🏴 در مجلس شوم یزید ملعون افرادی به حمایت از اهلبیت علیهم السلام سخن گفته و شهید شدند.💔 یزید خبیث و…
انتشار: 2026/07/20 05:53 UTCدریافت: 2026/08/06 02:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 02:42 UTC
🏴 در مجلس شوم یزید ملعون افرادی به حمایت از اهلبیت علیهم السلام سخن گفته و شهید شدند.💔 یزید خبیث و #مروان_ملعون به سر مطهر با چوب دستی اهانت میکردند و یزید میگفت: «یوم بیوم» این روز تلافی آن روزها باشد. هم جنگ بدر و کشته شدن اجداد کفارش و هم روز قتل عثمان را به یاد میآورد. میگفت: حسین را کشتیم چون عثمان کشته شد.🩸 «فضرب بها #ثنایا_الحسین حتی کسرت»پس آنقدر با چوب زد که دندانهای مبارک شکست.⚫️ در همین حین #سمرة_بن_جندب از صحابه پیامبر برخاست و فریاد زد: «یا یزید قطع الله یدک» خدا دستت را قطع کند! من مکرر دیدم که پیامبر این لب و دندان را میبوسید و تو چوب میزنی. یزید گفت: چون از صحابه پیامبری نمیکشمت. #سمره صدا زد: رعایت صحابه پیامبر را میکنی و پسر پیامبر را میکشی؟! یزید دستور داد او را بکشند.🕯️ ناگاه #ابوبریده_اسلمی نزدیک تخت یزید رفت و گفت: «ویحک یا یزید» وای بر تو! چوب بر دندان پسر فاطمه میزنی؟! در حالی که پیامبر فرمود حسن و حسین سید جوانان بهشتند و خدا قاتلشان را لعنت کند. یزید فریاد زد: بیرونش کنید! «و امر بضرب عنقه» و گردنش را بزنید.⚫️ #عبدالرحمن_بن_حکم #برادر_مروان تا این صحنهها را دید صدا زد: یا حسین! من با اینها نیستم و بر من سخت است تو را در این حال ببینم. و اشعاری خواند و رفت.⚫️ #یحیی_بن_حکم برادر دیگر مروان نیز صدا زد: یزید! تو دیگر روی پیامبر را نخواهی دید مگر برای مخاصمه و خدا تو را لعنت کند. یزید به سینه او زد و گفت: ساکت باش. و یحیی از بین مردم رفت و دیگر احدی او را ندید.🕯️ #کلاغی به پنجره نزدیک یزید آمد و چنان صیحهای زد که یزید پریشان شد و از #گریه_کلاغ همه منقلب شدند. یزید شروع کرد به شعر خواندن: ای کلاغ! برای چه ندبه میکنی... کاش مشایخ بدر بودند و شادی هلهله میکردند... یزید! سست نباش که آل هاشم بازی میکردند... نه وحی نازل شده و خبری بوده است.🕯️ پس در این وقت #رأس_الجالوت وارد شد، که از #بزرگان_یهود و #طبیب_یزید بود. تا نگاهش به سر مطهر افتاد گفت: ای یزید! این سر کیست؟ گفت: سر حسین پسر پیامبر ما. صدا زد: ای ملعون! بین من و حضرت داوود هفتاد نسل فاصله است ولی هنوز یهود از خاک پای من برای تبرک میبرند. و تو پسر پیامبرتان را کشتی؟!💔 پس رو کرد به سر مطهر و شهادتین گفت و با شمشیر به یزید حمله کرد. حضار مانعش شدند. یزید گفت: مرا برای طبابت به تو احتیاج است وگرنه میکشتمت. رأس الجالوت گفت: من دیگر تو را #معالجه نمیکنم مگر برای مرگت. یزید دستور داد گردنش را بزنند. سرش را جدا کردند و در #طشت کنار سر مطهر سیدالشهداء انداختند.⚫️ در این مجلس حضرت زینب و امام سجاد علیهماالسلام خطبههای مفصلی خوانده و آبروی یزید و آباء و اجدادش رفت.📚 ریاض القدس، جلد ۲، صفحه ۳۶۵


