ائرئم لریمیز، اینانیم لار، باورهای مردمیاین قطعه جز شنیده ها نیست بلکه واقعیت دارد و من خود شاهد ای…
انتشار: 2026/07/17 22:12 UTC
ائرئم لریمیز، اینانیم لار، باورهای مردمیاین قطعه جز شنیده ها نیست بلکه واقعیت دارد و من خود شاهد این حکایت بودم...نزدیک به اذان صبح تفنگ بدوش راهی کوه و صحرا شدیم بین راه چشم مان به خانم همسایه افتاد. ای دل غافل این وقت صبح این خانم بیرون حیاط شان چه میکند؟قطعا با شوهرش همخواب بوده بیرون آمده تا برای غسل کردن آبی تهیه کند، آن زمان حیاط ها دیوار نداشت.پدر، پسرم بیا برگردیم اوْغورمان خیر نبود آدم نحسی از جلویمان در آمد.پسر نه پدر این چرندیات چیه میگویی خانم همسایه چه ربطی به شکار ما دارد پدر، پسرجان همین الان با دیدن این خانم به تفنگ هایمان چیلله افتاد پسر، چیه پدرجان شروع کردی به خرافات گفتن،چله چیه چیلله چیه؟ما دو نفر با دو تفنگ داریم میریم شکار، مطمعا باش خدا رزق امروزمان را میدهد.پدر، پسر لج بازی نکن گفتم به تفنگها چیلله افتاد برگردیم.خلاصه کلام پدر آنروز نخواست دل پسر را بشکند، رفتند به شکارگاه جایی که پر از آهوهای قوچ و میش بز و کل بود اما آنروز حتی از دیدن رنگ آهوها محروم ماندند و روزها پیاپی آمد و گذشت اما نتوانستند شکار بزنندمنظور به یقین پیوستن باورهاست.بعد از روزهای متوالی پدر تصمیم گرفت نزد شوهر آن خانم برود و از او بخواهد تکه ای از کهنه لباس خانمش را بدهد تا چیلله تفنگ های باز شود. و همین اتفاق افتاد با دود کردن تکه کوچکی از شال آن خانم چیلله تفنگها باز شد و فردای آن روز توانستند شکار بزنندبخشی از واقعیت های باورهای مردمیکه خود شاهد این ماجرا بودمکئچمیش یمیز-ائریم لریمیز - عجایب لار-اینانیم لار- واقعیت ها که روزمره با آنها مواجع بودیم🕊کانال شاعرانه های فرزندان درگز🕊@abdollgheibishaeraney