🌺وقتی قدرت، مفسر قانون و نظریه میشود؛ چرا اژدهای قدرت را پیش از قدرت گرفتن باید مهار کرد؟!✍حسین ج…
انتشار: 2026/07/10 17:09 UTC
🌺وقتی قدرت، مفسر قانون و نظریه میشود؛ چرا اژدهای قدرت را پیش از قدرت گرفتن باید مهار کرد؟!✍حسین جعفری❗️تأملی اجمالی در آنچه در این دههها واقع شد؛ خصوصاً گسترش بیحد و حصر اختیارات مذکور در اصل ۱۱۰، با تمسک به تفسیری از نظریه ولایت فقیه و استفاده بیمحابا و عریان از قدرت؛ نشان داد که آنکه صاحب قدرت حقیقی است، خود را صاحب انحصاری حق تفسیر هم میداند و بیواهمه از آن بهره میبرد.✳️به تعبیر حجاریان، قدرت بدون آنکه حتی نیازی به اصلاح قانون اساسی باشد، صرفاً با تمسک به «تفسیر» (و گاه حتی بینیاز از هرگونه تفسیر)، دایره اختیارات خود را به همه ارکان اجرایی، تقنینی، قضایی و... گسترش داده و جایی باقی نگذاشته که از حضور آن قدرت مطلقه فقیه خالی باشد.❇️در چنین شرایطی، تلاش برای ارائه تفسیری به نسبت دموکراتیک از ولایت فقیه عملاً محلی از اِعراب ندارد. زیرا قدرت حاکم، برای اجرای تفسیری خارج از متن و غیرحقوقی از قانون و حاکم کردن قرائت خاص خود از ولایت فقیه، هیچ تردیدی به خود راه نداده است. در چنین وضعی، نزاع بر سر «تفسیر درست»، پیش از آنکه نزاعی حقوقی و فقهی باشد، تابع موازنه قدرت است.‼️البته میتوان همچنان دلخوش بود و به بحثهای طلبگی و فقهی پرداخت؛ و قرائتهای چندینگانهای برای ولایت فقیه برشمرد و سپس اثبات کرد که گرچه اکثر این قرائت ها ظرفیت استبدادی دارند، اما یکی از آنها دموکراتیک است؛ پس باید همان یک شق را مبنا قرار داد، نه آن شقوق دیگر! اما یادمان باشد تا ما سرگرم این مباحث نظری و انتزاعی هستیم و هنوز دلنگران آنیم که در این مباحث، «وَالضَّالِّین» نظریه درست تلفظ شده باشد، قدرت مطلقه در قالب یک نظام اقتدارگرا بر همه شئون کشور مسلط شده، منافع مردم، ایران و آینده این سرزمین را به باد داده است.✳️تجربه، مهمترین محک نظریههای سیاسی است. نظریهای که در مقام عمل، بارها زمینه بازتولید و گسترش قدرت مطلقه را فراهم کرده است، شایسته آن است که نه صرفاً از منظر نظری/فقهی، بلکه از منظر عقل سیاسی و تجربه تاریخی نیز مورد بازاندیشی قرار گیرد.سخن بر سر امکان وجود تفاسیر مختلف در عالم نظر نیست؛ ادعا آن است که یک نظریه سیاسی را نمیتوان صرفاً بر اساس بهترین و مطلوبترین تفسیر ممکن از آن داوری کرد؛ بلکه باید ظرفیتهای نهادی، امکان سوءاستفاده قدرت و نتایج عملی آن را نیز در ارزیابی نهایی لحاظ نمود.✅محل تامل این است: اگر نظریهای ظرفیت پذیرش تفسیرهای متعدد و غالباً استبدادی را دارد و تجربه عملی نیز نشان داده است که در عرصه واقع قرائتهای استبدادی امکان غلبه و استقرار بیشتری دارند، عقل سیاسی میگوید چه باید کرد؟⁉️آیا بهتر نیست به جای دل بستن به منفعت احتمالیِ سم این مار خطرناک ـ که شاید بتوان از آن دارویی ساخت ـ از خود بپرسیم: آیا ارزش آن را دارد که برای بهرهگیری از یک منفعت احتمالی، خودِ مار را به قدرت برسانیم؟ و آیا نمیتوان دغدغه تحقق جامعهای دینی، اخلاقی و عادلانه را در مسیرها و سازوکارهای دیگری جستوجو کرد؟✳️"نفس، اژدرهاست او کی مرده است؟/ از غمِ بیآلتی افسرده است." قدرت نیز چنین است. در هر نظریهای که جوانهی قدرت بهصورت ساختاری مهار نشوند، دیر یا زود به اژدهایی تبدیل خواهد شد که دیگر هیچ موعظه اخلاقی، هیچ تفسیر دموکراتیک و هیچ خوشبینی نسبت به صاحبان قدرت، توان مهار آن را نخواهد داشت.❗️نجات جامعه نه از مسیر یافتن حاکمانی عادل، بلکه از مسیر ساختن ساختاری است که نهتنها حتی حاکمان خطاکار نیز نتوانند جامعه را به استبداد گرفتار کنند، که هیچکس و هیچ قدرتی نتواند تفسیری اقتدارگرا از نظریههای حکمرانی ارائه کرده و آن را بر جامعه حاکم سازد. پس مسئله اصلی، مهار قدرت است.💢پ.ن:✳️اهمیت این تامل از آن جهت است که وضعیت وخیم امروز ایران، بهخوبی نشان میدهد که در این دههها از کجا به کجا رسیده و چه هزینههایی بر کشور و مردم تحمیل شده است.❗️ایران و مردمش دیگر فرصت چندانی برای آزمون و خطای نظریههای حکمرانی ندارند و نمیتوان با مسامحه، ایران را محل آزمودن نظریههایی کرد که ظرفیت بازتولید قدرت مهارنشده در آنها قابل توجه است. به عبارت دیگر، نمیتوان به امید دستیابی به تفسیری به نسبت دموکراتیک، ریسک تکرار تجربهای پرهزینه را پذیرفت؛خصوصاً در نظریههای فقهی/دینی در حوزه حکمرانی که وقتی در بستری از تقدسسازی قدرت ارائه شوند، حتی در بهترین قرائتهای ممکن نیز، با خطر بالای بازتولید استبداد مواجهاند.✳️بحث اصلی، نفی دغدغه دینی یا اخلاقی در جامعه نیست؛ بحث بر سر آن است که هر نظریه حکمرانی باید در نسبت با آزادی، عدالت، تجربه تاریخی و امکان مهار قدرت سنجیده شود؛ زیرا هزینه خطا در امر حکومت، تنها متوجه یک نسل نیست، بلکه سرنوشت یک ملت را تحت تأثیر قرار میدهد.@adambeheshti
