📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۰ --- 2026/07/11 در 8⃣ قسمت ▪️🌷▪️ عضوی…
انتشار: 2026/07/18 12:40 UTC
📣 کلام منادی بر فراز دمشق 🔰دکتر ابو علی شیبانی شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۰ --- 2026/07/11 در 8⃣ قسمت ▪️🌷▪️ عضویت ↙️ @aboalishibanyخدایا بر مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر حسین و بر مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر علی و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر محمد و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر جعفر و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر موسی و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر محمد و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر علی و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر حسن مؤتمن و مهدی بزرگ درود فرست. خدایا بر مهدی بزرگ و مهدی بزرگ درود فرست. ممنون از شما دکتر، یک تماس میگیریم، الو سلام علیکم، دروب الرجاء، نام شریفتان چیست بفرمایید. الو. خوش آمدید. خوش آمدید بفرمایید. سلام علیکم. علیکم السلام و رحمة الله. انشاءالله خداوند اجر ما و شما را در مصیبت اباعبدالله بزرگ بدارد. و خداوند اجر شما را بزرگ بدارد و شما را از کسانی قرار دهد که خونخواهی او را میکنند. آمین یا رب العالمین. علی آمد، علی، افتخار و کرم و شجاعت از آن توست، و کافران تکان خوردند وقتی گفتند علی آمد، میخواهم تو را صدا بزنم و از تو مدد بخواهم... ابوالحسنین ای انقلابِ حمایت، حالت چطور است ابو علی؟ سید عبدالخالق میگوید: و رحمتت چقدر بزرگ است و بخششت چقدر زیاد است و رحمتت... دروغ گفت کسی که گفت تو حامی من هستی و رحمتت، پیش تو آمدم ای علی و غیر از تو حامیای نمیخواهم. بله، خدایا بر خادم محمد و بر خاندان سرور ما درود فرست. امر بفرمایید، امر بفرمایید. سلامت باشی ابو علی، سلامت باشی، من یک سال پیش تماس گرفتم و ای کاش به من گوش کنی. انشاءالله. من برادری دارم که چشمانش نابیناست. بله درست است. و خانوادهاش وضعیت سختی دارند، حدود سی نفر هستند، وضعشان خراب است، صدام که لعنت خدا بر او باد با آنها جنگید. بله درست است. هیچ چیزی دریافت نکرده است، یعنی حتی حقوق زندانیان و اینها را هم نگرفته و نابیناست، یعنی واقعاً وضعیتش کاملاً خراب است. اگر قاچاقچی مواد مخدر بود دریافت میکرد! اگر قاچاقچی مواد مخدر بود میگرفت. خدا پدر و مادرت را بیامرزد، و دیروز صبح، به خدا و به حق صاحب بیعت غدیر، من خواب بودم و برادرم - همین برادرم که خودش نمیداند من میخواهم تماس بگیرم - داشت قرآن میخواند و شما داشتید گریه میکردید، و بیدار شدم دیدم دارد آیه ۱۹ سوره انبیاء را میخواند، و خدا بر آنچه میگویم شاهد است. و من حاضرم، انشاءالله هزینهاش را به عهده میگیرم. خدا پدر و مادرت را بیامرزد، یعنی واقعاً وضعشان خیلی خراب است. تو کاری نداشته باش، من گفتم به عهده و هزینه من است انشاءالله، خوش آمدید. ممنون از تماس شما، تیم برنامه مشکل شما را پیگیری میکند. تماس بعدی، الو سلام علیکم، دروب الرجاء، نام شریفتان چیست بفرمایید؟ سلام علیکم. علیکم السلام و رحمة الله. حال شما چطور است دکتر? سلامتی چطور است؟ خدا شما را حفظ کند، خوش آمدید. خدا حفظت کند دکتر، من فتق دیسک در مهره پنجم و مهره اول خاجی دارم. ای بابا، این که ساده است، هیچ مشکلی نیست، فقط پیش پزشک نرو که با آنها بازی کند چون بعد از آن دیگر خوب نمیشوی، بسیار ساده است. به خدا به من گفتند جراحی، گفت جراحی لازم است، یعنی هیچ پزشکی نمانده که به او مراجعه نکرده باشم. به خدا ما نیازی به جراحی نداریم، انشاءالله کاری میکنیم تمام عمرت بدون جراحی بمانی، من خادم شما هستم، خوش آمدید. ممنون از تماس شما، تیم برنامه مشکل شما را پیگیری میکند. بینندگان عزیز، فاصلهای کوتاه و بازمیگردیم. مجدداً به بینندگان گرامی خوشآمد میگوییم. دکتر، درباره صحبتهایتان چیزی بگویید. برادران، در مورد کمکها و تبرعات، ما نام محمد سالم، حسابدارمان در عراق را ذکر نکردیم، فقط به خاطر سهو قلم نام ابو زینب را آوردیم و این نام جا افتاد؛ حقیقت امر این است که محمد جدی است و کار میکند و اگر چیزی دارید به او بدهید چون او دین دارد و متدین است. اما قضیه ابو زینب؛ ابو زینب از من خواست که روی انگشتر بنویسم، من این کار را... اما چون دوستش دارم و متدین است، نه به خاطر اینکه پسرم است، به او گفتم روی چشمم. در روز ۱۶/۷ که روز بعدش پنجشنبه میشود، پس بهتر است روی این انگشتر نوشته شود. یعنی این طلسم منحصراً برای امام، امام حجت بن الحسن است و روزی میآورد و تأثیر عجیب و غریبی در زندگی انسان دارد، اما باید قبل از اذان ظهر روز پنجشنبه نوشته شود و ما دفعه قبل آن را ذکر کردیم.پس به او گفتم چشم، امر، امر شماست، چون مرا به محمد، محمد صادق الصدر قسم داد و محمد صادق الصدر برای من خط قرمز است؛ بر این اساس به او گفتم بسیار خب، برایت درست میکنم، هر چقدر بخواهی برایت درست میکنم، یعنی تعدادی که میخواهی آماده است. من بیدار میمانم و نمیخوابم، آن ساعتی که باید بخوابم را نمیخوابم چون نوشتنش در یک دقیقه دیگر است چون زیاد نیست، یعنی خواستم به او بگویم که من به عهدم با تو وفا کردم تا نگویی پدرم به من وعده داد و وفا نکرد.
