آری نوبت مهرطلب بود و یه کتاب خاطره از ینگجه در قاب دلش بود و با نقل خاطراتی خوش و زیبا نوبت ایشان…
انتشار: 2026/06/30 07:37 UTC
آری نوبت مهرطلب بود و یه کتاب خاطره از ینگجه در قاب دلش بود و با نقل خاطراتی خوش و زیبا نوبت ایشان هم تمام شد و زنگ تفریح به صدا در آمد و دانش آموختگان و اساتید محترم برای رفع خستگی و پذیرایی به داخل محوطه مدرسه رفتند و با چای و نسکافه و کیک ، پذیرایی کامل…دوستان هر کدامشان در یک قسمت از محوطه و داخل ساختمان نشسته بودند برخی روی سکو ها و پله های اطراف و برخی در داخل ساختمان . بساط چای و میوه مهیا بود . ما دمی در خنکای سقف زیر ستون ها و بر روی میز و صندلی دایره شکلی که بر سر سرای ویلا گذاشته بودند نشستیم . یکی دو لیوان چای خوشرنگ و خوش طعم تسکین تشنگی مان شد و بعد از چند لحظه از هندوانه و خربزه های سرد و خنکی که در استخر جلو ساختمان بر روی آب معلق بود چند قاچی تناول کردیم . دوستانی هم که دوست داشتند از میوه های درختان داخل محوطه ساختمان می چیدند و در حین قدم زدن در میان باغ میوه های تازه را نوش جان می کردند . حدود ساعت دوی بعد از ظهر دوستان ندا دادند که بفرمایید داخل برای صرف ناهار .همه دوستان داخل رفتیم و در فضای زیبا اندرونی که یک پذیرایی بزرگ و دارای پنجرههایی به سه سمت از ساختمان بود نشستیم . هوای خنکی در حال وزیدن بود و سفره ناهار دور تا دور پذیرایی گسترده . دوستان ناهار و دوغ محلی را بر سر سفره نهادند بعد از صرف ناهار و دعای سفر و تشکر از میزبانان این گردهمایی . دوستان فرمودند که یکی از هم روستاییان ینگحه ای ( همسر حضرت قلی غلامی ) در قوچان فوت شده و حدود ساعت چهار یا پنج مراسم تشییع و خاکسپاری این مرحومه در باغ بهشت قوچان برگزار می شود لذا قرار شد تعدادی از دوستان بعد ناهار خودشان را به مراسم خاکسپاری در قوچان برسانند و تعدادی دیگر که فرصت داشتند قرار شد به صورت دسته جمعی بریم سد ینگجه و ضمن استفاده از هوای آزاد آنجا ، چند عکس دسته جمعی هم برای یادگاری بگیریم و برگردیم . بنابراین گروهی از دوستان که ماندند با هم با خودروهای خود تا محل تاج سد رفتیم . بخاطر بارندگی های امسال آب سد بهتر از هر سال به نظر می رسید . در زیر آفتاب عصر چند عکس دسته جمعی گرفتیم . شاید تعدادمان به بیست نفر می رسید اما به نظرم چون لنز دور بین رو به آفتاب بود عکس ها زیاد جالب نباشند . مگر زمانی که ابرها جلو آفتاب را می گرفتند و چند لحظه ای آفتاب زیر آن ابرها پنهان می شدند . بعد از صفا و گلگشت و تماشا در محل سد و چشم انداز زیبای آب سد و ثبت چند عکس دسته جمعی می خواستیم از جناب غلامحسین سبزی و جناب حسن یساقی و دیگر دوستان دست اندر کار گردهمایی خداحافظی کنیم و به شهر های خودمان برگردیم . جناب سبزی و یساقی که ما را تا محل سد ینگجه مشایعت نموده بودند . فرمودند فعلا وقت خداحافظی نیست باید برگردیم داخل روستا و در منزل جناب سبزی عزیز که برای این گردهمایی از جان مایه گذاشته بودند یک استراحت کوتاه به اندازه نوشیدن یک چای و نقل خاطراتی و گفت و شنودی و بعد دوستان آزادند بمانند یا بروند . باز هم ده پانزده نفری می شدیم حدود ساعت پنج عصر به منزل آقای غلامحسین سبزی رسیدیم و یک نشست صمیمی و تقریبا یک ساعته با دوستان قوچانی و نیشابوری و مشهدی و میزبانان ارجمند داشتیم . چای تازه دم و نقل خاطرات دوستان صفای خاصی به محفل گرم ما بخشیده بود . کسانی که فرصتی در گردهمایی برای ایراد سخن و خاطره نداشتند اینجا فرصت مناسبی بود . تازه با برادران ایمانی ( حسن و محمد اسماعیل ) که در دو سمت من نشسته بودند به هم اشاره می کردیم که برخیزیم و از میزبانان خداحافظی کنیم . دیدیم بوی نان تازه در فضای اتاق پیچید و آقای سبزی میزبان محترم با دستانی پر از فتیر های تازه پخته شده و با سایز بزرگتر از حد معمول ، وارد اتاق شد . فتیر ها دوتا دوتا داخل پلاستیک بسته بندی شده بود و بوی تازگی آن ها ، ما را به یاد دوران معلمی مان در دهه شصت و هفتاد انداخت که در ینگحه معلم بودیم و هر از چندگاه دانش آموزان عزیزمان از این فتیر های خوش پخت و خوشمزه برایمان می آوردند و مزه آن ها را هنوز هم هنوز است فراموش نکرده ایم . خلاصه این بخش پایانی برنامه های امروز با این فتیرهای خوش پخت و تازه ، برکت دیگری از برکات مراسم امروز بود که باید به کسانی که این فتیر ها را چنین نرم و ملایم و خوشمزه پخته اند هزاران درود و آفرین فرستاد . مخلص کلام اینکه جناب پیرنیا و جناب خرمی که با همسرانشان تشریف آوزده بودند . بنده حقیر ( عین اله بشکنی ) ، برادران ایمانی و همکاران عزیزمان جناب روحانی و سایر دوستان دیگر که تا انتهای این محفل گرم و صمیمی مانده بودیم از استاد ارجمند غلامحسین سبزی شاعر و نویسنده توانا و از جناب حسن یساقی و همراهان دیگر خداحافظی و با دستانی پر از توشه و کادو و محبت و مهربانی و صمیمیت به شهر های خودمان برگشتیم . و خاطرات خوش این مراسم را با خود به همراه بردیم تا آن را در دل و جان و قلبمان قاب بگیریم و تا زنده هستیم قدر دان محبت های تک تک دست اندر کاران این گردهمایی بی نظیر و نیز قدر دان دانش آموختگان دهه شصتی که امروز درکنار آنها اوقاتی خوش و خرم داشتیم باشیم . صفحه پنج


