بیست و سوم مردادماه سالروز درگذشت مظفر بختیارپس از درگذشت فخرالدوله آثار او به خواهرش تورانآغا فروغالدوله سپرده شد که چندی بعد ملقّب به ملکۀ ایران گردیده و لقب او هیچ تناسب و مصداقی با مفهوم آن نداشت. ملکۀ ایران نیز بانویی هنرمند و شاعر و دوستار هنر و ادب بود. هم خود او هم پسرش محمّدناصر ظهیرالسلطان و دخترانش از هنر نقّاشی و سوزنگری و ابریشمدوزی بهره داشتند. تورانآغا در سال ۱۲۹۶ق. همسر علیخان ظهیرالدولۀ قاجار، وزیر درویشمسلک عهد ناصری و مظفّری شد. ظهیرالدوله از مریدان صفیعلیشاه بود و لقب طریقتی صفاعلی داشت. در سال ۱۳۱۶ جانشین صفی شد و انجمن اخوّت را در سال ۱۳۲۶ بنا نهاد. ظیرالدوله از آزادیخواهان و متجدّدان عصر خود بود و انجمن اخوّت او از پایگاههای نشر افکار آزادیخواهانه. رقّت و مردمدوستی او چنان بود که در حکومتهایی که داشت گاه در همدردی با دادخواهان و متظلّمان که از جور و ستم مأموران دولت و حکومت به ستوه آمده به حاکم شکایت برمیداشتند با شاکیان به ندبه و زاری میپرداخت و بر احوال آنان اشک میریخت.در جریان تخریب و براندازی مجلس، عمارت ظهیرالدوله و انجمن اخوّت نیز به دست طرفداران استبداد و مخالفان مشروطه ویران و غارت شد و همۀ اموال و اثاثیۀ خانه و یادگارهای فخرالدوله و جواهرات ملکۀ ایران با کتابخانه و مجموعۀ عتیقههایی که ظهیرالدوله با ذوق و سلیقه و شناخت طی سالها گرد آورده بود به تاراج رفت و نابود شد. گلستان سعدی به خط منسوب به یاقوت حموی که اینک در شمار نفیسترین نسخههای خطی کتابخانۀ کاخ گلستان است ازجمله نسخههای بهغارترفتۀ کتابخانۀ ظهیرالدوله بود که بعداً محمّدعلیشاه آن را به بهای بیست هزار تومان خریداری کرد و به کتابخانۀ سلطنتی واگذار نمود.ملکۀ ایران ماجرای ویرانسازی و تاراج خانه را که آثار فخرالدوله هم در آن بین از میان رفت برای ظهیرالدوله که در حکومت گیلان بود نگاشته است. این نوشتۀ گزارشوار در ضمن نشاندهندۀ مایۀ ادبی و قدرت انشاء نویسنده در آن پریشانحالی و درماندگی است. در گیرودار غارت و چپاول عمارت که به نوشتۀ خود ملکۀ ایران حتی چادر از سر بانوی خانه فروکشیدند و همه چیز را ربودند و بردند و سوختند و نابود کردند اگر چیزی از آثار و یادگارهای فخرالدوله باقی مانده بود «عجب که بوی گلی ماند و رنگ نسترنی». [نامۀ بختیار: مقالات، ترجمهها و یادداشتهای دکتر مظفّر بختیار، به کوشش دکتر حمید رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ۲۷۶-۲۷۷]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بیست و هفتم مردادماه سالروز درگذشت سیّد محمّد محیط طباطباییزبان تبریزی و اردبیلیدیر زمانی پیش از روزگار فرمانروایی پادشاهان مغول و تا مدّتی پس از آن در تبریز لهجهای از زبان پهلوی متداول بوده که نویسندگان سدۀ هفتم و هشتم هجری از آن به زبان تبریزی تعبیر کردهاند. این لهجه علاوه بر استعمال عادی دارای آثار ادبی هم بوده که به مرور زمان در برابر چیرگی و دستاندازی زبان فارسی دری و لهجههای دیگر متدرّجاً مانند خود زبان از رواج افتاده بلکه یاد آن نیز از خاطرهها محو شده است.در کتاب صفوة الصفا ضمن داستان ملاقات شیخ صفیالدین و خواجه علیشاه جوشکابی صریحاً از زبان «تبریزی» نامی برده شده و نمونهای ایراد گشته است که قسمتی از آن حکایت را برای اثبات نظر خویش نقل میکنم:«حکایت ـ [شیخ صدرالدین] گفت باری شیخ در این مقام که اکنون مرقد مطهّر است نشسته بود و به کلماتی دلپذیر مشغول بود و جمعی در حضرتش خوش نشسته و مجلس روحانی پیوسته ... ناگاه علیشاه جوشکابی درآمد که از اکابر دنیاداران ابنای زمان بود و پادشاه بوسعید او را پدر خویش خواندی. شیخ اعزاز فرموده و قیام نمود. علیشاه چون درآمد گستاخوار شیخ را در کنار گرفت و گفت حاضر باش به زبان تبریزی «گوحریفرژاته»؛ یعنی سخن به صرف بگو که حریفت رسید و در این گفتن دست بر کتف مبارک شیخ میزد. شیخ را غیرت سر بر کرد و روی بدو آورد و فرمود هی تو حاضر باش که حریفت برسد و بنشستند ... .در همان کتاب ضمن داستان دیگری زبان شیخ صفیالدین را زبان اردبیلی مینامد:«حکایت ـ شیخ صدرالدین فرمود وقتی ضعف مزاج داشتم و مرض دماغی مستولی بود و شیخ قوّال میآورد تا برای من چیزی گوید تا ترطیب و ترویج دماغ من باشد... شیخ فرمود وقتی که در طلب به شیراز رفتم این حالت و منزلت داشتم. شیخ صدرالدین فرمود که از شیخ سؤال کردم وقتی که به حضرت شیخ زاهد رسیدی از دل خبر داشتی؟ شیخ فرمود به زبان اردبیلی که «کار بمانده کار تموم بری»؛ یعنی ای خانهآبادان کار تمام بود، امّا تنبیه مرشد وامانده بود.از این دو داستان که یاد کردیم استنباط میشود که در میان لهجههای اردبیلی و تبریزی مختصر اخلافی بوده به آن اندازه که جا داشته یکی از زبان اردبیلی و دیگری را زبان تبریزی بنامد.«زبان تبریزی»، محمّد محیط طباطبایی[زبان فارسی در آذربایجان، جلد دوم: دربرگیرندۀ بیست و سه مقاله از نوشتههای دانشمندان و زبانشناسان، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ص ۱۷-۱۹]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
فرهنگ علی صفی به چاپ دوم رسید.فرهنگ علی صفی تألیف علی بن حسین واعظ کاشفی، ادیب و واعظ معروف هرات در نیمۀ دوم قرن نهم هجری است. تفاوت مهم این فرهنگ با دیگر فرهنگهای قدیم عربی به فارسی در آن است که بر پایه و ترتیب الفبایی لغات فارسی و معادل آنها به عربی، در دو بخش اسماء و افعال، تنظیم و تبویب شده و در واقع یک لغتنامۀ فارسی به عربی است. ازآنجاکه مؤلف بزرگشدۀ هرات بوده تعدادی از لغات این فرهنگ مربوط به فارسی هروی و به طور کلی منطقۀ افغانستان است.[فرهنگ علی صفی (فارسی - عربی)، فخرالدّین علی بن حسین واعظ کاشفی، تصحیح و تحقیق دکتر مسعود قاسمی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم]علاقهمندان میتوانند از بیست و شش مرداد تا هفت شهریور، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
بیست و ششم مردادماه زادروز علیاصغر حکمتعلیاصغر حکمت چند روزی پس از اینکه وزیر امور خارجه شد (۲۳ اردیبهشت ۱۳۳۷) مرا خواست و گفت در کتابخانۀ وزارتخانه چند جلد کتاب خطی هست و جز آن اسناد دوران قاجاری که در قسمت بایگانی راکد است، دلم میخواهد آنها فهرست شود و به محققان رشتۀ تاریخ شناسانده شود. چون آن کار را از من خواست پذیرفتم. در مدتی که ایشان بر آن مسند استقرار داشت توانستم همۀ نسخهها و کمی از اسناد را فهرست کنم. سپس فهرستها را در دفترهای اول و دوم و سوم نشریۀ نسخههای خطی به چاپ رسانیدم. سی و چهار نسخۀ خطی و پانزده پروندۀ راکد بالغ بر ۱۳۰۷ ورق. هفتهای یک روز به آنجا میرفتم و کار میکردم بی هیچ دستمزدی. فقط احترام به گفتۀ حکمت بود؛ چون او را مردی بصیر و فرهنگی میدانستم و البته علاقۀ شخصی خودم.حکمت مرد مرد بود با بینش والای فرهنگی. کارهایی که یکتنه به دست او در مدت چند سال تصدی وزارت معارف (فرهنگ) انجام پذیرفت مشهود است: دانشگاه، فرهنگستان، موزۀ کتابخانۀ ملّی، بنگاه مردمشناسی، سازمان تربیت بدنی، پیشاهنگی، ساختمانهای خاص مدارس و دهها کار دیگر.وقتی به کار فهرستنگاری پرداختم حسین شهیدزاده، دوست عزیز دوران تحصیلی در دانشکدۀ حقوق، ریاست آنجا را بر عهده داشت. کتابخانه هم بخشی از آن بود. حکمت به ایشان گفته بود فلانی مجاز است نسخهها را فهرست کند و همچنین اسناد راکد را. ضمناً فرموده بود مرا به عضویت شورای کتابخانه درآوردند. ابلاغی هم به امضای دکتر شهیدزاده برایم رسید. در این ضمنها شاپور بهرامی که با او نیز هممدرسهای دوران ابتدایی و متوسطه بودم به جای شهیدزاده منصوب شد؛ زیرا شهیدزاده به مأموریت خارج رفت.از آنجاکه ثبات رویۀ اداری هیچ معنی ندارد، چون حکمت در ۱۳۳۸/۸/۲۰ مجبور به استعفا و خانهنشین شد و زمانه رنگ دیگر یافت، عباس آرام یزدی وزیر خارجه شد. روزی که طبق معمول به کتابخانۀ آن وزارتخانه رفتم که به فهرستنگاری بپردازم، مأمور کتاب آوردن گفت چون وزیر تازه آمده است، ناچارم گزارشی بدهم که وزیر قبلی از شما خواسته بوده است که به فهرست کردن اسناد بپردازید. بعد از سه چهار روز لطف کرد و گفت آقای وزیر گفتهاند باید با ایشان دیدار کنم. روزی که معیّن شده بود رفتم و با ایشان ملاقات شد. گفت چون جنبۀ سیاسی و گاه محرمانه دارد ضرورت دارد شما ورقههایی را پر کنید تا پس از اینکه صلاحیت شما به تأیید رسید بتوانید به آن کار بپردازید.پس از هفتهای شاپور تلفن زد و گفت اوراق آماده است. چون به او مراجعه کردم چند ورق پیشم گذاشت. از آن کذاییها. چون حس کردم از نوع سؤالات ساواک است گقتم رفیق از ادامۀ فهرستنویسی منصرف شدم.آن رفتار مستقل و فرهنگمنشانۀ علیاصغر حکمت بود که فکر و ذکرش پی هر کار که میرفت با فرهنگدوستی همراه بود و این رویّۀ کسی بود که اصلاً نمیفهمید سند چیست و تاریخ کدام است. فکرش حفظ منصبش بود.[نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۶۱۷-۶۱۸]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
در شکرشکر عام بر طعام و لباس بود، و شکر خاص بر آنچه در دل ایشان درآید از معانی. و زوال نیست نعمتی را که شکر کنی، و پایداری نیست نعمتی را که کفران آری. و شکر نعمت مشاهدۀ منّت است و نگاهداشت حرمت.حکایتآن یکی با حق چه گفت اندر جهانای پدیدآرندۀ هر دو جهانای مبرّا از زن و فرزند و جفتچون توانم شکر نعمتهات گفت؟شکر من در نعمت روز نخستهم دوباره نعمتی از لطف توستپیک حضرت دادش از ایزد پیامگفتش از تو این بود شاکر مدامچون تو در راه اینقدر بشناختیشکر نعمتهای ما پرداختی [آثار درویش محمّد طبسی، به کوشش ایرج افشار و محمّدتقی دانشپژوه، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۵، ص ۶۳-۶۴]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
شاهنامه و پایان ساسانیان به چاپ دوم رسید.این کتاب تحقیقی است دربارۀ اعتبارسنجی و ارزشیابی روایت شاهنامه از تاریخ ساسانیان. مؤلف در این راستا، شرح ماجرای شورش بر خسرو پرویز تا فروپاشی سلسلۀ ساسانی را در شاهنامه با روایتهای مهمترین منابع اسلامی و نیز منابع بیزانسی، ارمنی و سریانی مقابله کرده، همانندیها و تفاوتهای آنها را بررسیده، برتریها و کاستیهای روایت شاهنامه را نشان داده و به معرفی گزارشهای تاریخی شاهنامه از این دوره که در منابع دیگر یافت نمیشود، پرداخته است.[شاهنامه و پایان ساسانیان: سنجش شاهنامه با منابع تاریخی از شورش بر خسروپرویز تا مرگ یزدگرد سوم، دکتر زاگرس زند، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم]علاقهمندان میتوانند از بیست و چهارم مرداد تا چهارم شهریور، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation
دریای خزرو آن دریایی شور است و بلند و تاریک و آن را جزر و مد نمیباشد و قعر آن گل است به خلاف دریای قلزم و پارس که در بعضی از دریای پارس از صفای آب آن، آنچه به قعر آن است مشاهده میافتد و در بیشتر قعر آن سنگها و غیره انداخته است و بلندی و کوتاهی آن نیز معلوم میشود. و مردم را به غیر از ماهی از آنجا هیچ انتفاع نمیباشد.و از بلاد اسلام به زمین خزر و آنچه میان راه و کوه طبرستان و جرجان است بدان دریا به تجارت میروند. و در این دریا هیچ جزیرۀ معمور نیست که کسی در آن متوطن و ساکن باشد به خلاف دریای پارس و روم، الّا آنکه در این دریا جزیرهای چند هست که در آن بیشهها و آب و درخت میباشد، اما هیچ زمین خشک نمیباشد.و نیمۀ شرقی دریای خزر مقر و موضع بازرگانان بزرگند و در آنجا مسلمانان و امتعه و قماشات بسیار میباشد و دیهی هست که خواص ملک و حواشی و خدم او متوطّن و مقیم بدان میباشند و هیچیک را به غیر از اهالی خزر در آن دیه مشارکت و مداخلت نمیباشد.و خزر را هیچ شباهتی با ترکان نیست، و مویهای ایشان عظیم سیاه میباشد و ایشان دو گروهاند: یکی را قراخزر میگویند و رنگ ایشان اسمر میباشد و به سیاهی نزدیکتر چنانکه رنگ گروهی از هند و گروهی دیگر به غایت سپیداند با حسن و زیب و نظافت و لطافت. و لباس و پوشش اهل خزر و آنچه نواحی و توابع آن است جامههای کوتاه و قبا میباشد و انواع جامه از نواحی جرجان و طبرستان و گیلان و ارمینیه و آذربیجان و روم در آنجا حمل میافتد.[ممالک و مسالک، ابواسحق ابراهیم اصطخری، ترجمۀ محمّد بن اسعد بن عبدالله تستری، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۷، ص ٢٢۶-٢٣٢]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation