◼️ با پوزش از ساحت قدسی و قلب داغدار امام زمان صلوات الله و سلامه علیه 🗓 بیست و نهم ماه محرم☑️ عبور…
انتشار: 2026/07/15 01:20 UTC
◼️ با پوزش از ساحت قدسی و قلب داغدار امام زمان صلوات الله و سلامه علیه 🗓 بیست و نهم ماه محرم☑️ عبور اسراء از آخرین منازل و رسیدن به پشت دروازه شام است.🔳 سپاه روسیاه یزید از ترس حمایت شیعیان از اهلبیت، اغلب از بیراهه حرکت میکردند.کاروان اسراء قبل از شام به شهر عسقلان وارد شد. عسقلان را عروس شام نامیده بودند. یعقوب عسقلانی ملعون حاکم شهر بود که در جنگ کربلا حاضر بود و با لشکر بطرف شام آمد. وقتی به شهر خود رسید دستور داد شهر را آذین بستند و مردم لباس فاخر پوشیده و اظهار فرح و شادی کنند.بازارها را زینت کردند و سر چهارراه ها مطرب و رقاصان به لهو و لعب و شرب خمر مشغول شدند و اسراء را وارد کردند.جناب زُریر خزاعی که بیخبر بود وقتی نگاهش به اسراء افتاد و فهمید که آل الله هستند. گویی دنیا به سرش خراب شد، خدمت امام سجاد سلام الله علیه رسید و گفت چه خدمتی میتوانم بکنم؟حضرت او را دعا کردند و فرمودند پولی به نیزه داران بده تا از محامل فاصله بگیرند و اگر لباس اضافه داری به اهل حرم بده تا خود را بهتر بپوشانند.😭زریر بدستور حضرت عمل کرد، ناگاه دید که شمر او را مسخره کرده و میخندد. عصبانی شد و شمر را لعنت کرد. ملعون فریاد زد او را بزنید. مردم حمله کردند و سنگبارانش کردند بحدی که بیهوش شد و تصور کردند که مرده است.نیمه شب بهوش آمد و خود را به مسجدی رساند که قبور انبیاء بود. دید افرادی در حال گریه هستند. تعجب کرد و از حال آنان پرسید. گفتند اگر دوستدار حسینی بر مصائب اوگریه کن.همچنین نقل است در نزدیکی عسقلان هوا چنان گرم بود که مرغ و ماهی گداخته میشد.لشکر پیوسته آب نوشیده و مرکبها را آب میدادند. زیر شکم مرکب آب میریختند و بقیه آن به زمین میریخت. اما اطفال و اهل حرم با جگری سوزان طی مسیر میکردند تا بالاخره به پشت دروازه شام رسیدند.📚 طرازالمذهب ج ۱ ص ۳۵۱حضرت سکینه سلام الله علیها بر مصائب پدرشان گریه میکردند. شتربان ملعون صدا زد ای دختر خارجی ساکت باش. حضرت فرمود وا أسفاه پدرجان تو را کشتند و خارجی خطابت میکنند. آن نانجیب نازدانه را کشید و از روی ناقه به زمین انداخت و حضرت بیهوش گشت.وقتی بهوش آمد دید در تاریکی بیابان تنهاست پس فریاد میزد عمه جان زینب و در بیابان میدوید.حامل رأس سیدالشهداء (سلام الله علیه) لحظه ای برای رفع خستگی نیزه را به زمین گذاشت امانیزه مثل میخ به زمین فرو رفت و دیگر بیرون نیامد. همه تعجب کردند عمر سعد گفت حکمتش را از علی بن حسین بپرسید؟ امام سجاد (سلام الله علیه) فرمودند به عمه ام بگویید یکی از اطفال گمشده و جهت نگاه سر مطهر را دنبال کنید.حضرت زینب (سلام الله علیها) خود را از شتر به زمین انداختند و روی خارهای بیابان میدویدند. تا اینکه بالای سر او رسیده و دیدند سکینه (سلام الله علیها) از هوش رفته است.📚 معالی السبطین ص ۸۰۸ و ۸۱۴▪️اللهُمَ عَجِّل لِولیّکَ الفَرَج▪️🔻اللهُمَ العَنِ الجِبتَ وَالطاغوت🔻


