جست وجوی امنیت از مسیر بحران!محسن قریبقلیخان، دزد بود؛ نه خان.جوان که بود، با خودش گفت: ببینم میت…
انتشار: 2026/07/15 07:56 UTC
جست وجوی امنیت از مسیر بحران!محسن قریبقلیخان، دزد بود؛ نه خان.جوان که بود، با خودش گفت: ببینم میتوانم به تنهایی هزار قافله راغارت کنم؟ و پای همین حرف ایستاد. سالها گذشت و هزار قافله را لخت کرد.آخرعمر، پشت دستش را داغ زد و با خودش گفت:حالا ببینم میتوانی فقط یک قافله راسالم به مقصدبرسانی.نتوانست.نه از آن رو که پیر شده بود، از آنروکه همه عمر، لخت کردن آموخته بود،کمین را بلد بود، غارت را بلد بود،نه حفاظت و مراقبت را.آدمی، همان چیزی رامیتواند انجام دهد که عمرش راصرف آموختنش کردهاست.حکایت بعضی حکومتها نیز همین است. اگرسالها ذهن یک حکومت، صرف عبور ازبحران، شکست دادن دشمن، غلبه بر رقیب و زیستن درمیدان نبردشود، آرامآرام کشورداری را فراموش میکند. آنوقت دیگر حتی اگر جنگی هم در کار نباشد، باز هم کشور بوی جنگ میدهد؛ زیرا ذهنی که به بحران خو گرفته، امنیت را نیز از مسیر بحران جستوجو میکند.هیچ سرزمینی با ایستادن دائمی بر لبه پرتگاه، قدرتمند نمیشود. هنرسیاست، این نیست که هر بار ایران را از یک جنگ عبور بدهد. هنرسیاست آن است که کاری کند ایران، اساساً کمتر درآستانه جنگ قرار بگیرد.کشورداری، به مقصدرساندن یک قافله است؛ نه عبور دادن مداوم آن از آتش.@A_pajhohi

