❇️گزارش گردهمایی دهه شصتیها جمعه پنجم تیرماه ۱۴۰۵ باز هم برگ زرینی شد بر خاطرات همیشگی مان در روست…
انتشار: 2026/06/30 07:37 UTC
❇️گزارش گردهمایی دهه شصتیها جمعه پنجم تیرماه ۱۴۰۵ باز هم برگ زرینی شد بر خاطرات همیشگی مان در روستای زیبای ینگجه در آغازین ساعات صبح صفا بخش تیرماه که آفتاب عالمتاب چون سیمرغ بال های زرین خود را بر قله بلند مارکوه و دشت سر سبز روستای ینگجه گسترده بود و…و اما برگردیم به کلاس ، حدود پنجاه نفر دانش آموختگان قدیم در سالن مدرسه به صورت مرتب روی صندلی های تک نفره نشسته بودند و به محض ورود هر معلم به کلاس ، برپا می زدند و بیت معروف « درس معلم از بود زمزمه محبتی / جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را » را می خواندند و می نشستند این برپا و برجا شاید بیست و پنج بار با ورود هر معلم به کلاس تکرار شد و حس و حال کلاس های قدیم را در وجودمان زنده تر کردمحل استقرار اساتید داخل سالن کنار دیوار بود بعد از استقرار معلمین بر روی صندلی ها نوبت خوش آمد گویی فرار رسید ، جناب آقای غلامحسین سبزی استاد و شاعر و نویسنده فعلی که خودش هم از جمله دانش آموختگانی است که امروز سرکلاس نشسته اند و این گردهمایی مدیون زحمات و تلاش های بی وقفه ایشان و چند نفر از دوستان دیگر است با مدد گرفتن از دیباچه ی گلستان سعدی و با زیبایی تمام و به گرمی سخن را با نام خداوند عزٓ و جلٓ شروع و به اساتید حاضر در کلاس و هم شاگردی های قدیمی خودش که امروز در نقش دانش آموز سرکلاس نشسته بودند ، خوش آمد گفتند و به پاس حضور گرمشان در این گردهمایی تشکر و قدر دانی فرمودند . بعد از جناب سبزی ، نوبت خوش آمد گویی مدیر فعلی مدرسه جناب آقای محمد شاد بود که امروز مدرسه را در اختیار گردهمایی ما قرار داده بود . ایشون هم جلو وایت بردی که در ضلع غربی راهرو نصب شده بود ایستاد و خیلی مختصر به همه حاضرین خوش آمد گفت و برای همه آرزوی موفقیت کرد . اکنون نوبت معرفی و سخنرانی معلمین فرار رسیدن بود . بر اساس حروف الفبای فارسی هر نفر از اساتید تنها ۴ دقیقه فرصت صحبت و سخنرانی یا نقل خاطره داشتند . اولین نفر از معلمین آقای محمد اسماعیل ایمانی بودند که قبل از ایراد سخنرانی و خاطره ، مسئولیت حضور و غیاب دانش آموزان را به عهده داشتندایشون از روی دفتر حضور و غیابی که از قبل توسط دبیرخانه گردهمایی تهیه شده بود اسامی دانش آموزان دهه شصت را یکی یکی می خواند و آن ها با صدای بلند می گفتند « حاضر » این حضور و غیاب یک حلاوت و شیرینی خاصی داشت گاهی جناب ایمانی به برخی از دانش آموزان می گفت چرا شما دیروز به باغ گیلاس مردم دستبرد زده بودید و از دستتان شکایت شده است ؟ و یا چرا شما دیروز غایب بودید و سرکلاس حضور نداشتید ؟ و پاسخ دانش آموزان و شلیک خنده ی همشاگردی ها در فضای تنگ کلاس صفای خاصی داشت اما قسمت تلخ قضیه این بود که در لا به لای این حضور و غیاب ، گاهی نام دانش آموزی خوانده می شد که الان جایش در سر این کلاس خالی بود و روح بلندش آسمانی شده و از دنیا رفته بود . وقتی جناب ایمانی اسامی افراد فوت شده را می خواند همه بچه ها یکصدا می گفتند « او غایب است ،،،، از ما به او هزاران سلام و درود باددر باغ جنتش او را ورود باد » این جمله شاید ده بار تا انتهای حضور و غیاب تکرار شد و به روح بلند دوستان آسمانی شده مخصوصا یداله یساقی عزیز که دیروز در روز عاشورا تشییع و خاک سپاری شد درود فرستادیم . بعد از اسماعیل ایمانی ، نوبت خانم لیلی ابراهیمی بود که از حضور در این گردهمایی بسیار اظهار خوشحالی و از برگزار کنندگان آن تشکر و قدردانی فرمودند . نفر سوم بنده حقیر عین اله بشکنی بودم که غزلی از سروده های خودم را به نام « موسم هجران » که در وصف حال فراق و جدایی از دانش آموزان در انتهای سال تحصیلی بود را خواندم و گفتم من حلقه اتصال این دو قشر هستم ، هم دانش آموز برخی از این اساتید عزیز بودم و هم معلم برخی از این دانش آموزان قدیم که امروز در خدمتشان هستیم . وقتی از رو برو بچه ها را تماشا کردم دیدم ماشاالله همه قد و قامت ها درشت و اندام ها قوی بودند و به سختی روی صندلی های تک نفره نشسته بودند و مشتاقانه برنامه معرفی معلمین قدیم خودشان را دنبال می کردند . بعد از بنده ، جناب علی پیرنیا به معرفی خود و با زبانی شیرین و فصیح به نقل خاطره پرداخت . نفر بعدی حسن ایمانی به معرفی و ایراد خاطره پرداخت و آرزو کرد کاش این امروز طولانی ترین روز سال می بود و بیشتر در کنار دانش آموختگان قدیم و اساتید گرانقدر آن دوره می بودیم . در وسط این معرفی و سخنرانی اساتید ، رمضانعلی اسماعیلی پور از دانش آموزان دهه شصت این گردهمایی به ارائه مطلبی پرداخت در دو بخش یکی انتقادی که ای کاش در آن دوره بجای استفاده از چوب و ترکه بیشتر از مشاوره و تشویق ایجاد عشق در وجود بچه ها استفاده می شد و از تنبیه استفاده نمی شد تا بچه ها تحت تاثیر مسائل روحی و روانی نبودند و در نهایت از اساتید به پاس خدمات و محبت های گذشته شان تشکر و قدر دانی کرد و رفت در جمع همشاگردی ها نشست و نوبت ایراد سخن به محمد حسن بشکنی از معلمین دهه شصت رسید متنی را که آماده کرده بود خواند و تشکر کرد و ایشان هم نشست . اکنون نوبت به استاد کوتاه قامت اما پر صلابت جناب غلامعلی تاجیک رسیده بود که بنده هم افتخار شاگردی ایشان را داشتم .صفحه دو


