#سوسن_تسلیمی آقایی بود به اسم اسفندیاری که من هرگز در زندگی ام ندیده ام، اما همه همکارانم میآمدند و…
انتشار: 2026/08/17 11:03 UTCدریافت: 2026/08/18 08:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 08:00 UTC
#سوسن_تسلیمی آقایی بود به اسم اسفندیاری که من هرگز در زندگی ام ندیده ام، اما همه همکارانم میآمدند و میگفتند: اسفندیاری با تو خوب نیست، میگه تو نباید تو این فیلم باشی! همین فیلم مادیان را هم میگفتند اسفندیاری میگوید تو نباید باشی! از این نوع رابطه های دوستی…#سوسن_تسلیمیموضوع باشو به نظر من رسید و با بهرام در میان گذاشتم. بهرام ابتدا گفت نه، من نمی سازم. یک جوری دلسرد شده بود. حتی به داریوش فرهنگ گفتم که بسازد، داریوش گفت به درد بیضائی میخورد. با ژکان هم تماس گرفتم، گفت چون مادیان را در همان محیط ساخته، ترجیح میدهد این سوژه را کار نکند. باز دوباره برگشتم به بیضائی و اصرار کردم. من یک طرح چند صفحه ای داشتم. بیضائی گفت خودت فیلمنامه را بنویس. گفتم نه، علاقه ای به فیلمنامه نوشتن ندارم. من همچنان اصرار کردم، اما میگفت فایده ای ندارد، اگر بنویسم هم ساخته نمیشود. سرانجام بیضائی نوشت و آن را به کانون برد. یکی دو روز بیشتر هم طول نکشید تا طرح را بنویسد. نوشتنِ بیضائی بی نظیر است. ساختار فیلمنامه و شخصیت پردازی را می شناسد و برای همین خیلی راحت و سریع میتواند بنویسد.بهرام بردش به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. آقای زرین مدیر کانون بود و گفت که تصویب است، بروید و بسازید. خیلی سریع شروع شد. بهرام و گروهش به شمال رفتند و محل های فیلم برداری را انتخاب کردند و هم زمان هم بهرام فیلمنامه را مینوشت و دیالوگها را به من میداد تا به گیلکی ترجمه کنم. من این زبان را بلد بودم، چون زبان خانه ما بود و من با تعدادی از فامیلها از جمله مادر بزرگم که فارسی بلد نبود، گیلکی حرف میزدم. اما به هر حال از دوسالگی در تهران بزرگ شده بودم و فارسی حرف زده بودم. برای بازی در باشو شروع کردم به گیلکی حرف زدن تا دوباره همه چیز یادم بیاید. هربار که به شمال میرفتیم، می نشستم با روستاییهای آنجا گیلکی حرف می زدم.باشو در جایی فیلم برداری میشد که من محیطش را خوب میشناختم و زبانش را هم خوب میدانستم. صحنه بازار که من جنس میفروشم، مردم واقعاً فکر می کردند من فروشنده ام و هیچ تفاوتی نمی دیدند. یک دوربینهایی گذاشته بودند و مردم نمیدانستند از کی فیلم میگیرد. دوربین کارش را می کرد، کسی فکر نمی کرد من ارتباطی با دوربین دارم.