تو اتاق تراپی اسمت آورده شد و من حتی پلکم نزدم. خواستن بهم تلقین کنن ،تو توی دنیای من مردی، حتی اگه بیرون از دروازههای زندگیم، زنده باشی. هنوز هم اصرار دارن حسم به تو دروغه،غلطه.بعد از ماه ها تراپیستم امروز میخواست بهم بقبولونه که تو مثل همهی آدمها معمولی هستی.خب اینو که من خودم هم می دونستم!
تو اتاق تراپی اسمت آورده شد و من حتی پلکم نزدم. خواستن بهم تلقین کنن ،تو توی دنیای من مردی، حتی اگه بیرون از دروازههای زندگیم، زنده باشی.هنوز هم اصرار دارن حسم به تو دروغه،غلطه.