
@Zahedizahra ارتباط با ادمین
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/11 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
چطور جورکمه شوه قار کنوم ماروز روشونه سَرخو تار کنوم ماازو روزی کی واده دادی مِییگپی مردومه سرخو بار کنوم ما#زهرا_زاهدیهزارگی @zahediz
دیشب که تا سحرگه، با یار قصه گفتماو خواب و من به پایش، بیدار قصه گفتمچون چشمهای که جوشد، در بیشهٔ شبانگاهآهسته گریه کردم، هموار قصه گفتمبگذشت نیمی از شب، من بستم از سخن لبگفتم بخواب جانا، بسیار قصه گفتمبگشود مژه از ناز، یعنی که قصه گو بازمن هم چو قصهپرداز، تکرار قصه گفتمحُسنش چو میستودم، از ماه یاد کردمزلفش چو میگشودم، از مار قصه گفتملب چون به خنده بگشاد، گفتم حکایت از گلمژگان به هم چو بنهاد، از خار قصه گفتمچون در شب وصالش، کامم نگشت حاصلتا صبحدم به دلدار، ناچار قصه گفتمشعر: رازق فانیصدا: ظاهر هویدا@zahediz
غم مثل یک بچهگربه بر روی قالی نشستهیا مثل دیوانه بر خاک با بیخیالی نشستهغم مثل رنگ گیاه است، روییده در سرزمینم مانند یک لکّه بر پوست، حالی به حالی نشستهگاهی گل زعفران است، گاهی حنا، نقش دستیگاهی صدای خوشی در بزم قوالی نشستهگه طعنهای تلخ و سنگین روی زبان رفیقیگاهی چو بوی خوش یاس در بین شالی نشستهگه مردمی بیزبان، غم؛ در چشمهایم، نهان، غمگه با سپاهی خیالی در شهرِ خالی نشستهغم، گاه فقر و فنایم، در کنج خلوت، خدایمهر دم به رنگی و شکلی در قلب فالی نشستهغم، طفل بود و جوان شد، دلبستهٔ آب و نان شدحالا شرابی کهن در ظرف سفالی نشسته شاید نخواهد که بی او، تاب و قراری بگیرمهر جا به کنجی نشینم، او در حوالی نشسته#زهرا_زاهدی@zahediz
نسخهٔ اصلی این آهنگ را اولین بار در فیلم In the Mood for Love (در حالوهوای عشق) با صدای Nat King Cole شنیدم. این نسخهٔ بازخوانی شده نیز امشب به مذاقم خوش آمد. Siempre que te pregunto / Qué cuándo, cómo y dóndeهر وقت از تو میپرسم: کی، چطور و کجا؟Tú siempre me respondes / Quizás, quizás, quizásتو همیشه به من جواب میدهی: شاید، شاید، شایدY así pasan los días / Y yo, desesperandoو روزها اینطور میگذرند و من ناامید میشومY tú, tú contestando / Quizás, quizás, quizásو تو، تو در حال پاسخ دادن هستی: شاید، شاید، شایدEstás perdiendo el tiempo / Pensando, pensandoداری وقت را با فکر کردن، فکر کردن تلف میکنیPor lo que más tú quieras / ¿Hasta cuándo? ¿Hasta cuándo?به آن چیزی که بیشتر از همه دوست داری، تا کی؟ تا کی؟@zahediz