#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش نوزدهموقتیکه دست پادشاه و ملکه نایب ا…
انتشار: 2026/08/19 09:42 UTCدریافت: 2026/08/19 23:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 23:45 UTC
#کتاب #ترجمه #آتش_و_خون🔹سال سه عروس (سال ۴۹ پس از فتح)🔸بخش نوزدهموقتیکه دست پادشاه و ملکه نایب از آنجا رفتند، پادشاه جوان و عروسش دروازههای قلعه را بستند و به اتاقهایشان برگشتند. آنها تا وقتی که جهیریس بالغ شود در دراگون استون ماندند. نوشته شده که در طول آن زمان پادشاه و ملکه ندرتاً از یکدیگر جدا میشدند، با هم غذا میخوردند، تا دیروقت در مورد دوران کودکیشان و چالشهای پیش رو با هم صحبت میکردند، با هم ماهیگیری و شکار میکردند، با رعایای جزیره در مهمانخانهها همصحبت میشدند، کتابهایی با جلد چرمی و خاکی را که در کتابخانه یافته بودند برای هم میخواندند، اساتید دراگون استون به آنها درس میدادند،(گفته شده که آلیسان به شوهرش جهیریس گفته است که "ما هنوز باید چیزای زیادی یاد بگیریم")، در کنار سپتون اوسویک نیز دعا میکردند. با همدیگر پرواز میکردند، دورتادور دراگونمونت و تا دریفتمارک.اگر داستانهای خدمتکاران را بشود باور کرد، پادشاه و ملکه جدیدش بیش از حد با هم صمیمی بودند، و این صمیمیت را در طول روز در بستر، میز و خیلی چیزهای دیگر نشان میدادند، با اینحال هنوز اعمال ازدواج را کامل به جا نیاورده بودند. با گذشت یک سال و نیم آلیسان و جهیریس بالاخره زن و مرد میشدند.هرگاه که عضوی از اعضای شورا و لردی برای مشورت با پادشاه جوان به دراگون استون میرفت، که هر از چند گاهی نیز چنین میکردند، جهیریس در اتاق میز نقاشیشده، که روزگاری پدربزرگش در همین اتاق نقشه فتح وستروس را کشیده بود، با آنها ملاقات میکرد، آلیسان نیز همیشه کنارش بود. او گفته بود،"اگان هیچ رازی برای مخفی کردن از رینیس و ویسنیا نداشت، من هم رازی برای مخفی کردن از آلیسان ندارم."باوجود اینکه هیچ رازی بین آنها در این روزهای روشن و آغازین ازدواجشان وجود نداشت، اکثریت مردم وستروس از ازدواجشان خبر نداشتند. زیرا پس از بازگشت به بارانداز پادشاه، لرد روگار به تمام کسانی که همراهشان به دراگون استون آمده بودند دستور داد اگر دوست دارید زبانتان در حلقومتان بماند کلامی در مورد آنچه در آنجا رخ داد به زبان نیاورید. بهطور کلی هیچ اطلاعیهای نیز به مملکت داده نشد. زمانیکه سپتون متیوس قصد کرد که خبر این وصلت را به گوش سپتون اعظم و مذهبیون افراطی در اولد تاون برساند، استاد اعظم بنیفر پیش از اینکه کلاغ به پرواز در بیاید نامهاش را به دستور دست پادشاه سوزاند.لرد استورمز اند زمان میخواست. او عادت به شکست نداشت و از دست پادشاه نیز بابت بیاحترامی عصبانی بود، روگار باراتیون همچنان مصمم بود راهی پیدا کند که جهیریس و آلیسان را از هم جدا کند. او باور داشت، تا وقتی که اعمال ازدواج بهصورت کامل اجرا نشود هنوز شانس دارد. بهتر است ازدواج را مخفی نگه داشت، زیرا احتمال داشت بدون اینکه کسی از آن بویی ببرد ملغی شود.#rokh 🔥⚔❄️@winterfellir


