اینجا اولین بار بود که "آقا" را از نزدیک دیدم. آذر سال ۷۳؛ تشییع پیکر آیتالله العظمی اراکی بود. گف…
انتشار: 2026/07/05 10:14 UTC
اینجا اولین بار بود که "آقا" را از نزدیک دیدم. آذر سال ۷۳؛ تشییع پیکر آیتالله العظمی اراکی بود. گفته بودند احتمالا آقا هم میآید برای تشییع. ما به عشق دیدن آقا رفتیم. همه چیز آرام بود که ناگهان موج جمعیت من نوجوان لاغر را از جا کند و پرت کرد توی پیاده رو. روی انگشتهای پا قد کشیدم؛ آقا را دیدم، عبای شکلاتی تن کرده بود. ایستاده بود توی یک ماشین که سقفش باز میشد و برای مردم دست تکان میداد. من روی هوا بودم. هم جسمم هم روحم. آقا را دیدم. برایش دست تکان دادم. جمعیت باز هم موج زد. حالا دیگر همه روی هوا بودند...سی و دو سال گذشته. حالا پیکر آقا آن بالاست. دستم را سایبان کردهام که ببینمش. جمعیت هنوز هم موج میزند. خبرگزاریها عکس تکهای از یک عبای شکلاتی کهنه که لای آوارها پیدا شده را منتشر کردهاند. احتمالا همان است؛ توان فریاد زدن ندارم. لبهی کلاهم را میکشم پایینتر که چشمهایم را کسی نبیند. با خود میگویم که زندگی بدون او را بلد نیستم. انگار از زمین واقعیت کنده شدهام. روی هوا هستم؛ هم جسمم هم روحم. برایش دست تکان میدهم...مصلّی/ ۱۳ تیرماه➕️ @yaminpour

