روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود، ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرو رفت. از شدت درد فریادی زد و سوزن…
انتشار: 2026/06/29 10:13 UTC
روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود، ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرو رفت. از شدت درد فریادی زد و سوزن را چند متر دورتر پرت کرد!!مردی حکیم که از آن مسیر عبور میکرد، ماجرا را دید. سوزن را آورد به کفاش تحویل داد و شعری را زمزمه کرد:درختی که پیوسته بارش خوریتحمل کن انگه که خارش خوریحکیم به کفاش گفت:"این سوزن منبع درآمد توست. این همه از آن فایده حاصل کردی؛ یک روز که از آن دردی برایت آمد آن را دور میاندازی! "_پی نوشت پس اگر از کسی رنجیدیم، خوبیهایی که از جانب آن شخص به ما رسیده را به یاد آوریم، آن وقت ضمن اینکه نمکنشناس نبودهایم، تحمل آن رنج نیز آسانتر میشود.══ৡ°✧🦋✧°ৡ══@yaallahshukrat 🩵══ৡ°✧🦋✧°ৡ══

