تاثیرپذیری حافظ از اندیشه فردوسی📝بر تارک روشن و تابناک ادبیات ایران،همواره دو نام چون الماس کوه نور…
انتشار: 2026/07/09 10:35 UTC
تاثیرپذیری حافظ از اندیشه فردوسی📝بر تارک روشن و تابناک ادبیات ایران،همواره دو نام چون الماس کوه نور،چون خورشید گرم و روشنایی بخش تابیده اند و تا جاودانِ جاویدان گرما بخش جان و فرهنگ و تاریخ و اسطوره و ادبیات ما،زندگی ما خواهند ماند.نخست خداوندگار سخن،نابغه تمام تاریخ تمام بشر،نگارنده فرهنگ و اسطوره و تاریخ ایران شهر بزرگ، #فردوسی و دیگر نام،لسان الغیب،حافظ.در این گفتار به بررسی کوتاه تاثیر سخن و اندیشه #فردوسی آن خداوندگار بی هَمال بر غزلیات و اندیشه حافظ میپردازیم.با هم سفری کوتاه به شهر شیراز در قرن هفتم و هشتم داریم.📖شیراز قرن هفتم و هشتم شهر شاهنامه بوده.هم نسخهپردازی شاهنامه در این شهر به اوجی رسید که پیش و پس از آن نظیر نداشت،و هم اهالی شهر دورانی از خودآگاهی تاریخی و فرهنگی را گذراندهاند که درست بین یورش چنگیز و تیمور،نوابغی چون سعدی و حافظ پرورده که تأثّر هردو از شاهنامه آشکار است.📚 درباره توجّه ویژهٔ حافظ به داستانهای حماسهٔ ملّی ایران، تأثیرپذیری او از شاهنامه، و انواع این تأثیرپذیری چند مقالهٔ مفید نوشته شدهاست.در دیوان حافظ اشاره به داستانهای شاهنامه و قهرمانان آن کم نیست و همین اشارات منشأ بیشتر بررسیها بودهاست.ظاهراً میتوان مطمئن بود که در بیتدهقان سالخورده چه خوش گفت با پسرکای نور چشم من بهجز از کشته ندرَوی📖 منظور حافظ از «دهقان سالخورده» فردوسی است و نظرش به بیت زیر است ،از بخش سخن آغاز داستان سیاوش:نگر تا چه کاری همان بدرویسخن هرچه گویی همان بشنوی📖 حافظ یک بار هم عبارت«دهقان پیر»را بهکار برده و به گمان من باز منظورش فردوسی باشد:غم کهن به می سالخورده دفع کنیدکه تخم خوشدلی این است و پیر دهقان گفت 📖 در شاهنامه این مضمونیست آشنا. فردوسی چند بار از غلبه بر اندوه با کمک می گفتهاست،بیشتر از زبان پهلوانان و شاهان،ولی با چنان لحن طبیعی و صمیمیّت و اعتقادی که میتوان آن را باور خود او هم دانست. به گمان من از تمام آن دفعات،سه مورد،یک خرده حکایت،و دو بیت،و دو تایشان در داستان رستم و اسفندیار،با بیت حافظ سخت سازگارند و به احتمال فراوان یکی از اینها (و بلکه ترکیب دو یا هر سه مورد با هم و سایر موارد مشابه)حافظ را به سرودن بیت فوق برانگیخته است: آن خردهحکایت این است که اسفندیار،دلزده از بهانههای پدر و پندهای مادر نشنیده،راهی زابلستان شده،در دز گنبدان شتر پیش کاروان خفته،این را به فال بد گرفته و دستور داده شتر را بکشند و«غمی گشت از آن اشتر اسفندیار ...»و سپس خود را دلداری داده که «بد و نیک هردو ز یزدان بود»...وز آنجا بیامد سوی هیرمندهمیبود ترسان ز بیم گزندبر آیین ببستند پردهسرایبزرگان لشکر گزیدند جای...می آورد و رامشگر اسفندیارنشسته پشوتن بر نامداربه رامش دل خویشتن شاد کرددل زادمردانش آباد کردچو گل بشکفید از «می سالخوَرد»رخ نامداران و شاه نبرد📖 بیت نخست در پادشاهی منوچهر است، جایی که سام نخست بار نوهاش،رستم،را میبیند و پس از ابراز شادمانی و تحسین فراوان و یاد تولّد معجزهآسای رستم میگوید:بدین شادمانی کنون می خوریمبه می انده از جان خود بشکریمکه گیتی سپنج است پُرآی و روکهن شد یکی،دیگر آرند نو📖 مضمون مشابه دیگر در بخشی از شاهکارترین گفتوگوهای ادب فارسیست. در همان داستان رستم و اسفندیار،آخرین جملهٔ رستم است به اسفندیار،در پایان یکی از گفتگو هاچو بسیار شد گفتها می خوریمبه می جان اندیشه را بشکریم 📖 -در این بیت بهجای «اندیشه»،«اندوه» دارند.به نظر من طبیعیتر است که این بیت اخیر با ضبط «اندوه» به یاد حافظ ماندهباشد،و اساساً بیت حافظ نتیجهٔ دو باری باشد که مضمون آشنای «زدودن زنگ غم با می کهن»را در داستان رستم و اسفندیار خوانده یا شنیده و بیان «دهقان سالخورده»به دلش نشستهباشد. 📖عبارت بیتی از بوستان سعدی به بیت حافظ نزدیکتر است:چو دشنام گویی دعا نشنویبجز کشتهٔ خویشتن ندروی📖ولی به قرینهٔ «دهقان سالخورده» قاعدتاً منظور حافظ فردوسی است و همین بیت مورد اشاره در این یادداشت نشان میدهد گویا اساساً تصورش از فردوسی همین بوده.گرچه بعید است،شاید هم بیت بوستان و شاهنامه در ذهنش خلط شدهباشد.حال در انتها به بررسی ساقی نامه حافظ میپردازیم.جایی که آن رند هوشمند در ساقی نامه خود،نخست به خواننده یاد می آورد که زندگی بر چیست و دیگر نشانمان میدهد که تا چه اندازه دلبسته کلام خداوندگار سخن #فردوسی بوده است.ساقی نامه تنها یک سخن است؛آنچه ما میگوییم و آنچه آیندگان خواهند گفت را همه فردوسی سروده است.کاوه جمال الدین🔥🔥🔥🔥🔥درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنانگزینش ونگرش: موبدکورش نیکنام🏵 @zoroaster33 🏵



