به مناسبت سالروز درگذشت سیمین بهبهانی🔸دگرانديشی و رواداری🔸فیلم گفتوگوی بهمن فرمانآرا با زندهياد سيمين بهبهانی از معدود آثار ژانر مألوف مستندهای روشنفكری بود كه بسيار به دلم نشست. در اين فيلم با تمام زوايای شخصيت سيمين بهبهانی روبهرو هستيم، نه فقط شاعرانگی يا دگرانديشیاش. زنی كه با وجود جايگاه بلندش در ميان شاعران و روشنفكران معاصر، بی هيچ نيازی به تفاخر و فضلفروشی، به زبان سادهی يك زن بیادعای ايرانی سخن میگويد. البته از اعتراض و ابراز مخالفتش با نظام حاكم بر كشور ابايی ندارد، اما در ابراز اين مخالفت به دشنام و تحقير و انكار مخاطبانی متوسل نمیشود كه نظری خلاف نظر او را دارند.حتی زمانی كه از شهريار سخن میگويد (شهرياری كه به خاطر همسو شدنش با انقلاب و نظام، مغضوب بسياری از همگنان سيمين بود) تكريم و قدرشناسی از او را فراموش نمیكند و حرمت پيشكسوتی و استادیاش را نگاه میدارد. وقتی هم كه میخواهد از موضع او در خصوص تقديس شعار "خدايا خدايا تا انقلاب مهدی خمينی را نگه دار" انتقاد كند، فقط میگويد شهريار نمیبايست از آن به عنوان بهترين "شعر" ياد میكرد، چراكه آن يك "شعار" بود، نه شعر. و جالبتر آنكه نه تنها به محتوای اين شعار تعريضی نمیكند، بلكه آن را به عنوان يك "دعا" قابل احترام میداند.نكتهی قابل توجه ديگر، رواداری او با جوانان است. حتی كسانی كه آزارش دادند، تهديدش كردند و به او چشمبند زدند. سيمين ضمن اعتراض به اين گونه برخوردهای امنيتی با دگرانديشان، دلسوزی مادرانهی خود را حتی از آنان نیز دريغ نمیكند و از نصايحش به آنها میگويد و از شعری كه در آن، خود را "مادر"شان میداند و همسرنوشت و شريكشان در تلخیهايی كه بر ميهنش گذشته است.ناگفته پيداست كه سليقه و نگرش من با آن بانوی پيشكسوت، تفاوتها و تضادهای بسيار دارد. با روشنفكران و دگرانديشان هم وجوه مشترك چندانی احساس نمیكنم. البته اين به معنای انكار آنان نيست. هرچند آنان امثال ما را انكار میكنند. ولی به تجربه آموخته ام كه رواداری، شرط اصلی ارتقاء سطح فكر و فرهنگ و آئين يك ملت است. هم از اين روست كه سيمين بهبهانی در ماههای پايانی عمرش وقتی كه شعر نيمايی "سوگ مادر" و غزلهای مرا خواند، خودش زنگ زد، خودش به خانهاش دعوتم كرد و خودش آن نامهی پرمهر را كه حاوی وصيتی گرانبها نيز بود، برايم نوشت.پيش از آن هرگز گمان نمیكردم كه كسی چون او مشوق كوچكتری چون من باشد. چراكه امثال من از دگرانديشان، تنها تهمت "شاعر حكومتی" بودن را شنيده بوديم. اما سيمين چنان مادرانه و متعهدانه به دفاع از شعرم پرداخت كه هرگز حلاوت آن رواداریاش را از ياد نخواهم برد. همانگونه كه تعصبش به ايران را و ماندنش در كنار مردمی كه بسياری از آنها قدرش را نمیشناختند. اما سيمين، سختیها و تلخیهای ماندن در وطن را به جان خريد و هرگز حاضر نشد به خاطر مخالفتش با نظام حاكم، به غرب پناه ببرد. غربی كه سیمین را چنان عزيز میداشت كه نماد قدرتش يعنی رييس جمهور وقت ايالات متحده، در مقابل دوربينها غزل او را به زبان فارسی برای ايرانيان خواند. اما او هرگز به صف اپوزیسیون خارجنشین نپیوست. مخالف و دگرانديش در وطن خویش ماند، اما آنقدر صداقت و شهامت داشت كه چشمش را به روی حماسههای بیشمار رزمندگان و شهيدان و جانبازان و وفاداران به انقلاب نبندد و در خانهاش را همچون پنجرههای ابيات غزلش به روی آنان نيز باز بگذارد.✍🏻افشين علاb2n.ir/su5720
🔹مذاکره میکنیم، اما...🔹خاموش باش مردک گستاخ و گوش کنکمتر میان معرکه جوش و خروش کنوقتی که از مذاکره دم میزنی، دو روزاصوات زشت و انکر خود را خموش کنخواهی اگر در آینهی ما نظر کنیپیشانی چروک نیاور، اتوش کن!هم شیوهی سخنوری آموز در رجزهم رنگ موی و گونهی خود را رتوش کناین نکته را که ملت ایران دلاورنددر سر اگرچه فاقد مغزی، فروش کن!کم پارس کن که پارس ز روئینتنان پر استترک مصاف لشکر پولادپوش کندر باورت چگونه بگنجد که گویمت ای بیخرد! که گوش به بانگ سروش کنجام جم است در کف ایرانیان، بفهم!تاریخ را بخوان و کمی کسب هوش کناین سرو را سکندر و چنگیز خم نکردچندی جنون تو نیز چو اسب چموش کنبا ناوهای خویش نه از ما که قبض روحاز گاوهای شیرده خودفروش کناینجا حجاز نیست که شیر شتر خوریخواهی اگر شرنگ، بفرما و نوش کناین پنبهدانه است که لفلف جویدهایکمتر در این خیال عبث، حرص و جوش کنغارتگر خزانهی تو موش صهیون استبا شیر در نيفت، ز خود دفع موش کن!نزدیک شد زوال تلآویو طفلکشفکری به حال عاقبت این وحوش کن✍️ افشین علا✨🆔 @afshinala ✨🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
◼️در اربعین امام شهید◼️ز داغ تو برخاست هرسو فغانهارسید آه عشاق تا کهکشانهاچهل شب گذشت و ندیدیم رویتدر اندوه و تشویش و هول و تکانهامن اینجا یتیم و تو نزد نیاکانمن اینجا اسیر و تو در بیکرانهاپناهم تو بودی نخواهد رسیدنبه تار عبای تو این سایبانهابمیرم برایت که با دست زخمیرخی داشتی سرخ چون ارغوانهادر اوج سیادت فقیری گزیدیبه رغم فلان تیره و خاندانهابمیرم برایت که نشناختندتبه غیر از شهیدان و عرشآشیانهانه تنها تو را کشت خصم حرامیخودی نیز کشتت به تیغ و سنانهانه تنها سگ زرد یا گرگ صهیونتو را پیش از این کشت زخم زبانهاشریکند در قتلت ای جان عاشقفلانها فلانها فلانها فلانهاهمانان که از ظلمشان خشم مردمبه ناگه بدل شد به آتشفشانهاهمانان که کبریت غارتگریشانزد آتش دمادم به روح و روانهاشریکان قدرت حریصان ثروتسهیمان هلدینگها و دکانهاتو را کشت جولان بیعرضهگیها تو را کشت کمکاری ناتوانهاچه کس داد جرأت به دشمن که ریزدشرر بر کنام هژبر زمانها؟که داد این جسارت به قاتل که آیدپی کشتن اسوهی قهرمانها؟پی کشتن رادمردی مجاهدکه تاریخ گوید از او داستانهایلی شرزه و روبهرویش رجزخوانبسی پنبه در کسوت پهلوانهالبانش دعاگوی ملت ولیکنبه دشنام او باز هر سو دهانهابه جای مقامات خاطی به سویشکشیدند بس تیر کین از کمانهاچپاولگران، خود مصون از قضاوتولی رهبر، آماج حدس و گمانهاچه رندان به نام جناح سیاسیپی ساز و برگ از دل سازمانهازغنها و زاغان که کردند با همبهار وطن را شبیه خزانهاهمانان که جای رجز پیش دشمنز تسلیم گفتند چون نوحهخوانهاپی نفی آموزههای بلیغتنوشتند فهرست سود و زیانهانیندوختند از تو زاد معانینیاموختند از تو طرز بیانهابمیرم که مرگ تو شد آرزوشانگروهی دلآزرده زین حکمرانهاجفا از چپ و راست دیدی ولیکنروادار بودی به اینها و آنهاچه شیادها در پی کاخسازیچو شدادها نزد بیخانمانهاپسرها و دامادها و رفیقانکه با رانت خوردند خون جوانهاچه بسیار کوتوله رفتند بالابه هر دولت از پلهی نردبانهاکسانی که دادند دریای ثروتبه افراد کوچکتر از استکانهارئیسان اخمو مدیران فاسدکه از خلق بر لب رساندند جانهادر این خون شریکند زاهدنمایانکه شد برملا فسقشان در نهانهاچه نوکیسهگانی که با پول مردمرسیدند از خاک تا آسمانهابه چشمت خلیدند بس هرزهخارانگلویت فشردند بس استخوانهابسا نورچشمی که گمنام و نادانرسیدند یکیک به نام و نشانهاشریکند در خونت ای پیر عاشقرفیقان مردود در امتحانهاشریکند در خونت آن همرکابانکه دادند در دست دشمن، عنانهامن از قاتلانت ننالم که گشتیشهید قلمها شهید زبانها✍️ افشین علا✨🆔 @afshinala ✨🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
🍀فصل جاودانگی🍀آوازهخوان پیر که پرواز کرد و رفتبغض از گلوی خاطرهها باز کرد و رفتعمری پرندهوار به دنبال یار گشتاز سوز عشق، توشهی ره ساز کرد و رفت هم خاکسار مردم بازار و کوچه بودهم بر خواص، فضل خود ابراز کرد و رفتدر هر شیار صفحه، صدایش به چرخش استفصلی ز جاودانگی آغاز کرد و رفتاز حیلهی تجدد و جادوی ابتذالدوری گزید، با هنر اعجاز کرد و رفتموسیقی غریب وطن را به قلههاچون پرچم سهرنگ، سرافراز کرد و رفتآواز او ز خاطر "گلها" نمیرودبس باغها شکفته به آواز کرد و رفتایرج که شوق صحبت یاران رفته داشترو سوی تاج و خرم و شهناز کرد و رفت✍️ افشین علا🗓️ مرداد ۱۴۰۵✨🆔 @afshinala ✨🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️ای خفته در توس▪️یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزلهاشور تو آهنگ اشعار، مضراب ضربالمثلهاصیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشایدمدهوش فهمت مفاهیم، صیدت غزال غزلهاپابوست ای خفته در توس، مهریهی نوعروساندیدارت ای جان شیرین، آغاز ماه عسلهابا آرزوهای بسیار سوی تو آرند زواربسیار پیران که بر دوش، بس کودکان در بغلهاگیرند تا مشهدت را یک بار دیگر در آغوشخواهند در بستر مرگ، افتد به تأخیر، اجلهاتنها تو شاهی در این ملک، دلهای ما پایتختتسلطان، تویی گرچه تاریخ بسیار بیند بدلهاعهدی که بستیم با تو زان صبحدم در نشابورباقی است تا صبح محشر، عهدی مصون از خللهابا ما مدارا کن ای شاه وقتی میآییم، از راهتنها به آمال بنگر! شرمندهایم از عملها...✍️ افشین علا✨🆔 @afshinala ✨🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️ریسمان وحی▪️تنها نه بی تو مکه و یثرب گریستنداهل زمین به مشرق و مغرب گریستنددر حجرهی تو جامه دریدند، اهل بیتپشت درت، ملائک حاجب گریستندچون چیده شد ز روی زمین، ریسمان وحیدر مکتبت مرکب و کاتب گریستندای آفتاب هر دو جهان، در غروب توچون بارش شهاب، کواکب گریستند تا غایب از نظر شدی ای ترجمان غیبدر ماتم تو حاضر و غایب گریستند تنها نه مسلمین، بشریت یتیم شدادیان به سر زدند و مذاهب گریستندعمری گریستی و چو رفتی، سلالهات بسیار در هجوم مصائب گریستند✍️ افشین علا🗓️ مرداد ۱۴۰۵✨🆔 @afshinala ✨🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺
▪️توشهی بهشت▪️آنان که شکوه، وقت سحر با صبا کنندبسیار گریه در غم آل عبا کنند ای کاش در بقیع، مرا نیز چون غبارپابوس زائر حسن مجتبی کننداز تکههای سنگ مزارش مهندسانتعمیر عرش، با شجر و کهربا کنندبلقیس، اعتنا به سلیمان نمیکنداز مجتبی حکایت اگر در سبا کنندگر جلوهای کند نه زلیخا که جن و انس در عرش و فرش، ولوله از مرحبا کننددر خانهاش دهند گدا را طعام شاههم بر تن فقیر ز اطلس قبا کنندگر بنگرد به گوشهی چشمی، بهشت راتأمین توشه، زان نظر دلربا کنندما را بس است قرب به درگاه مجتبیحکام اگر مراوده با اقربا کنندزان دم که خواهر، آن جگر شرحه شرحه دیددر عرش، شور حشر ز "وا زینبا" کنند... ✍️ افشین علا🗓️ مرداد ۱۴۰۵✨🆔 @afshinala ✨🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺