بیست و چهار رکعت زیستن؛مردی سگی را می کشتنهی از منکرش کردممرا هم کشتزنی تاریک بودخورشید تعارفش کرد…
انتشار: 2026/08/21 07:23 UTCدریافت: 2026/08/22 01:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:42 UTC
بیست و چهار رکعت زیستن؛مردی سگی را می کشتنهی از منکرش کردممرا هم کشتزنی تاریک بودخورشید تعارفش کردمگفتم: بفرما نوراین زیباترین امرِ به معروف استتعارفم را رد کردفقیهی مریض شده بودبیماری لا عشقی داشتدلم را به او دادمگفت: عضو مکروهی در سینه ات داریدلم را لای فتوایی پیچید و دور انداختسیده ای را دیدم، سبز پوشاسمش درخت بودبه من گفت:وای اگر طلوع صبحت قضا شودو گفت:تماشای ماه در نیمه شب از مستحبات استخواستم استغفار کنم از گناهان چهل ساله ام که پرنده ای بر شاخه اذان گفت:و حی علی الحياة همه جا پیچیدمن دویدم به سمت زندگیکه بیست چهار رکعت زیستن بر من واجب شده بود در شبانه روز . . . 🌷#عرفان_نظرآهاری#آدینه_ات_بخیر 🌱@dela_ram

