#مجله_ادبی_هنری_روزآمد زنی چراغ به دست،ازسپیدهدم آمد...زنی که موی بلندش در آستان طلوعغبار روشنی سر…
انتشار: 2026/08/18 21:56 UTCدریافت: 2026/08/21 01:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 01:20 UTC
#مجله_ادبی_هنری_روزآمد زنی چراغ به دست،ازسپیدهدم آمد...زنی که موی بلندش در آستان طلوعغبار روشنی سرخ شامگاهان داشت،بر آستانه نشست ز پشت مردمکشآفتاب را دیدم که از درخت فراتر رفتبه روی گونهٔ گلرنگ صبح پنجه کشید...نگاه روشن زنخراش پنجهٔ خورشید را نشانم داد.عبور عقربهای، ساعت طلایی را در آسمان، به دو قسمت کردزن از مدار زراندود نیمروز گذشتبه شامگاه رسیدز پشت مردمکش آفتاب را دیدمکه از درخت فرود آمدبه روی گونهٔ بیرنگ خاک پنجه کشیدنگاه خیرهٔ زنخراش پنجهٔ خورشید را نشانم دادزمان،زمان عزیمت بودزنی چراغ به دست از حصار شب میرفتمرا،اشاره کنان،از قفای خود میبردزنی که موی بلندش در آستان غروبشکوه روشنی سرخ صبحگاهان داشتزنی که آینهای در نگاه،پنهان داشت...(#نادر_نادرپور. برگزیدهٔ اشعار ۱۳۲۶-۱۳۴۱. تهران: سازمان کتابهای جیبی، ١٣۴۶، چ ٢.
