#سیروس_نهاوندی نسرین مظفر: کمی قبل از این که نمایندگان صلیب سرخ به ایران برسند، وضع زندان عوض شد. د…
انتشار: 2026/08/08 07:42 UTCدریافت: 2026/08/12 11:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:20 UTC
#سیروس_نهاوندی نسرین مظفر: کمی قبل از این که نمایندگان صلیب سرخ به ایران برسند، وضع زندان عوض شد. در کمیته [مشترک] که بودم برای ما غذا را در کاسه میریختند و جلوی ما می انداختند؛ انگار که ما حیوانیم. نظافت و بهداشت زندان، افتضاح بود. اما در آستانه ی بازدید…#سیروس_نهاوندی- آیا این که سیروس سوار ماشین پونتیاک ۳۰۰ هزار تومانی میشد و توجیه اش هم این بود که دارد مخفی کاری میکند، برای شما کافی بود ؟ مگر در جامعه ما همه رهبران برای مخفی کاری باید سوار این چنین ماشینهایی میشدند و در هتلهای گرانقیمت میخوابیدند و غذاهای گرانقیمت میخوردند؟- محمد علی حسینی: سیروس اگر سوار پونتیاک که سهل است، سوار جت بوئینگ هم میشد، دست کم مرا نه تنها به این شک نمی انداخت که دارم با ساواک کار میکنم، بلکه شاید بر ابهت تشکیلاتی که دارم با آن کار میکنم می افزود. ما محفلی بی تجربه، به گونه یی تصادفی و اتفاقی به تشکیلاتی پیوسته بودیم که از ابهت آن داستانها شنیده بودیم. سال آخر دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران بودم که دستگیری سال ۵۰ سازمان رهایی بخش خلقهای ایران رخ داد. یک روز صبح آمدیم دانشکده، شنیدیم تعدادی از بچه ها را گرفته اند. در این دوره در جریان جنبش و اعتصابهای دانشجویی، دستگیریها بی وقفه بود. دانشجویان به زندان میرفتند و برمیگشتند، یا دیگر برنمیگشتند. کسانی هم که سرسختی نشان میدادند، به سربازی فرستاده میشدند. محفلها و تشکیلات گونه گونی شکل گرفته یا در حال شکل گیری بودند. برای تعدادی نامه احضاریه میدادند: برای پاره ای مذاکرات، به آدرس فلان، در ساعت فلان حاضر شوید. آنان که میرفتند (و من همیشه میرفتم، با این استدلال که اینان خود را ضابط دادگاه نظامی می دانند. با احضاریه اگر نروی، دستگیرت میکنند) بازجویی و توپ و تشری و دادن تعهدی عموماً؛ می آمدند بیرون. و آنان که نمیرفتند دستگیری و دست کم شش ماهی آن "تو".از جمله نرفته ها محمد علی مهدی زادگان بود که نتیجه اش همان شش ماه نگه داشتنش بود. پس از آمدنش، از رهایی بخش و سیروس نهاوندی و سرقت بانک ایران انگلیس و اقدام به ربودن سفیر آمریکا حکایتها داشت. و کار کردن در کوره پزخانه ها و راه اندازی گاوداری و در چین و کوبا دوره دیدنشان و سیروس در ستیغشان. و این که باید در همین جهت - کار در میان مردم و پناه و پایگاه یافتن در میان آنان - کار کرد. که همینها سالها بعد از موارد اتهامش شد: «نام برده در سال ۵۱ به شهر زادگاه خویش رفته، تمام مواد درسی را تدریس کرده، حتا به خانه ی شاگردان میرفته، مزرعه احداث کرده و سود آن را بین شاگردان قسمت کرده!» با یک داستان حماسی از فرار سیروس از زندان و جزوه ی "مبارزه در اسارت" او، بی کلامی از خودستایی در آن، همه سرشار از ستایش زندانیان و مقاومت آنها و به سخره گرفتن شکنجه و دعوت به یگانگی و وحدت و این که قهرمان زیاد است، از آنها می آموزیم خیانتکار اندک است. از او نیز می آموزیم...، باورمان استوار شد.خود را پیوسته به رودخانه ای حس میکردیم که به دریا خواهد پیوست.