این یک خبر نیست ، یک رمان تاریخی 4 جلدی ست که بزودی خبر انتشار ان یک خبر خواهد شد:.هر زندگی، از جای…
انتشار: 2026/07/30 22:28 UTCدریافت: 2026/08/03 04:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 04:27 UTC
این یک خبر نیست ، یک رمان تاریخی 4 جلدی ست که بزودی خبر انتشار ان یک خبر خواهد شد:.هر زندگی، از جایی آغاز میشود؛از خانهای ، از کوچهای باریک، یا شهری بزرگاز دستی که کودک را برای نخستین بار به مدرسه میبرد،یا از کتابی که بیصدا، سرنوشت انسانی را دگرگون میکند.اما گاهی، زندگی یک انسان، تنها از خانهٔ پدری آغاز نمیشود؛ از تاریخ آغاز میشود.سرگذشت میرزاباقر حاجیزاده نیز چنین است.او در روزگاری چشم به جهان گشود که ایران در آستانهٔ دگرگونیهای بزرگ ایستاده بود. مشروطه، هنوز رؤیایی جوان بود؛ استبداد، هنوز زنده بود؛ و تبریز، شهری که بارها در تاریخ سوخته و دوباره برخاسته بود، بار دیگر خود را برای نقشی تازه آماده میکرد.در آن سالها، هیچکس نمیدانست کودک خاموشی که در کوچههای تبریز قدمیکشید، روزی در باکو و تفلیس ، زبانها و فرهنگهای دیگر را خواهد آموخت ؛ بر صحنهٔ های تئاتر خواهد ایستاد؛ به نسل تازهای امید خواهد آموخت؛ و بهای امید و خلاقیت را با زندان، تبعید و تنهایی خواهد پرداخت.در آغاز این داستان، پسری را میبینید که جهان را با شگفتی نگاه میکند؛ صدای بازار، زنگ مدرسه، زمزمهٔ شعر، بوی کتابهای کهنه و دعای مادر را به جان ن شنود و در نگاه پدری به اینده پرواز می کند .این جلد، روایت شکلگیری یک شخصیت است؛ سالهایی که اندیشه، پیش از آنکه به میدان سیاست پا بگذارد، در مدرسه، در کتاب، در هنر و در عشق ریشه میدواند.در این صفحات جلد اول ، خواننده با تبریز آشنا میشود؛ نه فقط ساختمان شهر، بلکه روح زنده؛ شهری را که میخندد، میگرید، مقاومت میکند و فرزندان خود را با رویای آینده ای نامعلوم پرورش میدهد، به تماشا می گذارد. و البته باکو و تفلیس را با اموختن و عشق تجربه می کنداما انچه در جلدهای بعد خواهد آمد، ریشه در همین سالها دارد.زیرا وطن در جان ادمی ست و با او به هر دیاری می رودزیرا هیچ تبعیدی، بدون وطن معنا نمی دهد؛هیچ مبارزهای، بدون آرمان آغاز نمیشود؛و هیچ انسانی، یکباره پیروز یا شکسته نمیشود.همهچیز، از آنجا آغاز میشود...از شهری که نامش تبریز است. و النهایه به تبریز باز می گرددt.me/Adabiyyatsevanlar




