سکوهای سنگیاش به دهها هزار نفر اجازه میداد که مراسم عروسی را مشاهده کنند. جشنها شامل یک تورنمنت بزرگ، هفت روز رقص و جشن، و حتی یک جنگ دریایی ساختگی که در آبهای خلیج بلکواتر صورت میگرفت میشد.#rokh🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها پرومو قسمت هشتم از فصل سوم ❗️خطر اسپویل برای دوستانی که قسمت هفتم را مشاهده نکردند 🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها تصاویر رسمی از قسمت هفتم منتشر شد.🔥⚔️❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها تصاویر رسمی از قسمت هفتم منتشر شد.🔥⚔️❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «هیچوقت پیدامون نمیکنید، ما مردم هفتاقلیم هستیم. هیچ نماد یا پرچمی نداریم و وقتی بهمون ضربه میزنید، فقط افراد بیشتری رو به سمت ما میکشونید... میتونید ما رو بسوزونید، میتونید ما رو بکشید، ولی هیچوقت نمیتونید کاری کنید اون زن رو بپذیریم!»👤 سرباز هایتاور خطاب به دیمون تارگرین 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش چهارمدست پادشاه بابت شجاعتش تحسین میشد، بخاطر قدرتش مورد احترام قرار میگرفت، و همه از تواناییاش در استفاده از اسلحه و قدرت نظامیاش هراس داشتند. ملکه نایب را دوست داشتند. زنان در مورد وی میگفتند، بسیار زیبا، شجاع و محزون است. حتی لردهایی که بیزار بودند یک زن برای آنها خط و مشی تعیین کند نیز مایل بودند وی را بعنوان بالادست خود، با علم به اینکه او روگار باراتیون را در کنار خود دارد، و پادشاه جوان نیز کمتر از یک سال دیگر شانزده ساله خواهد شد، بپذیرند.همه بر این موضوع توافق داشتند که او در خردسالی نیز زیبا بود، دختر اتان ولاریون کبیر، ارباب امواج و همسرش بانو آلارا از خاندان مَسی. اصل و نسبش باستانی، مایه افتخار و باشکوه بود، مادرش به زیبایی کمنظیرش شهره بود، پدربزرگش از دوستان قدیمی و نزدیک اگان اژدها و ملکههایش بود. خدایان آلیسا را با اعطا کردن چشمانی بنفش و موهای درخشان و نقرهای والریای قدیم، تقدیس کرده بودند، خدایان جذابیت و ذکاوت و مهربانی را نیز به وی بخشیده بودند، و وقتی که بزرگتر شد نیز از هر گوشه مملکت برای خاستگاری از وی صف میبستند. هیچوقت سوالی مبنی بر اینکه وی با چه کسی ازدواج خواهد کرد وجود نداشت. برای دختری مانند او، فقط وفاداری کافی بود، و در سال بیست و دو پس از فتح با اینیس تارگرین، وارث مسلم تخت آهنین ازدواج کرد.ازدواجشان پربار بود. شاهزاده اینیس شوهری مهربان و باملاحظه، خونگرم و بخشنده بود، و هیچوقت نیز بیوفایی نکرد. آلیسا برایش پنج بچه قوی و سالم بهدنیا آورد، دو دختر و سه پسر(ششمین فرزند که دختر بود پس از مدت کوتاهی در گهوارهاش جان باخت)و وقتی که پدرش در سال سی و هفت پس از فتح از دنیا رفت، تاج و تخت به اینیس رسید، و آلیسا نیز ملکهاش شد.#rokh🔥⚔❄️@winterfellir
📌 نمایش پادشاه دیوانه؛ روایتی متفاوت از قیام رابرت براثیوناین نمایشنامه با محوریت تورنمنت هارنهال، سالهای پایانی حکومت پادشاه دیوانه و ریشههای شکلگیری شورش رابرت براثیون را روایت میکند. این اثر اقتباسی، بسیاری از رویدادها و رازهای ناگفتهی کتابها را برای نخستین بار در قالب یک درام زنده به تصویر میکشد.جهت مطالعه مقاله اینجا کلیک کنید.⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعهی مطلب: ۱۰ الی ۱۲ دقیقه🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش سومچشمانی آبی، ریش سیاه و عضلانی مثل یک گاو نر، لرد روگار بین پنج برادر بزرگترین بود، همه نوههای اوریس تک دست بودند اولین باراتیونی که لرد استورمز اند شد. اوریس برادر حرامزاده و مورد اعتمادترین فرمانده اگان فاتح بود. پس از اینکه آرگیلاک متکبر، آخرین دوراندون، را کشت دخترش را به همسری برگزید. به این ترتیب میتوان ادعا کرد که خون اژدها و شاهان قدیم طوفان در رگهای لرد روگار جریان دارد. شمشیرزن نبود، ترجیح میداد از تبری دو لبه در جنگ استفاده کند...یک تبر، او بار ها گفته بود،"آنقدر بزرگ و سنگین هست که جمجمه اژدهایی را بشکافد."این حرفها در زمان سلطنت میگور ظالم خطرناک بود. ولی اگر از خشم میگور میترسید آن را در جایی خوب قایم میکرد. کسانی که او را میشناسند از پناه دادن به ملکه آلیسا و بچههایش پس از پرواز از بارانداز پادشاه، و از اینکه بعنوان اولین نفر شاهزاده جهیریس را پادشاه اعلام کرد، متعجب نشدند. گفته شده برادرش بوریس ادعا کرده روگار آرزو داشت با پادشاه میگور در یک مبارزه تن به تن روبرو شود و با تبرش وی را نقش زمین کند.سرنوشت اجازه تحقق این رویا را به وی نداد. لرد روگار به جای اینکه شاهکش بشود، شاهساز شد، و تخت آهنین را تحویل شاهزاده جهیریس داد. کسی حق وی برای دست پادشاه جوان شدن را زیر سوال نبرد؛بعضی نیز تا آنجا پیش رفتند که در گوش هم زمزمه میکردند، زین پس این روگار باراتیون خواهد بود که بر مملکت حکومت خواهد کرد، زیرا جهیریس جوان و فرزند پدری ضعیف بود، مادرش نیز فقط یک زن بود. و وقتی که اعلام شد لرد روگار و ملکه آلیسا در شرف ازدواج با یکدیگر هستند، زمزمه ها بیشتر شد...شوهر ملکه که شد، چرا شاه نشود؟لرد روگار پیش از این یک بار ازدواج کرده بود، ولی همسرش در جوانی جان باخت، یک سال پس از عروسیشان بر اثر تب فوت کرد. ملکه نایب آلیسا چهل و دو ساله بود، و معتقد بودند که سالهای فرزندآوریاش گذشته است، لرد استورمز اند ده سال از وی جوانتر بود. سالها پس از آن سپتون بارث نوشته است که پادشاه جهیریس مخالف این ازدواج بود؛ پادشاه جوان حس کرده بود که دستش پایش را از حد فراتر گذاشته است، بیشتر انگیزه دارد با استفاده از مادرش قدرت و مقام به دست بیاورد و علاقهای به وی ندارد. بارث گفته بود، او از این عصبانی بود که نه مادرش و نه خاستگارش از وی اجازه نگرفتهاند، ولی همانگونه که مخالفتی با ازدواج خواهرش نکرده بود، پادشاه معتقد بود نمیتواند مانع مادرش شود. به این ترتیب جهیریس زبان به اعتراض نگشود و بجز به چند تن از محرم اسرارهایش، اشارهای به دلواپسیهایش نکرد.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش دومدرحالیکه رینا تارگرین داشت ازدواجش در جزیره انصاف را جشن میگرفت، در بارانداز پادشاه، پادشاه جهیریس و مادرش، سرشان برای انتخاب اعضای شورایی که بتواند در طول دو سال آینده برای حکمرانی بر مملکت به آنها کمک کند شلوغ بود. پادشاه جوان معتقد بود، مصالحه همچنان مسئله اصلی آنها است، زیرا اختلافاتی که اخیراً وستروس را تکهتکه کرده بودند همچنان پابرجا بودند. دادن پاداش به وفادارانش و محروم کردن افراد میگور و مذهبیون از قدرت فقط باعث بدتر شدن اوضاع خواهد شد و موج نارضایتیها دوباره مملکت را فرا خواهد گرفت، مادرش نیز با وی موافق بود.در نتیجه، جهیریس با لرد جزیره پنجه، ادوِل سلتیگار، کسی که دست پادشاه میگور بوده، ارتباط برقرار کرد، و وی را به بارانداز پادشاه فراخواند تا بعنوان خزانهدار و ارباب سکهها خدمت کند. برای مقام ارباب کشتیها و دریاسالاری، پادشاه جوان به عمویش لرد دیمون ولاریون رو کرد، ارباب امواج، برادر ملکه آلیسا و اولین لرد بلند مرتبهای که میگور ظالم را ترک کرد. پرنتیس تالی، لرد ریورران، به دربار فراخوانده شد تا بعنوان ارباب قانون خدمت کند؛ همسر ارجمندش، بانو لوسیندا، نیز همراهش آمد، وی را بعنوان زنی پرهیزگار میشناسند. پادشاه مقام فرماندهی نگهبانان شهر، بزرگترین نیروی حاضر در بارانداز پادشاه را هم به کارل کوربری، لرد هارتس هوم که در جنگ کنار دریاچه چشم خدایان برای اگان بیتاج جنگیده بود، واگذار کرد. بالاتر از همه آنها نیز دست پادشاه روگار باراتیون، لرد استورمز اند، حضور داشت.اینکه فکر کنیم جهیریس در زمان نیابتش نفوذی در دربار نداشت کاملا اشتباه است، زیرا پادشاه جوان علیرغم جوانیاش در اکثر جلسات شورا حضور داشت(ولی نه همه جلسات شورا، که بزودی خواهیم گفت کدام)و هیچوقت نیز از اینکه صدایش را به گوش بقیه برساند خجالت نمیکشید، البته در آخر مادرش ملکه نایب آلیسا و دست پادشاه که فردی قابل احترام در حیطه کاری خودش بود، قدرت تام را در اختیار داشتند.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس ( سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش اولچهل و نهمین سال پس از فتح اگان به آشوب و نزاعهایی که پیش از آن به مردم وستروس تحمیل شده بود پایان داد. سالی صلحآمیز، همراه با وفور نعمت و ازدواج، این سال در سالنامههای هفت پادشاهی به سال سه عروس معروف است.فقط دو هفته از سال جدید گذشته بود که خبرهای اولین عروسی از سه عروسی در غرب پیچید، از جزیره انصاف در آنسوی دریای غروب. آنجا، در یک جشن کوچک و ناگهانی زیر سقف آسمان آبی، رینا تارگرین با اندرو فارمن، پسر دوم لرد جزیره انصاف ازدواج کرد. اولین ازدواج داماد و سومین ازدواج عروس بود. با وجود اینکه دوبار بیوه شده بود، رینا فقط بیست و شش سال داشت، شوهر جدیدش نیز هفده ساله بود، جوانتر بود، جوانی خوشچهره و مهربان، که کاملاً مبهوت همسر جدیدش شده بود. پدر داماد، مارک فارمن، لرد جزیره انصاف، عروسی را با سپتون خودش برگزار کرد. لایمن لنیستر لرد کسترلی راک و همسرش یوکاستا تنها لردهای بلندمرتبه حاضر در عروسی بودند. دوتا از دوستان صمیمی سابق رینا، سامانتا استوکورث و آلِین رویس، با عجله روانه جزیره انصاف شده بودند تا در کنار ملکه بیوه و خواهر متکبر داماد، بانو اِلیسا، بایستند. باقی مهمانان نیز پرچمداران و شوالیههای قسمخورده به خاندانهای لنیستر و فارمن بودند. پادشاه و درباریان کاملاً از این ازدواج بیاطلاع بودند تا اینکه یک زاغ از راک این خبر را به آنها رساند، روزهای پس از عروسی نیز به جشن و شادمانی گذشت و مهر تاییدی بر این وصلت بود.تاریخنویسان در بارانداز پادشاه گزارش دادهاند که ملکه آلیسا عمیقاً بابت عدم حضورش در عروسی دخترش رنجیده خاطر شد، و روابط میان مادر و دختر به تیرگی گرایید، لرد روگار باراتیون نیز از اینکه رینا بدون اجازه پادشاهی ازدواج کرده خشمگین شد...منظور از پادشاهی نیز شخص خودش بود، دست پادشاه جوان. اگر اجازهای میخواست هم هیچ تضمینی وجود نداشت که تایید شود، زیرا اندرو فارمن پسر دوم یک لرد کماهمیت بود، خیلیها میگفتند که وی ارزش گرفتن دست زنی که دو بار ملکه شده و بچهاش وارث پادشاه است را ندارد.(در سال چهل و نه پس از فتح جوانترین برادر لرد روگار که هنوز ازدواج نکرده بود، و دو برادرزادهاش که به سن ازدواج رسیده بودند و اصل و نسبی درخورتوجه داشتند بعنوان جفتهایی مناسب برای یک بیوه از خاندان تارگرین در نظر گرفته میشدند، این حقایق میتواند نشان بدهد که چرا لرد روگار خشمگین شده و ملکه رینا نیز در خفا ازدواج کرده است). شخص پادشاه جهیریس و خواهرش آلیسان از شنیدن این خبر به وجد آمدند، مراتب تبریک خود را به همراه هدایایی به جزیره انصاف فرستادند و دستور دادند ناقوسهای قلعه سرخ به نشانه شادی به صدا درآیند.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#دیالوگ #کتاب #خاندان_اژدها جیمی: مردان شجاع بسیاری ردای سفید پوشیدن اما بیشترشون فراموش شدن.» لوراس: «لیاقت بیشترشون همین بوده که فراموش بشن. قهرمانها همیشه در یادها میمونن... و بهترینها.» جیمی: «بهترینها و بدترینها... و عده کمی که ذرهای از هردوش رو داشتن؛ مثل این...» با دست روی صفحهای که در حال خواندن بود زد...لوراس: «کی؟» لوراس سرش را جلو آورد تا ببیند. «ده نقطه ی سیاه روی زمینه سُرخ... این نشان رو نمیشناسم!»جیمی: «این متعلق به سِر کریستون كول است. کسی که به شاه ويسريساول و شاه ایگاندوم خدمت کرد.»جیمی کتاب سفید را بست. «بهش میگفتن شاهساز.»📚کتاب چهارم، ضیافتی برای کلاغها 🔥⚔❄️@winterfellir#دیالوگ #کتاب #خاندان_اژدها جیمی: مردان شجاع بسیاری ردای سفید پوشیدن اما بیشترشون فراموش شدن.» لوراس: «لیاقت بیشترشون همین بوده که فراموش بشن. قهرمانها همیشه در یادها میمونن... و بهترینها.» جیمی: «بهترینها و بدترینها... و عده کمی که ذرهای از هردوش رو داشتن؛ مثل این...» با دست روی صفحهای که در حال خواندن بود زد...لوراس: «کی؟» لوراس سرش را جلو آورد تا ببیند. «ده نقطه ی سیاه روی زمینه سُرخ... این نشان رو نمیشناسم!»جیمی: «این متعلق به سِر کریستون كول است. کسی که به شاه ويسريساول و شاه ایگاندوم خدمت کرد.»جیمی کتاب سفید را بست. «بهش میگفتن شاهساز.»📚کتاب چهارم، ضیافتی برای کلاغها 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش پایانیهمه گزارشات حکایت از آن دارد که پادشاه بازگشتی پیروزمندانه از اولد تاون به بارانداز پادشاه داشته است. سِر جافری در کنارش حضور داشت، و در تمام طول مسیر نیز توسط جمعیت تشویق میشدند. اینجا و آنجا برادران گدا پدیدار میشدند، گدایانی نحیف و کثیف با ریشها و تبرهایی بلند در دست، التماس میکردند عفوی که شامل حال سگ سرخ شده بود به آنها نیز اعطا شود. جهیریس به شرطی که آنها بپذیرند روانه دیوار شوند و به نگهبانان شب بپیوندند با عفو آنها موافقت کرد. صدها نفر پذیرفتند، در میانشان شخصیت برجستهای به نام راب گرسنه نیز وجود داشت. استاد اعظم بنیفر نوشته است،"در طول مدت یک ماه پس از تاجگذاری، پادشاه جهیریس تخت آهنین را با مذهب هفت آشتی داد و به خون و خونریزیای که حکومت عمو و پدرش را به دردسر انداخته بود پایان داد."#rokh🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌پایان شاهسازدر اپیزود ششم فصل سوم خاندان اژدها، سرنوشت کریستون کول سرانجام به پایان خود میرسد؛ مردی که سالها یکی از مهمترین فرماندهان جناح سبز بود و در آغاز جنگ، نقش مهمی در به قدرت رسیدن ایگاندوم داشت. اما حالا، پس از شکستها و فروپاشی ارتشش، در میان دشتی محاصره شده است که راه فراری از آن وجود ندارد.اپیزود با حرکت کریستون کول و بقایای ارتش خسته و بیمار او آغاز میشود. سپاه سبزها که پس از ماهها جنگ بخش بزرگی از نیروهای خود را از دست داده است، در حال حرکت در سرزمینی بهظاهر متروکه است. اما خیلی زود مشخص میشود که این سکوت، چیزی جز یک دام نیست. جنازههایی که روی زمین افتادهاند، در حقیقت سربازان زنده جناح سیاه هستند که خود را به مُردن زدهاند تا ارتش کول را به داخل کمین بکشانند.لحظاتی بعد، نیروهای سیاه از هر طرف ظاهر میشوند و ارتش کریستون کول را محاصره میکنند. اسکار تالی و رودریک داستین، فرماندهی نیروهایی را بر عهده دارند که راه فرار را از کول و سربازانش گرفتهاند. اما کول حتی در آخرین لحظه نیز تلاش میکند مرگ خود را به شکلی که خودش میخواهد رقم بزند. او ترجیح میدهد با شرایط خودش بمیرد و تسلیم تحقیر و اسارت نشود.در نهایت، آلیسان بلکوود با شلیک سه تیر به زندگی شاهساز پایان میدهد و مرگ او با قتلعام باقیمانده ارتش سبزها همراه میشود.روایت کتاب آتش و خون تفاوتهای مهمی با سریال دارد. پس از خروج از هارنهال، کریستون کول با حدود ۳۶۰۰ سرباز باقیمانده از جناح سبز به سمت جنوب حرکت میکند تا به ارتش هایتاور ملحق شود. آنها در امتداد ساحل غربی دریاچه گادزآی حرکت میکنند، اما نیروهای سیاه با حمله به روستاها و آلوده کردن منابع آب، مسیر حرکت آنها را به جهنمی واقعی تبدیل میکنند و اجازه نمیدهند ارتش سبز بهراحتی آذوقه و تجهیزات مورد نیاز خود را تأمین کند.در طول مسیر نیز نیروهای ریورلندز بارها به ارتش کول شبیخون میزنند. زمانی که کریستون از منطقه گادزآی به سمت بلکواتر راش حرکت میکند، ارتشی بزرگ از نیروهای سیاه در برابر او ظاهر میشود. این نیروها به فرماندهی سر گاریبالد گری، سر پیت از لانگلیف و رودریک داستین، به استقبال او میروند.کول که میداند شکست خورده است، پیشنهاد صلح میدهد؛ به شرط آنکه جان سربازانش بخشیده شود. اما نیروهای سیاه این پیشنهاد را نمیپذیرند. در ادامه، کول سه فرمانده مقابل خود را به مبارزه دعوت میکند. اما پیش از آنکه نبردی شکل بگیرد، پیت از لانگلیف به راب ریورز و کماندارانش دستور میدهد به سمت کریستون تیراندازی کنند. سه تیر به بدن شاهساز اصابت میکند و او را از پا درمیآورد.پس از مرگ کول، نبردی خونین آغاز میشود که در جریان آن صدها نفر از سربازان باقیمانده او توسط نیروهای ریورلندز و گرگهای زمستانی کشته میشوند. این واقعه بعدها به «ضیافت قصاب» یا Butcher's Ball معروف میشود.به این ترتیب، هر دو روایت در نهایت به یک نقطه میرسند، اما تصویری کاملاً متفاوت از کریستون کول ارائه میدهند؛ سریال، مرگ او را به پایانی تراژیک برای مردی خسته و شکستخورده تبدیل میکند، در حالی که کتاب، سقوط یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین فرماندهان رقص اژدهایان را روایت میکند. 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش چهاردهمنُه روز پس از تاجگذاری، پادشاه جوان اولد تاون را به مقصد بارانداز پادشاه ترک کرد. اکثر درباریان نیز همراهش سفر کردند و تبدیل به رژهای باشکوه در اقلیم ریچ شد...ولی خواهرش رینا فقط تا هایگاردن همراهیشان کرد، جایی که سوار بر اژدهایش، دریمفایر شد و به جزیره انصاف و قلعه لرد فارمن که در دریا قرار داشت بازگشت، از پادشاه و دخترانش نیز رخصت گرفت. ریلا، نوآموزی که به مذهب هفت سوگند خورده بود، در سپت ستارهای باقی مانده بود در حالیکه قل دیگرش آیریا، همراه با پادشاه به قلعه سرخ رفت، جایی که وی بعنوان پیالهدار و همدم شاهدخت آلیسان خدمت خواهد کرد.گفته شده که اتفاقی عجیب برای دختران ملکه رینا پس از تاجگذاری پادشاه افتاد. دوقلوها از لحاظ ظاهری خیلی شبیه هم بودند ولی از لحاظ خلق و خو شباهتی به هم نداشتند. درحالیکه گفته شده ریلا شجاع و خودسر بود و وحشت به جان سپتاهایی مسئول تعلیمش بودند میانداخت، آیریا را دختری خجالتی و ترسو میپنداشتند، اکثراً در حال اشک ریختن و ترسیدن بود. استاد اعظم بنیفر وقتی که وی اولینبار در دربار حضور یافت در موردش نوشته بود "او از اسبها، سگها، پسرانی با صدای بلند، مردانی که ریش داشتند و رقاصهها وحشت داشت، و از اژدهایان نیز میترسید."این مسائل مربوط به پیش از سقوط میگور و تاجگذاری جهیریس بود. پس از آن دختری که در اولدتاون مانده بود خود را وقف دعا کردن و تعلیم دیدن کرد، و دیگر هرگز تنبیه نشد، در حالیکه دختری که به بارانداز پادشاه بازگشت بسیار سرزنده، تیزهوش و ماجراجو بود، و پس از مدتی نصف روزهای زندگیاش را در سگدانیها، اصطبلها و لانه اژدهایان میگذراند. باوجوداینکه این مسئله هیچگاه اثبات نشد، خیلیها بر این باور بودند که شخصی(مادرشان ملکه رینا یا ملکه نایب آلیسا) از شلوغیهای زمان تاجگذاری پادشاه نهایت استفاده را برده و جای دوقلوها را با هم عوض کرده است. اگر هم چنین شده باشد، هیچکس تمایلی نداشت در مورد این فریبکاری کسی را بازخواست کند، زیرا تا زمانیکه از جهیریس وارثی بدنیا بیاید، شاهدخت آیریا(یا دختری که حالا آن نام را تصاحب کرده بود) وارث تخت آهنین بود.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
لینک های قسمت ششم در کانال دانلود قرار گرفت لینک های زیرنویس چسبیده فارسی بزودی @winterfellirلینک های زیرنویس فارسی چسبیده به کانال دانلود اضافه شد.
#سریال #خاندان_اژدها پرومو قسمت هفتم از فصل سوم ❗️خطر اسپویل برای دوستانی که قسمت ششم را مشاهده نکردند 🔥⚔️❄️@winterfellir
لینک های قسمت ششم در کانال دانلود قرار گرفتلینک های زیرنویس چسبیده فارسی بزودی@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «مریا مارتل، وزغ زرد دورن، اون تنها زنی بود که ذهن نظامی داشت. هرچند خدایان در عوض زیبایی رو ازش گرفته بودن. یک پرنسس نابینا، زشت، کچل و کمر پهن! وقتی ایگان فاتح ادعای مالکیت زمینهاش رو کرد او هیچوقت تسلیم نشد. مریا، ایگان رو غاصب اعلام کرد و قسم خورد که دورن هرگز سر خم نمیکنه...»👤 اورموند هایتاور 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش سیزدهمراه اولدتاون دوباره امن شده بود، تاجگذاری در سپت ستارهای در روزهای آخر سال چهل و هشت پس از فتح انجام شد. شخص سپتون اعظم(همان چاپلوس اعظمی که سپتون مون امیدوار بود جایش را بگیرد) پادشاه جوان را تقدیس کرد، و تاج پدرش اینیس را روی سر وی قرار داد. هفت روز جشن گرفته شد، در همین حین نیز صدها لرد بزرگ و کوچک به آنجا آمده و جلوی جهیریس زانو زدند و سوگند وفاداری خوردند. در میان حاضرین خواهرانش، رینا و آلیسان نیز حضور داشتند؛مادرش، ملکه نایب آلیسا، دست پادشاه، روگار باراتیون، برادرزادههای کوچکش ریلا و آیریا، سِر گیلز موریگن، فرمانده گارد شاهی، استاد اعظم بنیفر، تعدادی از اساتید سیتادل و... نیز آنجا بودند؛ یک نفر که هیچکس انتظار دیدنش را نداشت نیز آنجا حاضر شد، سِر جافری داجت، سگ سرخ تپهها، کسی که خود را فرمانده بزرگ پسران جنگجوی متمرد مینامید. داجت همراه با بانو تالی از ریورران آمده بود...البته نه در غل و زنجیر، همانگونه که همه انتظار داشتند، بلکه همراه با اماننامهای که مهر پادشاه را داشت به آنجا آمده بود.استاد اعظم بنیفر پس از آن نوشت که ملاقات بین پادشاه جوان و شوالیه یاغی مقدمات سلطنت وی را کاملاً آماده کرد. وقتی که سِر جافری و بانو لوسیندا به وی اصرار میکردند که دستورات عمویش میگور را باطل کند و اجازه دهد شمشیرها و ستارگان دوباره شروع به کار کنند، جهیریس قاطعانه درخواستشان را رد کرد. گفت،"مذهب هفت دیگر به شمشیر نیازی ندارد. محافظت از آنها برعهده من و تخت آهنین است."چنین نیز کرد البته دستور لغو تمام جوایزی که میگور برای سرهای پسران جنگجو و برادران گدا تعیین کرده بود را داد. او گفت،"من نباید دستمزدی بابت جنگافروزی میان مردمم بپردازم، ولی تحمل شورش و خیانت را هم ندارم."سگ سرخ تپهها مخالفت کرد و پاسخ داد،"من نیز همانگونه که تو بر علیه عمویت برخواستی، برخواستم."جهیریس تایید کرد،"بله و شجاعانه نیز جنگیدی، کسی نمیتواند منکر آن شود. پسران جنگجو قلیل هستند و عهدی که با تو بستهاند به پایان رسیده است، ولی دوران خدمتت هنوز به پایان نرسیده است. جایی برای تو در نظر دارم."و پس از این جملات، پادشاه جوان، دربار را با پیشنهاد دادن جایی در کنار خودش در گارد شاهی متحیر ساخت. استاد اعظم بنیفر اذعان کرد، سکوت همه جا را فرا گرفت، و وقتی که سگ سرخ شمشیر بلندش را از غلاف بیرون کشید، بعضیها میترسیدند که مبادا وی به جان پادشاه سوء قصد کند...ولی شوالیه در عوض روی یک زانو نشست، سرش را خم کرد، و شمشیرش را زیر پای جهیریس قرار داد. گفته شده که اشک از چشمانش جاری شده و بر روی گونههایش نقش بسته بود.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
📌بحران مشروعیت در فرزندان ویسریس یکی از تلخترین پیامدهای جنگهای داخلی، فروپاشی مفهوم مشروعیت است؛ نقطهای که در آن قانون جانشینی به لجن کشیده میشود و هر لرد یا شاهزادهای ساز خود را میزند. اپیزود پنجم از فصل سوم سریال خاندان اژدها دقیقاً دست روی همین بحران گذاشته است. با به تختنشستن رینیرا و انتشار خبر مرگ ایگاندوم، خاندان تارگرین با یک پدیده عجیب روبروست: یک وارث قانونی و سه مدعی همزمان از یک پدر...رینیرا همچنان بر تختآهنین نشسته است، ایگاندوم در روکزرست پنهان شده، ایموند در هارنهال سرگردان است و دیرون نیز در تامبلتون به عنوان یک نیروی تازهنفس ظهور کرده است. لیکن سؤال اینجاست که کدامیک از فرزندان ویسریس سرانجام موفق میشود خود را وارث حقیقی پدرش معرفی کند و نامش را در تاریخ به ثبت برساند؟ملکه رینیرا، مشروعیتش همچنان زیر سؤال رفته و نیروهای وفادارش در حال فروپاشی هستند. خزانه سلطنتی تقریباً خالی شده و ملکه باید همزمان با دشمنان بیرونی و بحرانهای داخلی دستوپنجه نرم کند. از سوی دیگر ایگاندوم به پادشاهی آواره و زخمی تبدیل شده که از لو رفتن هویتش میترسد و مکانی امن برای پناه گرفتن ندارد.شاهزاده خویشاوندکُش پس از بیداری و مواجهه با سقوط پایتخت، خود را پادشاه میخواند. او که پیش از این هم طعم نائبالسلطنه بودن را چشیده بود اکنون با انتشار مرگ برادرش، خود را وارث واقعی میبیند. از نظر ایموند، ایگانِ سوخته و علیل عملاً تمام شده است و اوست که با اژدهایش باید فرمانروای وستروس باشد.در همین حین در شهر تامبلتون، لرد اورموند هایتاور، سکههای طلای جدیدی ضرب کرده و پرنس دیرون تارگرین را پادشاه جدید وستروس خطاب میکند! شاهزاده شریر با دیدن این سکهها متوجه میشود که جناح سبز عملاً دچار انشعاب شده و لرد اولدتاون ترجیح دادهاست روی شاهزاده محبوب و تربیتشدهی خودش سرمایهگذاری کند.اگر بخواهیم طبق قوانین وستروس به ماجرا نگاه کنیم، این چنددستگی یک فاجعه سیاسی است. طبق فرمان پادشاه ویسریس، رینیرا بعنوان وارث شناخته شده است و بر اساس قوانین جانشینی و شورای سال ۱۰۱، ایگاندوم در جایگاه وارث قرار دارد. بنابراین، تا زمانی که این دو زنده هستند، هیچکس حق ندارد شخص دیگری را پادشاه اعلام کند.این چنددستگی یکی از تغییرات مهم سریال نسبت به کتاب آتش و خون است. در کتاب، برادران جناح سبز با وجود اختلافها، در نهایت در برابر دشمن مشترک کنار یکدیگر میایستند و برای حفظ تاجوتخت ایگاندوم میجنگند. اما سریال مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. در اینجا، سه برادر به سه مرکز قدرت تبدیل شدهاند و هر کدام میتوانند آیندهای متفاوت برای خاندان تارگرین رقم بزنند.با این حال، هرچه داستان پیش میرود، جناح سبز بیش از گذشته با بحران و تزلزل روبهرو میشود و پیش از آنکه در برابر جناح سیاه شکست بخورد، از درون در حال فروپاشی است. جایی که دیگر دشمن اصلی فقط رینیرا و ارتش او نیست، بلکه قدرتطلبی، بیاعتمادی و رقابت سه برادر برای تصاحب یک تاج است! و شاید تراژدی واقعی همینجا باشد؛ سه برادر از یک پدر و مادر، سه مدعی یک پادشاهیای که برای نجاتش، بیش از هر چیز به اتحاد نیاز دارد. 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش دوازدهمکمتر از چهارصد نفر از پنج هزار نفری که سپتون مون با خود به اولد تاون آورده بود مانده بودند که لرد دانل متاخر به حرکت در آمده تا باقیماندگان را نابود کند.قتل سپتون مون آخرین مانع جلوس جهیریس بر تخت آهنین را از میان برداشت، ولی از آن روز تا امروز، بحثهای بسیاری بر سر اینکه چه کسی مسئول مرگ وی بود وجود دارد. هیچکس باور نمیکند که زنی که قصد داشت "سپتون خطاکار" را مسموم کند و کارش را با پاره کردن گلویش به پایان رساند به تنهایی این نقشهها را ریخته باشد. واضح بود که آلت دست کسی دیگر بود...ولی چه کسی؟ آیا پادشاه جوان وی را فرستاده بود، یا دست پادشاه، روگار باراتیون، وی را مامور کرده بود یا کار مادرش، ملکه نایب، بود؟ بعضی میگویند که آن زن یکی از فرقه مردان بیچهره بود، سازمانی بدنام از جادوگرانی قاتل از براووس. در تایید این ادعا، به ناپدید شدن ناگهانیاش اشاره میکنند، زیرا ظاهراً وی پس از قتل "آب شده رفته تو زمین،" و اینکه نگهبانان دقیق نمیدانند او چه شکلی بود نیز به این موضوع دامن میزند.افراد دانا و کسانی که با راه و روش مردان بیچهره آشنا هستند خیلی با آنها همعقیده نیستند. به روش احمقانه مرگ سپتون مون اشاره میکردند و معتقد بودند محال است کار مردان بیچهره باشد، زیرا مردان بیچهره خیلی مراقب هستند که قتلهایشان را در خفا انجام دهند و آن را مرگی طبیعی جلوه دهند. این کارشان باعث غرورشان بود، اساساً هنرشان همین بود. بریدن گلوی یک مرد در شب و ترک کردن وی در حالی که وی دارد تلو تلو میخورد، نشان میداد این قتل کار آنها نبوده است. اکثریت تاریخنویسان معتقدند قاتل فقط یکی از کسانی بوده که دنبال اردوگاهها راه میافتند، و از لرد رووان یا لرد اوکهارت یا جفتشان دستور گرفته بود که چنین کند. با وجود اینکه هیچکدامشان جرئت نداشتند وقتی که سپتون مون زنده است وی را رها کنند، سرعت هر دو لرد در ترک کردن وی پس از مرگش نشان میداد که آنها با میگور مشکل داشتند، نه با خاندان تارگرین... و جفتشان نیز خیلی زود، نادم و مطیع، به اولد تاون رفتند، و در تاجگذاری شاهزاده جهیریس جلوی وی زانو زدند.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
📌 من بزرگترین جنگجوی قلمرو هستم!دیالوگهای سر کریستون کول در اپیزود پنجم فصل سوم خاندان اژدها، یکی از متفاوتترین لحظات شخصیت او در داستان را رقم میزنند؛ جایی که این فرمانده خشن و جنجالی، برای اولین بار پرده از نگاه واقعی خود به جنگ و سیاست برمیدارد.کول که سالها در خدمت خاندان تارگرین جنگیده، اکنون احساس میکند که چیزی جز یک مهره در بازی قدرت نبوده است. او در گفتوگو با گواین هایتاور، از دنیایی سخن میگوید که در آن لردها از شرافت و وظیفه حرف میزنند، اما در نهایت این سربازان و مردم عادی هستند که باید بهای آنها را با جان خود بپردازند.در همین لحظه، کول تلاش میکند برای زندگی خودش معنایی پیدا کند. زمانی که میگوید بزرگترین جنگجوی قلمرو است و مردم روزی برای شجاعتش آواز خواهند خواند، در واقع برای ترس از فراموش شدن میجنگد. او نمیتواند بپذیرد که شاید تمام عمرش را در خدمت جنگی گذرانده باشد که هیچ معنای واقعی برایش نداشته است. بنابراین، مرگ را به فرصتی برای جاودانه شدن تبدیل میکند و ترجیح میدهد به عنوان یک قهرمان بمیرد تا مردی شکستخورده و فراموششده باشد.لیکن سؤال اینجاست آیا این دیدگاه با شخصیت جنجالی او مطابقت دارد؟ در کتاب آتش و خون، کریستون کول یکی از مهمترین و اثرگذارترین چهرههای رقص اژدهایان است. چرا که این کریستون کول است که ایگاندوم را متقاعد میکند تاجوتخت را تصاحب کند. او کسی است که مخالفان احتمالی پادشاه جدید را شناسایی میکند و دستور دستگیری و اعدام بسیاری از آنها را میدهد. به این ترتیب، کول تنها یک فرد نظامی نیست؛ بلکه از همان آغاز، یکی از اصلیترین معماران سیاسی جناح سبز بشمار میرود.حتی در ادامه جنگ نیز نقش او بسیار پررنگتر میشود. این کریستون است که نبرد روکزرست را طراحی میکند و پس از فتح هارنهال، تلاش دارد ایموند را متقاعد کند که به ارتش اورموند هایتاور بپیوندد. اما در سریال، این بخش کاملاً متفاوت روایت شده و کول به دلیل غرور و کینه شخصی تمایلی ندارد به ارتش هایتاور ملحق شود و این گواین است که تلاش میکند او را برای این کار متقاعد کند.همین تفاوتهای کوچک، تغییر بزرگی را در شخصیت او نشان میدهد. در کتاب، او فرماندهای است که خودش نقشه میکشد و تصمیم میگیرد اما در سریال، بسیاری از اوقات او تحت تأثیر احساسات و تصمیمهای دیگران قرار میگیرد.سِر کریستون در سریال اغلب به عنوان مردی نشان داده میشود که تحت تأثیر نفرت و سرخوردگیهای شخصی تصمیم میگیرد و بیش از آنکه یک رهبر مستقل باشد، در بسیاری از مواقع به مهرهای برای خاندان هایتاور تبدیل میشود. به همین دلیل، دیالوگهای این اپیزود اهمیت بیشتری پیدا میکنند. برای اولین بار، کول از جایگاه یک فرمانده صرف پایین میآید و درباره معنای جنگ، شرافت و سرنوشت انسانهای عادی در بازی قدرت حرف میزند.با این حال، در اینجا یک تناقض هم وجود دارد. سریال در دو فصل گذشته، زیرساخت لازم برای ساختن چنین شخصیتی را به اندازه کافی ایجاد نکرده است. زمانی که کول ناگهان در آستانه مرگ به شخصیتی عمیق و فلسفی تبدیل میشود، این تغییر برای بخشی از مخاطبان میتواند ناگهانی به نظر برسد. شاید در کتاب، چنین دیالوگهایی با شخصیت او هماهنگی داشته باشند؛ چون مخاطب از قبل میداند با مردی روبهروست که هم مبارز قابلی بوده و هم یکی از مهمترین بازیگران سیاسی جنگ است.اما در سریال، این لحظه بیشتر شبیه آخرین تلاش کریستون برای معنا بخشیدن به زندگی خودش است؛ مردی که پس از سالها جنگیدن، حالا در آستانه مرگ ایستاده است و میخواهد باور کند تمام این خونریزیها دستکم یک چیز برایش به جا گذاشتهاند: نامی که شاید روزی در آوازهها زنده بماند. 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش یازدهممحافظان فقط به یاد داشتند که زن تنگی از شراب را بعنوان هدیه برای سپتون آورده بود. وقتی که چادر را بررسی کردند، تنگ شراب نصفه بود، و چهار نفر از برادران گدا در هنگام طلوع آفتاب پس از اینکه جسد پیشوایشان را به تختش بردند آن را با یکدیگر تقسیم کردند. هر چهار نفر پیش از ظهر مردند. شراب سمی بود.پس از مرگش لشکری که به رهبری خودش به اولد تاون رفته بود متلاشی شد. بعضی از پیروانش وقتی که اخبار مرگ میگور و جانشینی جهیریس را شنیده بودند آنجا را ترک کرده بودند. حالا آن قطرات تبدیل به سیل شده بودند. پیش از این که جسد سپتون فاسد شود، رقبای زیادی آمده بودند تا جایگزین وی شوند، و نزاعی میان پیروان مربوطه در گرفت. اینگونه تصور میشد که سربازان سپتون مون رهبری را به دو لردی که در میانشان بودند پیشنهاد بدهند، ولی آنها خیال چنین کاری را نداشتند. برادران گدا هیچ اهمیتی به نجیبزادگی نمیدادند...و عدم تمایل لردها رووان و اوکهارت برای حمله با شوالیهها و سربازانشان به دیوارهای اولد تاون آنها را به هر دو لرد مشکوک کرده بود.باقیمانده جسد سپتون مون مایه نفاق میان دو جانشین احتمالیاش شده بود، برادر گدایی معروف به راب گرسنه و لورکاس، معروف به لورکاس دانا، که ادعا کرده بود کل کتاب ستاره هفتپر را حفظ کرده است. لورکاس ادعا کرده بود که به وی وحی شده است که سپتون مون حتی پس از مرگش نیز کاری خواهد کرد که اولد تاون به دست پیروانش بیوفتد. پس از اینکه با زور جسد سپتون را از راب گرسنه گرفت، این دانای احمق، آن را برهنه، خونین و فاسد شده بر روی یک اسب جنگی گذاشت تا به دروازه های اولد تاون یورش ببرند.کمتر از صد نفر در این حمله شرکت کردند، اکثرشان نیز پیش از اینکه به صد یاردی دیوارهای قلعه برسند زیر بارانی از تیر، نیزه و سنگ جان باختند. از کسانی که به دیوارها رسیدند نیز با روغن داغ و قیر آتشین پذیرایی شد، لورکاس دانا نیز در بینشان بود. وقتی که اکثر سربازانش مرده یا در حال مردن بودند، تعدادی از شوالیههای شجاع از درب اصلی قلعه خارج شدند، جسد سپتون مون را گرفته و سر از تنش جدا کردند سرش را آفتابسوخته و به فنارفته، بعنوان هدیه به سپتون اعظم در سپت ستارهای دادند.این حمله بیحاصل آخرین حرکت نهضت سپتون مون بود. لرد رووان همراه با سربازان و شوالیههایش در کمتر از یک ساعت آنجا را ترک کرد. لرد اوکهارت نیز روز بعدش چنین کرد. باقیمانده لشکریان، شوالیههای آواره و برادران گدا و تجار نیز هر یک به سویی روانه شدند(به هر مزرعه، روستا و اقامتگاهی که میرسیدند آن را چپاول و غارت میکردند).#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها «من تمام عمرم خدمتگزار بودم؛ چه برای سبزها و چه برای سیاهها. تمام هویتم را با سوگندها و وفاداریِ تزلزلناپذیرم تعریف کردم. و اشرافزادگان تا زمانی که به نفعشان بود، از من استفاده کردند. اما حالا دیگه اجازه نمیدم مرا خوار و کوچک کنند. نمیخوام با خواری و طردشدگی برگردم. من بزرگترین جنگجوی این سرزمینم و میخواهم چنین بمیرم؛ با چشمانی باز، سرافراز، و باشکوه در میدان نبرد، نه در خدمت اونها... بلکه خدمت خودم! آنها برایش آوازهها خواهند سرود؛ و خود ملکه آلیسنت آن آوازه را خواهد شنید.»👤 سِر کریستون کول خطاب به گواین هایتاور 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش دهمدر آنسوی مملکت در بارانداز پادشاه، جهیریس و مشاورانش در مورد چگونگی رفتن به اولدتاون با وجود این معضل به بحث و گفتگو پرداختند. شاه جوان و خواهرانش، رینا و آلیسان، اژدها داشتند، و بعضی نیز فکر میکردند که بهترین راه مقابله با سپتون مون همان بود که اگان فاتح و خواهرانش، با دو پادشاه دیگر در جنگ کشتزار آتش کردند. جهیریس تمایلی به انجام چنین کشتاری نداشت، و مادرش ملکه آلیسا نیز آن را مطلقاً قدغن کرده بود، به آنها سرنوشت رینیس تارگرین در اقلیم دورن را یادآوری میکرد. دست پادشاه لرد روگار با بیمیلی خاصی گفته بود که او همراه با لشکرش به سمت اقلیم ریچ رفته و پیروان سپتون مون را به زور متفرق خواهد کرد...بااینوجود به این معنی بود که سربازان طوفان و هرچه نیرو که بتواند جمع کند را به مصاف لردها رووان و اوکهارت، شوالیهها و سربازانشان و همچنین برادران گدا بفرستد. محافظ گفته بود،"پیروز میشویم، ولی نه بدون تلفات."احتمالا خدایان داشتند گوش میدادند، زیرا درحالیکه پادشاه و مشاورانش در بارانداز پادشاه در حال بحث بر روی چگونگی حل این مسئله بودند مشکلشان به طریقی غیر منتظره حل شد. خورشید غروب کرده بود که سپتون ماه، خسته از یک روز موعظه، برای خوردن شام به چادرش بازگشت. مثل همیشه برادران گدایش، مردانی تبر به دست و بزرگ با ریشهایی بلند، از وی محافظت میکردند، ولی وقتی که زنی جوان به همراه تُنگی از شرابی که آرزو داشت در ازای کمکش به سپتون بدهد در چادر سپتون حضور یافت، وی را فوراً به چادر راه دادند. آنها خوب میدانستند که زن چه کمکی میخواهد.زمان زیادی نگذشته بود، گاه صدای خندههای بلند سپتون مون از درون چادر میآمد، ولی پس از آن ناگهان، صدای ناله و جیغ زن آمد، پس از آن نیز صدای فریادی از روی خشم آمد. چادر خراب شد و پس از آن زن، نیمه برهنه و پابرهنه، از آن بیرون پرید متحیر و وحشتزده پیش از اینکه برادران گدا به فکر متوقف کردن وی بیوفتند پا به فرار گذاشت. سپتون مون نیز لحظهای بعد از چادر خارج شد، برهنه، با داد و بیداد و غرق در خون. گردنش را گرفته بود، خونی که از زخم در گردنش از کنار انگشتانش روانه شده بود از ریشش چکه میکرد.گفته شده سپتون ماه تلوتلو خوران نصف کمپ را در نوردید، در تعقیب آن فاحشهای که وی را زخمی کرده بود به هر آتشی که در اردوگاه روشن بود سرک میکشید. در آخر حتی با آن جسم نیرومند نیز از پا افتاد؛ درست در زمانی که پیروانش شیونکنان دورش جمع شدند غش کرد و مرد. هیچ اثری از قاتلش پیدا نشد، در سیاهی شب ناپدید شده بود، هرگز نیز دیده نشد. برادران گدای خشمگین اردوگاه را برای یافتن وی به مدت یک روز و یک شب زیر و رو کردند، به هر چادری سر میزدند، تعداد زیادی از زنان را دستگیر کردند، و هر مردی که در مقابلشان میایستاد را کتک میزدند...ولی چیزی در اردوگاه نیافتند. محافظان سپتون مون حتی بر روی اینکه قاتل چه شکلی بود نیز با یکدیگر توافق نداشتند.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#مقاله #خاندان_اژدها #سریال 📌شورای کوچک یا شورای زنان؟جهت مطالعه مقاله اینجا کلیک کنید.⏱️ زمان مورد نیاز برای مطالعهی مطلب: ۳ الی ۴ دقیقه🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش نهمسپتون مون هرروز پیش میرفت و به هرجا که میرسید به گناهان خاندان تارگرین اشاره میکرد و چاپلوس اعظمی که اجازه این کارها را به آنها داده بود محکوم میکرد، درحالیکه پدر با ایمان حقیقی در اولد تاون و در کاخش کم و بیش زندانی بود، وی اجازه نداشت از سپت ستارهای خارج شود. باوجوداینکه لرد هایتاور دروازههایش را بر روی سپتون مون و پیروانش بسته بود و به آنها اجازه ورود به شهر را نمیداد، وی علیرغم خواهشهای شخص سپتون اعظم، هیچ تمایلی به استفاده از اسلحه در مقابلشان نشان نمیداد. وقتی که تحت فشار قرار گرفت، گفت که رغبتی به ریختن خون مذهبیون ندارد، ولی خیلیها ادعا میکنند دلیل واقعی بیمیلی وی مقابله با لردها اوکهارت و رووان بود که محافظت از سپتون مون را برعهده گرفته بودند. اساتید سیتادل به دلیل بی میلی وی به او لقب لرد دانل متاخر را اعطا کردند.لرد روگار و ملکه نایب در این مورد که نزاع طولانی میان پادشاه میگور و مذهب تقدیس جهیریس توسط سپتون اعظم را ضروری کرده است با هم توافق داشتند. پیش از رخ دادن چنین چیزی، باید مسئله سپتون مون و همراهان خشنش حل میشد، تا شاهزاده بتواند در امنیت کامل به اولد تاون سفر کند. امیدوار بودند که اخبار مرگ میگور برای ترغیب پیروان سپتون مون به متفرق شدن کافی باشد، بعضیهایشان نیز چنین کردند...ولی فقط چند صد نفر از سپاه حدوداً پنج هزار نفری متفرق شدند. سپتون مون رو کرده به جمعیت و اعلام کرده بود "مرگ یک اژدها چه اهمیتی داره وقتی یکی دیگه اومده که جاشو بگیره؟ وستروس تا وقتی تارگرینها کشته نشوند یا به دریا عقب رانده نشوند پاک نخواهد شد."هرروز موعظه میکرد. از لرد هایتاور درخواست میکرد که اولد تاون را به وی تحویل دهد، از چاپلوس اعظم درخواست کرده بود که سپت ستارهای را ترک کرده و با خشم برادران گدایی که بهشان خیانت کرده روبرو شود، از رعایای سراسر مملکت خواسته بود قیام کنند.(هر شب نیز مشغول گناه بود.)#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها«شرط میبندم فکر میکنی خیلی باهوشی؛ اما بذار یه چیز رو بهت یادآوری کنم... اینجا اونی که باهوشه منم!» 👤 دیمون تارگرین خطاب به تورهن مندرلی 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها تصاویر رسمی از قسمت ششم منتشر شد..🔥⚔️❄️@winterfellir#سریال #خاندان_اژدها تصاویر رسمی از قسمت ششم منتشر شد..🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها 📌بدترین مادر تاریخدر اپیزود پنجم فصل سوم خاندان اژدها، چهرهای تازه از زنی آشکار میشود که سالها خود را مادری فداکار و قربانی بازیهای قدرت نشان داده بود اما این بار، روایت از زبان فرزندانش شنیده میشود. هر کدام به شکلی متفاوت از زخمهایی میگویند که در سایه تصمیمها و انتخابهای مادرشان بر وجودشان باقی مانده است.فرزند اولش ایگان، که پس از حوادث جنگ از نظر جسمی و روحی در وضعیت بسیار بدی قرار دارد، خشم و حسرت سالهای گذشته را مقابل مادرش بیرون میریزد. او همیشه احساس کرده که مادرش، ایموند را بیشتر از او دوست داشته است؛ زیرا ایموند همان فرزند قدرتمند و جنگجویی بود که مادرش میخواست، در حالی که ایگان هیچگاه احساس نکرد به خاطر خودِ واقعیاش دوست داشته شده است.در سوی دیگر، ایموند محصول دیگری از تربیت آلیسنت است. پسری که سالها به دلیل نداشتن اژدها تحقیر شد و در سایه برادرش زندگی کرد، به تدریج تمام آن احساس حقارت را به خشم و عطش قدرت تبدیل کرد. آلیسنت امروز از هیولایی میترسد که تا حدی خودش در شکلگیری آن نقش داشته است. ایموند دیگر آن پسر آسیبپذیر گذشته نیست؛ او به مردی تبدیل شده که برای حفظ قدرت، حتی در برابر خانواده خودش نیز رحم نمیکند.شاید هلینا متفاوتترین فرزند آلیسنت باشد. دختری که از همان ابتدا با دنیایی متفاوت زندگی میکرد و بیش از هر چیز به آرامش و امنیت نیاز داشت اما مادرش هرگز نتوانست پناه واقعی او باشد. لیکن تلخترین وجه شخصیت آلیسنت در رابطه با هلینا در این اپیزود آشکار میشود. او برای حفظ موقعیت سیاسی و جلوگیری از پیامدهای احتمالی بارداری هلینا، حتی به فکر پایان دادن به بارداری او و از بین بردن فرزندش میلور، میافتد. این تصمیم نشان میدهد که سیاست تا چه اندازه بر غریزه مادری آلیسنت غلبه کرده است که حاضر است برای حفظ قدرت و جلوگیری از پیچیدهتر شدن شرایط سیاسی، حتی جان نوه خود را نیز قربانی کند.در میان همه فرزندان آلیسنت، شاید دیرون متفاوتترین سرنوشت را داشته باشد. او از کودکی به اولدتاون فرستاده شد و دور از مادر و فضای مسموم دربار رشد کرد. آلیسنت معتقد است دور نگه داشتن دیرون از دربار، یکی از خالصانهترین تصمیمهای مادرانهاش بوده است؛ اما نتیجه این تصمیم، پسری است که سالها بدون حضور مادر بزرگ شده و اکنون بیش از هر زمان دیگری به عنوان یک نیروی نظامی برای خاندان هایتاور اهمیت پیدا کرده است.در نهایت، اپیزود پنجم تصویری تلخ از تربیت یک مادر را ارائه میدهد؛ مادری که تمام تلاشش را برای حفظ خاندانش کرد اما در این مسیر، فرزندانش را به قربانیان همان سیاستهایی تبدیل کرد که میخواست از آنها محافظتشان کند. ایگان تشنه محبت، ایموند گرفتار عقدههایش، هلینا قربانی سیاست و دیرون فرزندی دورافتاده است؛ چهار فرزند، چهار سرنوشت متفاوت و مادری که شاید بیش از هر کس دیگری در شکلگیری این تراژدی نقش داشته است. 🔥⚔️❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش هشتمآشتی لردها یک شبه صلح را به ارمغان نیاورد. تلاشهای پادشاه میگور برای قلعوقمع برادران گدا و پسران جنگجو تعداد زیادی از مردان و زنان مذهبی را علیه وی و خاندان تارگرین کرده بود. درحالیکه وی سر صدها ستاره و شمشیر را جمع کرده بود، صدها نفر دیگر آزاد بودند، و ده ها هزار لرد کوچک، شوالیه و رعیت به آنها پناه و غذا داده بودند و هرگاه که توانسته بودند نیز به آنها کمک میکردند. سیلاس خشن و دنیس چلاق رهبری گروههایی از برادران گدا را برعهده داشتند که مانند شبح در رفت و آمد بودند و هرگاه تهدیدی احساس میکردند در جنگلها ناپدید میشدند. در شمال گولدن توث سِر جافری داجت، سگ سرخ تپهها، بین اقلیمهای سرزمین رودخانه و سرزمینهای غربی بدون وجود هیچ تهدیدی، با اجازه ضمنی بانو لوسیندا، همسر مذهبی لرد ریورران، نقل مکان میکرد. سِر جافری که خود را فرمانده بزرگ پسران جنگجو معرفی میکرد، اعلام کرده بود که قصد دارد قدرت سابق آن سپاه پرغرور را بازیابی کند، و شوالیهها را زیر بیرقش جمع میکرد.با اینحال بزرگترین تهدید در جنوب بود، جاییکه سپتون ماه و پیروانش زیر دیوارهای اولد تاون اردو زده بودند، شوالیههای لرد رووان و لرد اوکهارت نیز وظیفه دفاع از آنها را برعهده داشتند. مردی بزرگجثه، سپتون ماه صدایی بلند و شخصیتی باابهت داشت. باوجوداینکه برادران گدا وی را "سپتون اعظم حقیقی" میخواندند، این سپتون(البته اگر بشود وی را سپتون در نظر گرفت)خیلی آدم پرهیزگار و باتقوایی نبود. او با غرور ادعا میکرد تنها کتابی که خوانده است کتاب ستاره هفتپر بوده است، البته خیلیها همین ادعایش را نیز زیر سوال میبرند، زیرا وی هیچوقت نقل قولی از آن کتاب قطور مقدس نقل نکرده بود، و هیچکس نیز وی را در حال خواندن یا نوشتن چیزی ندیده بود.پابرهنه،پشمالو، و با شور و اشتیاقی فراوان، "فقیرترین گدا" میتوانست ساعتها صحبت کند، و معمولا نیز چنین میکرد...در مورد گناه صحبت میکرد."من گناهکارم،"کلماتی بودند که سپتون ماه همه خطبههایش را با آن آغاز میکرد، گناهکار نیز بود. موجودی با اشتهای سیریناپذیر، مست و شکمو که به شهوترانی مشهور بود، سپتون ماه هر شب را با زنی متفاوت میگذراند، خیلی از آنها را نیز باردار میکرد جوری که مریدانش ادعا میکردند بذرش میتواند یک زن نازا را بارور کند. جهالت و نادانی پیروانش باعث شده بود این داستان واقعی به نظر برسد. شوهرها زنانشان را و مادران دخترانشان را به وی پیشنهاد میکردند. سپتون ماه هیچکدامشان را رد نمیکرد، و پس از مدتی نیز شوالیههای آواره و سربازانش "آلت تناسلیاش" را بر روی سپرهای خود حک کردند، داد و ستدی در عشرتکدهها رونق گرفت، نقش آلت تناسلی سپتون ماه را بر روی وسایل و آویزهها حک میکردند. گفته شده لمس این طلسمها باعث خوشبختی و خوششانسی میشود.#rokh🔥⚔❄️@winterfellir
دوستان برای بحث و تبادل نظر درباره قسمت پنجم به گروه king's landing مراجعه کنید🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها زیرنویس فارسی اختصاصی قسمت پنجم کانال وینترفل هماهنگ با کلیه کیفیت ها.🔥⚔️❄️@winterfellir
#سریال #خاندان_اژدها پرومو قسمت ششم از فصل سوم 🔥⚔️❄️@winterfellir
لینک قسمت پنجم در کانال دانلود لینکهای زیرنویس چسبیده فارسی به زودی قرار خواهند گرفت.🔥⚔️❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدهامن برای ویسریس سه تارگرین به دنیا آوردم؛ اما آخرین پسرم، دلم میخواست یک هایتاور باشد! حالا که سرنوشت دو پسر دیگرم را میبینم، خوشحالم که برای این خواسته جنگیدم. شاید مادرانهترین تصمیمی بود که در تمام زندگیام گرفتم...👤 آلیسنت هایتاور خطاب به رینیرا تارگرین 🔥⚔❄️@winterfellir
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش هفتمپنج تن از هفت محافظ گارد شاهی میگور زنده ماندند. دوتایشان، سِر اولیور براکن و سِر ریموند مالری، نقشی در سقوط پادشاه فقید با رها کردن وی و پیوستن به جهیریس، ایفا کرده بودند، ولی پادشاه جوان به درستی اظهار عقیده کرد که آنها سوگند خود در دفاع از پادشاه تا پای جان را شکستهاند. او اعلام کرد "هیچ عهدشکنی جایی در دربار من نخواهد داشت."هر پنج تن از گارد شاهی را به مرگ محکوم کرد...ولی با اصرارهای شاهدخت آلیسان، توافقی شد مبنی بر اینکه اگر ردای سپید خود را با سیاه عوض کنند و به نگهبانان شب بپیوندند از گرفتن جانشان صرفنظر خواهد کرد. چهار تا از آن پنج نفر شرایط عفو را پذیرفتند و روانه دیوار شدند؛ سِر اولیور، سِر ریموند، سِر جان تولت و سِر سایموند کراین ردای خود را عوض کردند.پنجمین نفر از گارد شاهی، سِر هارولد لانگوارد، درخواست محاکمه از طریق مبارزه را داشت. جهیریس درخواستش را پذیرفت و پیشنهاد کرد که خودش مقابل سِر هارولد در یک مبارزه تن به تن بایستد، ولی ملکه نایبالسلطنه مخالفت کرد. درعوض شوالیهای جوان از سرزمینهای طوفان بعنوان قهرمان پادشاه پا به میدان گذاشت. سِر گیلز موریگن، فرد منتخب، برادرزاده دامون دیندار بود، فرمانده بزرگ پسران جنگجو، کسی که در مبارزه هفت در مقابل میگور رهبری آنان را بر عهده داشت. وی مشتاق بود وفاداری خاندانش به پادشاه جدید را به اثبات برساند. سِر گیلز کلک سِر هارولد پیر را کند، و پس از آن نیز بعنوان فرمانده گارد شاهی جهیریس انتخاب شد.در همین حین، اخبار عفو پادشاهی در سرتاسر مملکت پخش شد. یک به یک، پیروان باقیمانده پادشاه میگور، لشکریان خود را مرخص میکردند، از قلعه خارج شده و روانه بارانداز پادشاه میشدند تا به وی سوگند وفاداری بخورند. بعضی از روی اکراه چنین میکردند، از این میترسیدند که جهیریس نیز مانند پدرش پادشاهی ضعیف و سست عنصر باشد...ولی به دلیل اینکه میگور وارثی بر جا نگذاشته بود، رقیب معقولی نیز وجود نداشت که مخالفین دور وی جمع شوند. حتی حامیان دو آتشه میگور نیز وقتی که با جهیریس ملاقات کردند مجذوب وی شدند، زیرا وی همان چیزی بود که یک شاهزاده باید باشد؛ شیرینزبان، بخشنده، جوانمرد و شجاع. استاد اعظم بنیفر(که بهتازگی از تبعید خودخواستهاش در پنتوس بازگشته بود.) نوشته است،"او به اندازه یک استاد، بادانش و به اندازه یک سپتون، مذهبی" است و شاید بعضی از آن تعریفها مبالغهآمیز و از روی چاپلوسی بوده باشد، ولی کمی از آن حقیقت دارد. حتی گزارشی نیز مبنی بر اینکه مادرش، ملکه آلیسا، جهیریس را "بهترین پسر در میان سه پسرم" نامیده است وجود دارد.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir
#سریال #کتاب #خاندان_اژدها 📌سرنوشت سانفایر در کتاب و سریالدر اپیزود چهارم فصل سوم خاندان اژدها، سرنوشت سانفایر، اژدهای طلایی پادشاه ایگاندوم، سرانجام مشخص میشود. ایگان پس از رسیدن به محل اژدهایش، با ناباوری متوجه میشود که سانفایر، با وجود جراحات هولناک، هنوز نفس میکشد، اما لاریس استرانگ تلاش میکند او را متقاعد کند که این اژدها مُرده است.با این حال، آنچه سریال نشان میدهد تنها بخش کوچکی از ماجرایی است که در کتاب آتش و خون روایت شده است. در کتاب، سانفایر پس از نبرد روکزرست نیمی از بدنش سوخته و یکی از بالهایش بهشدت آسیب دیده است، اما هنوز زنده میماند. او آنقدر بزرگ و سنگین است که هیچکس نمیتواند جابهجایش کند و به دلیل پارگی بال نیز قادر به پرواز نیست. به همین دلیل، همانجا در میان خاکسترها و ویرانههای روکزرست رها میشود.در روزهای نخست، سانفایر برای زنده ماندن از اجساد سوخته سربازان کشتهشده تغذیه میکند. پس از آن، سر کریستون کول گروهی از سربازانش را مأمور میکند تا از اژدها محافظت کنند و هر روز برای او گاو و گوسفند بیاورند تا زنده بماند.مدتی بعد، لرد والیس موتون پس از تصرف روکزرست تصمیم میگیرد نام خود را به عنوان یک اژدهاکش در تاریخ ثبت کند. او همراه با صد تن از شجاعترین شوالیههایش به محل سانفایر حمله میکند. افراد موتون تصور میکنند با اژدهایی نیمهجان روبهرو هستند که دیگر توان دفاع از خود را ندارد. اما سانفایر برخلاف انتظار آنها، با شنیدن صدای اسبها و برخورد شمشیرها از خواب بیدار میشود. نخستین نیزهای که در بدنش فرو میرود، خشم او را شعلهور میکند. او بارها تلاش میکند از زمین برخیزد و پرواز کند، اما بال زخمیاش اجازه نمیدهد.با این وجود، سانفایر به مبارزه ادامه میدهد. آتش بر سر مهاجمان میبارد و با چنگال و آروارههایش دهها شوالیه را از پا درمیآورد. هر زخمی که بر بدنش وارد میشود، او را خشمگینتر میکند و در نهایت بیش از شصت نفر از افراد موتون کشته میشوند. بازماندگان نیز با وحشت از میدان نبرد میگریزند. خود لرد والیس موتون نیز در میان کشتهشدگان است. زمانی که جسد او را پیدا میکنند، تقریباً چیزی از پیکرش باقی نمانده؛ تنها گوشت سوختهای که به زره ذوبشدهاش چسبیده است.وقتی افراد برای بررسی میدان بازمیگردند، سانفایر دیگر آنجا نیست. اگر او روی زمین میخزید، باید رد عظیم بدنش روی خاک باقی میماند، اما هیچ اثری دیده نمیشد. همین موضوع باعث میشود همه به یک نتیجه برسند؛ سانفایر، برخلاف تصور همگان، دوباره توانسته است پرواز کند. این یکی از بزرگترین معماهای کتاب آتش و خون است. جورج آر. آر. مارتین تا مدتی سرنوشت سانفایر را پنهان نگه میدارد و تنها مینویسد: «هیچ انسان زندهای نمیدانست او به کجا پرواز کرده است.» 🔥⚔❄️@winterfellir
#دیالوگ #سریال #خاندان_اژدها هیچوقت فکر نمیکردم آنقدر زنده بمانم و چنین صحنهای را ببینم... شاهزاده دیمون تارگرین در تالار من ایستاده مثل یک گدا با یک کاسه حلبی!👤بانو جین آرین خطاب به شاهزاده دیمون تارگرین 🔥⚔❄️@winterfellir
سلام و درود به تمامی طرفداران دنیای نغمه📜🐉 مفتخریم که اعلام کنیم با یک مسابقهٔ دیگر در چنل «رقص اژدهایان» در کنار شما هستیم؛ مسابقهٔ پیشبینی دقیق نتیجهٔ فینال جام جهانی ❤️🔥🎁 تا سقف 8 نفر از شرکتکنندگانی که پیشبینی دقیق انجام دهند، گیفت 15 استارز روی پروفایل اکانتشون ارسال میکنیم 🎁توضیحات گیفت : این🧸 یا این💝 به انتخاب خودتون روی پروفایل اکانتتون میاد و جنبهٔ زیبایی و یادگاری داره.❌ قوانین:• فقط اسم دو تیم رو بنویسید و جلوی اسم هر تیم، نتیجه رو بنویسید. کار اضافهای انجام ندهید لطفاً.مثال : اسپانیا 2 آرژانتین 3• پیامی که داخلش پیشبینی کردید به هیچ وجه ادیت نکنید.• حتماً داخل کامنتهای همین پست پیشبینی کنید. وگرنه پیش بینیتون رو نمیبینم و حساب نمیشه• حتماً داخل گپ و کانال عضو باشید؛ عضویتتون بررسی میشه. اگر برنده شید و مثلاً داخل کانال عضو نباشید، جایزه به شما تعلق نمیگیره.تا یکشنبه شب راس ساعت 22:30 وقت دارید🐉🔥 با افتخار چنل رقص اژدهایان اولین چنل دنیای نغمه همراه با چالش و مسابقات و جوایز مالی ⚔️༄ @Dance_with_Dragons ࿐
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹شاهزادهای که پادشاه شد (صعود جهیریس اول)🔸بخش ششمپس از گذشت چند روز، سیاهچالهای بارانداز پادشاه خالی شدند. پس از اینکه به آنها آب و غذا و لباسهای تمیز داده شد، تمام اسرا را با هم به اتاق تخت آهنین بردند. آنجا پیش چشم خدایان و انسانها، زانو زدند، وفاداری خود را به میگور انکار کرده و به برادرزادهاش جهیریس سوگند وفاداری خوردند، در نتیجه آن نیز پادشاه جوان به همه امر میکرد که بلند شوند، از سر تقصیراتشان گذشت، و سرزمینها و مقامهایشان را به آنها بازگرداند. البته فکر نکنید که متهمین قسر دررفتند. لردها و شوالیهها مجبور شدند یکی از پسرانشان را بعنوان گروگان به دربار بفرستند تا به پادشاه خدمت کنند؛ آنان که پسری نداشتند نیز باید یکی از دخترانشان را میفرستادند. ثروتمندترین لردهای میگور نیز سرزمینهای مشخصشدهای را واگذار کردند، خاندانهای تاورز، دارکلین و استانتون در میانشان بودند. بقیه نیز بهای عفو خود را با طلا پرداختند.عفو ملوکانه شامل حال همه نشد. جلاد میگور، زندانبانها و اعترافگیرها محکوم به معاونت در جرم تیانا از تاور در شکنجه کردن و کشتن شاهزاده ویسریس، که مدتی کوتاه وارث و گروگان میگور بود، شدند. سرهایشان را بهمراه دستانی که با آن جرئت کرده بودند بر علیه خون اژدها بلند کنند، تحویل ملکه آلیسا دادند. ملکه آلیسا پس از دریافت یادگاریها خود را خشنود و شاد توصیف کرد.یک مرد دیگر نیز سرش را از دست داد: سِر مالادون مور، یکی از شوالیههای گارد شاهی، که متهم بود ملکه سریس، ملکه اول میگور، را در زمانی که برادر قسمخوردهاش سِر اووِن باش، میخواست زبانش را از حلقش بیرون بیاورد، گرفته بود که تقلای ملکه سریس باعث لغزیدن تیغه شده و وی را به کام مرگ کشانده بود.(بایستی به این نکته اشاره کرد که، سِر مالادون اصرار داشت که بگوید این داستان جعلی است و سلیطهبازی خود ملکه باعث مرگش شد، هرچند اعتراف کرد که شخص خودش ملکه تیانا را برای پادشاه میگور آورد و شاهدی بر قتل وی توسط پادشاه بود. در هرصورت دست وی به خون یک ملکه آلوده شده بود.)#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir