با حسرت دیدار، چه شب ها که سحر شد این عمر من و توست که بیهوده هدر شدهرگاه نسیمی به سر زلف تو پیچیدخ…
انتشار: 2026/07/04 20:04 UTC
با حسرت دیدار، چه شب ها که سحر شد این عمر من و توست که بیهوده هدر شدهرگاه نسیمی به سر زلف تو پیچیدخاکستر افروخته ام زیر و زبر شدتا آمدم از وعده ی دیدار بپرسم لب های تو محدود به اما و اگر شداز چشم تو افتادم و دیدم که به جز منهر قطره که از چشم تو افتاد، گهر شد!در کوزه ی خشکیده، "نم"ی راه ندارد بیچاره نگاهی که به امید تو تر شد🍃🌺🍃



